سبد خرید خالی است.
ارسال نظر
captcha
اخرین نظرات
farzane 5 آبان 99
من زمانی با کانال آشنا شدم که به شدت با همسرم و خانواده ش مشکل داشتم، خیلی از سمت اونها اذیت میشدم، هیچ حمایتی از من نمیشد، من تصمیم گرفتم مستقل بشم و کار کنم و مکانی رو به پشتوانه همسرم افتتاح کردم اما شریکم سواستفاده کرد و مشکلات مالی ایجاد کرد، من موندم با کلی سفارش بدون هیچ کمک و پشتوانه ای و باید دختر 3ساله ام رو هم خودم نگه میداشتم چون همسرم اجازه نمیداد جایی بگذارمش، بهم گفت دیگه نمیخوام کار کنی، نمیخوام درامد داشته باشی، تو باید به من و بچه برسی،من در نهایت مجبور شدم علی رغم علاقه ای که داشتم، از کارم خارج بشم، با یک بحث شدیدی که بین من و همسرم ایجاد شد من به خونه مادرم رفتم در همین حین پی به اعتیاد همسرم بردم، خیلی برای من غیرقابل درک بود، دنیای من خراب شده بود و فکرشم نمیکردم یه روزی همسرم اعتیاد داشته باشه چون پدرم هم اعتیاد داشت و من خیلی اذیت شده بودم، پشت سرش خیانت همسرم برای من آشکار شد زمانی با کانال آشنا شدم که به دلیل اعتیاد و خیانت خونه رو ترک کرده بودم و قصد جدی برای طلاق داشتم، دوره ها رو تهیه کردم و شروع کردم به گوش کردن، احساس میکردم همه چیزم رو از دست دادم و هیچ حامی ای ندارم، حتی خانواده ی من حمایتم نمیکردند و با هم خیلی دعوا و مشکل داشتیم و هرروز از خدا آرزوی مرگ میکردم با دوره ها دیدم چقدر درونم مشکل داشت، فهمیدم چقدر ترس داشتم که همسرم اعتیاد داشته باشه چون واقعا بخاطر پدرم مشکلات زیادی داشتیم، خیانت های پدرم همیشه باعث دعوا میشد و فهمیدم چرا این اتفاقات برای من افتاد من خونه پدرم بودم که همسرم برگشت و از من فرصت خواست و گفت بخاطر پسرمون هم که شده جبران میکنم و همه چیز رو کنار میگذارم، کسی که هیچوقت کوتاه نمی اومد به من گفت حق با توئه، اره من اشتباه کردم، ادم ها خوبی اطرافم نیستند و همه چیز رو به من گفت، باورم نمیشد که اون شب چه ضجه ای میزد و گریه میکرد و میگفت فقط برگرد ، من نمیخوام تو رو از دست بدم و من فهمیدم چقدر این دوره ها تونسته به من کمک کنه من برای همسرم شرایطی گذاشتم، همسری که حاضر نبود برای من هیچ قدمی برداره، حتی حاضر شد به من مهریه مو بده که من برگردم، کسی که همیشه تحقیرم میکرد، میگفت تو هیچ حقی از زندگی من نداری، همیشه به من سرکوفت میزد، الان کاملا تغییر کرده بود یکی از دستاورد های خیلی مهمم این بود که همسرم گفت من دو ماهه که دارم میرم دوره شرکت میکنم و اون هم داشت از جهان بینی صحبت میکرد و روی خودش کار میکرد و من باورم نمیشد، ترک کرده بود و حالا داشت درباره جهان بینی حرف میزد و من میگفتم خدایا مگه میشه که تمام فکر هایی که توی سر من هست انعکاس پیدا کنه به همسرم ؟ و اون واقعا شده بود یه چیزی دقیقا شبیه خودم همسری که حتی اجازه نمیداد من سوار ماشین بشم و بهم میگفت تو لیاقت نداری، تو ارزش سوار شدن به ماشینو نداری، برای تولدم به طور باورنکردنی یک ماشین هدیه داد! این خیلی منو خوشحال کرد و گفت تو ارزشت خیلی بیشتر از اینها ست الان ارامشی دارم که هیچوقت نداشتم، همسرم میگه چقدر عوض شدی، چقدر اروم شدی، هر جا میشینه از ارامشی که توی زندگی مون هست صحبت میکنه و من خداروشکر میکنم و الان میفهمم تمام مشکلات بخاطر افکار و مسائل درون خودم بود
پاسخ
-0
انصراف

15 مهر 99
سلام خانم هروی عزیز من زمانی با کانال آشنا شدم که به شدت با همسرم و خانواده ش مشکل داشتم، خیلی از سمت اونها اذیت میشدم، هیچ حمایتی از من نمیشد، من تصمیم گرفتم مستقل بشم و کار کنم و مکانی رو به پشتوانه همسرم افتتاح کردم اما شریکم سواستفاده کرد و مشکلات مالی ایجاد کرد، من موندم با کلی سفارش بدون هیچ کمک و پشتوانه ای و باید دختر 3ساله ام رو هم خودم نگه میداشتم چون همسرم اجازه نمیداد جایی بگذارمش، بهم گفت دیگه نمیخوام کار کنی، نمیخوام درامد داشته باشی، تو باید به من و بچه برسی،من در نهایت مجبور شدم علی رغم علاقه ای که داشتم، از کارم خارج بشم، با یک بحث شدیدی که بین من و همسرم ایجاد شد من به خونه مادرم رفتم.در همین حین پی به اعتیاد همسرم بردم، خیلی برای من غیرقابل درک بود، دنیای من خراب شده بود و فکرشم نمیکردم یه روزی همسرم اعتیاد داشته باشه چون پدرم هم اعتیاد داشت و من خیلی اذیت شده بودم، پشت سرش خیانت همسرم برای من آشکار شد.زمانی با کانال آشنا شدم که به دلیل اعتیاد و خیانت خونه رو ترک کرده بودم و قصد جدی برای طلاق داشتم، دوره ها رو تهیه کردم و شروع کردم به گوش کردن، احساس میکردم همه چیزم رو از دست دادم و هیچ حامی ای ندارم، حتی خانواده ی من حمایتم نمیکردند و با هم خیلی دعوا و مشکل داشتیم و هرروز از خدا آرزوی مرگ میکردم.با دوره ها دیدم چقدر درونم مشکل داشت، فهمیدم چقدر ترس داشتم که همسرم اعتیاد داشته باشه چون واقعا بخاطر پدرم مشکلات زیادی داشتیم، خیانت های پدرم همیشه باعث دعوا میشد و فهمیدم چرا این اتفاقات برای من افتاد.من خونه پدرم بودم که همسرم برگشت و از من فرصت خواست و گفت بخاطر پسرمون هم که شده جبران میکنم و همه چیز رو کنار میگذارم، کسی که هیچوقت کوتاه نمی اومد به من گفت حق با توئه، اره من اشتباه کردم، ادم ها خوبی اطرافم نیستند و همه چیز رو به من گفت، باورم نمیشد که اون شب چه ضجه ای میزد و گریه میکرد و میگفت فقط برگرد ، من نمیخوام تو رو از دست بدم و من فهمیدم چقدر این دوره ها تونسته به من کمک کنه.من برای همسرم شرایطی گذاشتم، همسری که حاضر نبود برای من هیچ قدمی برداره، حتی حاضر شد به من مهریه مو بده که من برگردم، کسی که همیشه تحقیرم میکرد، میگفت تو هیچ حقی از زندگی من نداری، همیشه به من سرکوفت میزد، الان کاملا تغییر کرده بود.یکی از دستاورد های خیلی مهمم این بود که همسرم گفت من دو ماهه که دارم میرم دوره شرکت میکنم و اون هم داشت از جهان بینی صحبت میکرد و روی خودش کار میکرد و من باورم نمیشد، ترک کرده بود و حالا داشت درباره جهان بینی حرف میزد و من میگفتم خدایا مگه میشه که تمام فکر هایی که توی سر من هست انعکاس پیدا کنه به همسرم ؟ و اون واقعا شده بود یه چیزی دقیقا شبیه خودم.همسری که حتی اجازه نمیداد من سوار ماشین بشم و بهم میگفت تو لیاقت نداری، تو ارزش سوار شدن به ماشینو نداری، برای تولدم به طور باورنکردنی یک ماشین هدیه داد! این خیلی منو خوشحال کرد و گفت تو ارزشت خیلی بیشتر از اینها ست.الان ارامشی دارم که هیچوقت نداشتم، همسرم میگه چقدر عوض شدی، چقدر اروم شدی، هر جا میشینه از ارامشی که توی زندگی مون هست صحبت میکنه و من خداروشکر میکنم و الان میفهمم تمام مشکلات بخاطر افکار و مسائل درون خودم بود خیلی ممنونم
پاسخ
-0
انصراف

15 مهر 99
سلام خانم هروی .من همیشه از پدرومادرم خیلی کتک میخوردم کبود میشدم گریه میکردم و برای فرار تو سن پایین ازدواج کردم و خیلی بالا و پایین داشتم و الان میبینم اون سختی ها باعث شد که من الان انقدر پخته باشم.تصمیم گرفتم از همسرم جدا شم، از کارم اخراج شدم، خونه ای نداشتم، تصادف شدیدی کردم و احتمال قطع نخاع بود و خیلی ناراحت بودم چون تازه با کانال آشنا شده بودم و انقدر دعا کردم تا حال من خوب شد و به زندگی برگشتم کسی به زن تنها با یک بچه خونه اجاره نمیداد و من هفت ماه با دخترم که 5ساله بود توی طبیعت زندگی کردم و خیلی سختی کشیدم و دوره هارو تهیه کرده بودم و روی خودم کار میکردم و تونستم کم کم به سختی پولی تهیه کنم و خونه بخرم و شغل جدیدی پیدا کردم.سایه هام رو دیدم طلسم هام رو دیدم فهمیدم احترام به خود ندارم که ادمهای اشتباه وارد زندگیم میشدند و روی خودم کار کردم و با درسواره احترام به خود برای خودم چالش احترام به خود گذاشتم تا دیگه از دیگران بی احترامی نبینم.وارد چالش چهارماهه شدم و اقای خوبی وارد زندگیم شدند که بسیار با شعور و با ادب هست و به حد و مرز های من احترام میگذارند و ارزش های من براشون مهمه و من الان خیلی آرامش دارم با درسواره استغنا من شکرگزاری رو یاد گرفتم و اثراتش رو در ابعاد مختلف زندگیم دیدم.هیچوقت فکر نمیکردم بتونم همچین کار خوبی پیدا کنم الان در محل کارم انقدر بهم احترام میگذارند که خودم باورم نمیشه و رئیسم خواسته هامو براورده میکنه و با محبت هاش منو سوپرایز میکنه و به فکر راحتی و آرامش منه. همه بهم میگن تو چیکار کردی ؟ کدوم آرایشگاه رفتی ؟ بهم میگن صورتت ملیح شده ، انگار آدم جدیدی شدی و تغییر رفتاراطرافیانمو میبینم و این خوشحالم میکنه چون قبلا خیلی خشن و پر از استرس بودم و کسی دوست نداشت کنارم باشه اما الان برعکس شده و من با خودم هم اشتی کردم .به طرز خیلیییی باورنکردنی از جاهای مختلف برام پولهایی رسید که تونستم خونه دومم رو بخرم و خیلی خوشحالم و فکرشم نمیکردم بتونم همچین کاری کنم.خیلی ممنونم ازتون
پاسخ
-1
انصراف

15 مهر 99
سلام خانم سوده هروی عزیز من با تمام سلول های بدنم واقعا خوشحال و شکرگزارم .به درجه ای رسیدم که هر اتفاقی بیوفته ،بیوفته من به همه چی راضیم،با دوره های شما به اینجا رسیدم. خیلی دوره های مختلف دیگه گرفته بودم ولی با هیچکدوم به نتیجه نمیرسیدم یه روز در اوج استیصال با پیج شما آشنا شدم و همه ی دوره ها و درسواره ها رو خریدم انگار غذای روحم بود.با جون و دل تمریناتو انجام دادم و نتیجشو به چشم دیدم .به غایت اروم شدم من بیش فعال بودم و دارو مصرف میکردم. خیلی آروم شدم. اعتماد بنفسم خیلی بالا رفته، و با مشکلاتم مواجه شدم و این برام یه دنیا ارزش داره.من در عرض دو سه ماه جوری مدارم تغییر کرده که از خوشحالی گریه میکنم. وقتی دستاوردا رو گوش میکردم باورم نمیشد برای منم اتفاق بیوفته هیچوقت آدمای مناسب سر راهم قرار نمیگرفتن.اما الان آقایی بهم پیشنهاد داد که اصلا باورم نمیشه تمام ویژگی هایی که حتی هیچوقت به کسی نگفته بودم همه رو داره.و حس میکنم چقدر به موقع این اتفاق افتاد.انقدر ارومم و راضیم از زندگی که احساس میکنم همه چی سر جاشه و من بودم که الکی دست و پا میزدم . من مدارم عوض شد که این آقا با همه ویژگی هایی که من میخواستم، سر راه من قرار گرفت؛ الان خیلی خیلی ارومم و خوشحالم .میخوام به هر کس که صدای منو گوش میکنه بگم، آروم باشید واعتماد کنید و تمرین کنید، یه جوری که فکرشو نمیکنی، همه چیز درست میشه.ممنونم❤
پاسخ
-0
انصراف

12 مهر 99
سلام خانم هروی عزیز. چند هفته مونده بود به ازدواجم به قول اون دوستمون منی که فکر میکردم یکی اومده که جبران همه ناراحتیهای گذشته و پناه من باشه در کمال ناباوری یهو با تحقیر و توهین خودش و خونوادش روبرو شدم نامزدیمو بهم زدم نمیدونم چطوری با کانال شما آشنا شدم همه دوره ها و درسواره ها رو تهیه کردم تو چالشها شرکت کردم رو خودم خیلی کار کردم دسمو گذاشتم رو زانوهای خودم وسعی کردم بلند بشم همه هدفها و برنامه هایی رو که برنامه چیده بودم با همسرم یا بعد ازدواجم داشته باشم رو تنهایی دنبال کردم و مال خودم کردم دیگه آرزوها و خواسته هامو فرافکنی نمیکنم. اون آقا بارها برگشت از رفتار خودش و خونوادش عذر خواست خواست اصلاح کنه خودشو رابطه رو. پدرم سالها شیزوفرنی داشت دکتر نمیومد اوضاع بدی بود شب اول اسفند وحشتناکترین حمله عصبی پدرم بود و من تا صبح تو خیابون با لباس خواب که وقت کرده بودم یه مانتو روم بندازم با وجود وحشتم و کتکی که خورده بودم خودمو انداختم تو ماشین کنارش نشستم که خودشو به کشتن نده طوری میروند که من پذیرفته بودم قراره بمیریم فقط سعی میکردم به آدما نزنه دعا میکردم و از خدا میخواستم اسم خوبش خوب بمونه بقیه که نمیدونستن مریضیشو. براش بدون اینکه پیش پزشک بره با آشنا انداختن دارو گرفتیم که حالت تهاجمیش گرفته بشه خداروشکر میکنم که الان حتی داروش کم کردیم آروم شده تنش و بحثای خونمون دیگه نیست احساس امنیت میکنم قبلا حس بیخانمانها رو داشتم پدرم و نامادریم سر هر مساله ای چمدونمو میذاشتن دم در میگفتن برو از اینجا😔 .عقیده قبل نامزدیم این بود که همسرم باید هزینه مو بده و من تفریحی کار کنم الان به طور مستقل کار میکنم .من پس اندازی نداشتم حتی نامزدم تو دوران نامزدی واسم هزینه ای نمیکرد الان علاوه بر پس اندازی که خودم با کارم جمع کردم پدرم یه مبلغی داد بهم و گفت باهاش هرکار میخوای بکن میخوای ماشین عوض کن یا بیشتر کمکت میکنم یه زمین بخر. من مالک نصف یه خونه ام پدرم خودش پیشنهاد داده وقت بزار یه روز بریم کامل به نامت کنم. اولین بار تو ۲۸ سالگی برای انجام یه کار دانشگاهی با کسی رفتم و بهم مشروب تعارف کرد خوردم و متوجه چیزی نشدم که چه اتفاقی افتاد و سالها بخاطرش عذاب کشیدم گریه کردم خودمو ملامت کردم پیش روانشناس رفتم دوره های روانشناسی گذروندم که به خودم کمک کنم روحم و درمان کنم البته روحم زخمی مرگ مادرم تو بچگیم وسواس فکری و کندن پوست بدنم و آی بی اس و خونریزی معده و اضطراب هم بود. خداروشکر الان خوب شدم 😊 نکته جالبش اینجاست اونی که باهاش این اتفاق افتاد نمیدونم چطور بعد از ۶ سال منو پیدا کرد التماسم کرد باهاش ازدواج کنم گفت من خیلی عوض شدم وعوض شده بود و من فکرشو نمیکردم اونی که من از اوموقع به عنوان یه بی سروپا شناخته بودم و همش میگفتم خدایا چرا با این 😮 اینقدر موقعیت و شرایط و خونوادش عالی باشه 😐 از خدا خواستم راه و نشونم بده نشونه هارو دیدم و به احساس قلبیم اعتماد کردم و گفتم که انتخابم نیستی .تموم کسانی که از نوجوونی تا الان به نوعی تو زندگی من اومدن و من خودم رو به خاطر رفتاری ملامت میکردم دوباره دارن میان تو زندگیم و مشابه اون شرایط اتفاق میوفته اما ایندفعه رفتارها اصلاح شده و نتیجه درست شده وپرونده ش تو ذهنم بسته میشه فضای ذهنم داره آزاد میشه. در این حد عجیب که به خونه ای که دوران اون ماجراها بود مجبور شدیم بیایم و زندگی کنیم یه مدت . دارم سعی میکنم با نشونه ها راهمو پیدا کنم کارحقیقیمو و یک ازدواج موفق رو. ازتون ممنونم خانوم هروی عزیز و تیم خوبتون.❤🙏
پاسخ
-0
انصراف

12 مهر 99
سلام به خانم هروى عزيزم كه پل ارتباطى بين خدا و بندگانش هستين خانم هروى جان من يه عالمه دستاورد دارم و اصلا نميدونم از كجا و از كدومش صحبت كنم من زمانى تصميم به تهيه دوره هاى شما گرفتم كه خيلى خيلى داغون و در وضعيت اسفناكى بودم شخص عاطفيم بعد دو سال منو ترك كرده بود و من حس تكه تكه شدن قلبم رو داشتم با دوره جذابيت درونى به ذخيره انرژى درونيم پرداختم و فهميدم كه كجا و چه زمانى انرژيم رو صرف كنم و با همين دوره بود كه من دقيقا ١٢ كيلو لاغر شدم و به ارامش فراوانى رسيدم منى كه يه شخصى استرسي و عصبى بودم و ٥ روز هفته حمله هاى پانيك عصبى داشتم الان بعد از ٣ ماه يه شخص اروم و با صبر و حوصله هستم كه به خودم افتخار ميكنم ،من هميشه حرفهايم رو با پرخاشگرى و داد و بيداد به ديگران ميگفتم و انتظار داشتم كه همه به حرف من گوش كنن در حالى كه الان با ارامش با همه برخورد ميكنم و دونه به دونه و ناخوداگاه به خواسته هاي درونيم ميرسم و اين رو مديون شما هستم خانوم هروى جان با دوره عزت نفس من خود حقيقيم رو كشف كردم و به طلسم هاى روانيم پى بردم ،اينكه هميشه حس قربانى داشتم و هميشه مطابق ميل ديگران عمل ميكردم در من نهادينه شده بود ولى الان من فقط و فقط خودم هستم با دوره جزيره گنج به ارامش درونى رسيدم كه توى ٣٣ سال عمرم هيچوقت تجربه نكرده بودم با خداى خود ارتباط فوق العاده اي برقرار كردم در حدى كه منى كه اصلا نماز نميخوندم الان لحظه شمارى ميكنم اذان بگه و براى ارتباط با خدا شوق و اشتياق غير قابل وصفى دارم خانوم هروى جان من مريضى سرطان داشتم و دقيقا اين موضوع مصادف بود با گوش كردن دوره جزيره گنج كه براى من مثل يك مسكن و موهبت الهى بود خانوم هروى جان باور نميكنين ولى من دقيقا بعد از دو هفته كه از طريق جزيره گنج با خداى خود ارتباط برقرار كرده بودم من ازمايش دادم و مثل يك معجزه من عارى از هرگونه بيمارى بودم ما اين موضوع رو باور نميكرديم در حدى كه دوباره رفتم و ازمايش دادم من همه اين دستاوردها رو مديون شما و دوره هاى زيباتون هستم بعد از تهيه دوره جدايى تا تعالى تازه به طلسم هاى روانى و كودكيم اشراف پيدا كردم و در صدد ترميم همه شان براومدم و دقيقا همين موقع بود كه شخص عاطفيم برگشت و من هنگ اين موضوع بودم كه شما هميشه ميگفتين كه مدارتو عوض كن و به راهت ادامه بده اگر شخصى كه رفته در مسير تو باشد يقينا به تو ملحق خواهد شد با خود حقيقى و درونيم ارتباط بسيار خوبى گرفتم به خودم قول داده بودم كه اگه دستاورد خوبى داشته باشم درسواره احترام به خود رو تهيه كنم و دقيقا بعد از بازگشت شريك احساسيم من اين دوره رو به خود هديه دادم و پس از اين دوره نيز من باز هم دستاورد داشتم به طرز عجيبى از محل كار قبليم كه ٦ ماه بود از اونجا بيرون اومده بودم با من تماس گرفتن و به من پيشنهاد كار دادن اين همه دستاورد اون هم توى ٣ ماه براى من واقعا معجزه اس از شما كمال قدردانى و تشكر رو دارم كه من رو اگاه كردين و باعث شدين به دنيا با نگرشى ديگر بنگرم وبا خدا و خود درونيم ارتباط عميقى برقرار كنم يه دنيا ممنون ناجى روزهاى سخت و طاقت فرساى من براتون ارزوى سربلندى و پيروزى و موفقيت دارم در پناه حق🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹🌹
پاسخ
-0
انصراف

27 مرداد 99
سلام خانم هروی عزیز من در خانواده ای بودم که پدرو مادرم رابطه عاطفی خوبی داشتند و پدرم وضعیت اقتصادی خیلی خوب داشت اما بعد از چندسال پدرم ثروتش رو از دست داد خونه مون رو فروختیم، رابطه پدرومادرم خراب شد و مادرم دچار افسردگی شدیدی شد و ترس از دست دادن شدیدی در من ایجاد شد در سن 25سال با ترس هایی زیادی که درونم داشتم، با آقایی که 4سال به خواستگاری من اومد ازدواج کردم ولی بعد از عقد خانواده شوهرم شروع کردند به تحقیر کردن من، اذیتم میکردند و من شروع کردم به باج دادم، کم کم شوهرم هم بهانه گیری کرد، تحقیرم کرد، من پیش مشاور رفتم و گفت جدا بشین اما خانواده من ازم حمایت نکردند و اجازه طلاق ندادند و ما ازدواج کردیم زندگی مشترک ما شروع شد ولی بعد از چند روز دعوا ها، دخالت ها ، تحقیر کردن ها شروع شد، شوهرم مدام با من قهر میکرد، اوایل من باج میدادم، منت کشی میکردم تا آشتی کنیم اما کم کم منم به قهر ادامه دادم، طوری که ما مثلا 7ماه قهر میشدیم و هر کسی توی اتاق خودش بود، هیچ حرفی باهم نمیزدیم، سفره هامون رو جدا کرده بودیم حتی در عرض چندماه همدیگه رو نمیدیدیم من خیلی عصبی و ناراحت و ناارام بودم، خانوادم حمایتم نکردند، دوستانم ترکم کردند، دو سال و نیم من و شوهرم با هم قهر بودیم و هیچ نوع ارتباطی باهم نداشتیم تا جایی که روزی رسید که من اخراج شدم و تنها تفریح و سرگرمی خودم رو هم از دست دادم و خیلی خیلی تنها شدم و به زانو در اومدم و یک هفته توی اتاق موندم و حتی آب و غذا نخوردم، گوشت بدن خودم رو با ناخن هام میکندم و خودم رو اذیت میکردم و زخم هام رو عمیق و عمیق تر میکندم و تخت من پر از خون شده بود، به شدت لاغر شده بودم و افسردگی شدیدی داشتم پیش مشاور رفتم ولی جوابی ازش نمیگرفتم و حالم خوب نمیشد با کانال آشنا شدم و دوره جذابیت درونی و عزت نفس تا اعتماد و جزیره گنج و درسواره ها رو تهیه کردم و توی 3ماه به اونها گوش دادم در حالی که در اون 3ماه در سکوت کامل بودم و با هیچکس ارتباطی نداشتم و شوهرم هم اصلا به من سر نمیزد با جزیره گنج خیلی اروم شدم، طلسم ها و سایه هام رو دیدم، به خودم احترام گذاشتم، به خودم محبت کردم ، با خدا ارتباط عمیقی برقرار کردم به اقتداری رسیدم که به شوهرم بگم طلاق میخوام و همسرم با کمال میل استقبال کرد و قبول کرد ولی بخاطر کرونا محضر ها بسته بود و قرار شد بعد از باز شدن محضر ها جدا شیم دوره از جدایی تا تعالی رو تهیه کردم که با اقتدار طلاق بگیرم، با این دوره فهمیدم چه طلسم هایی در کودکیم داشتم که منو به این جا کشونده، با درونم ارتباط برقرار کردم و همچنان محضر ها بسته بود وارد چالش چهارماهه شدم و خنده م گرفت و گفتم تو که میخوای جدا بشی، چه چالشی؟ چه درست کردنی؟ ولی بخاطر خودم چالش رو نوشتم، ویژگی های همسرم رو نوشتم و سایه هام رو دیدم، رو خودم کار کردم و دوره هارو مرور کردم و بعد از یک ماه شوهرم در اتاقم رو برای اولین بار باز کرد و من فکر کردم میخواد از کارهای طلاقمون خبر بده اما با کمال تعجب دیدم که با سینی غذا وارد شد و گفت بیا با من غذا بخور، گفت من نمیتونم از تو جدا بشم، من چند سال برای تو صبر کردم، من عاشق تو بودم و به هیچ وجه راضی نمیشم طلاقت بدم و میخوام زندگیمون رو از نو شروع کنیم و من بسیار دلتنگ توام .... من اصلا باورم نمیشد این حرفهارو از شوهرم بشنوم، چطور ممکن بود بعد از دو سال و نیم که من این همه اذیت شدم، لاغر شدم آرزو داشتم یکبار بهم محبت کنه ولی هیچ محبتی نکرد حالا اومده بود غذا اورده بود و این حرفهارو میزد و من معجزه ارتعاشات درونم و خدای خودم که گنج من بود دیدم همسرم رو بخشیدم چون اشکالات خودم رو هم دیده بودم و الان دو ماه هست که زندگیمون رو شروع کردیم و الان زندگیمون هرروز عاشقانه تر میشه، برکت به زندگیمون اومده و هرروز با هم مهربون تر هستیم
پاسخ
-0
انصراف

27 مرداد 99
سلام خانم هروی عزیز من در خانواده ای بودم که پدرو مادرم رابطه عاطفی خوبی داشتند و پدرم وضعیت اقتصادی خیلی خوب داشت اما بعد از چندسال پدرم ثروتش رو از دست داد خونه مون رو فروختیم، رابطه پدرومادرم خراب شد و مادرم دچار افسردگی شدیدی شد و ترس از دست دادن شدیدی در من ایجاد شد در سن 25سال با ترس هایی زیادی که درونم داشتم، با آقایی که 4سال به خواستگاری من اومد ازدواج کردم ولی بعد از عقد خانواده شوهرم شروع کردند به تحقیر کردن من، اذیتم میکردند و من شروع کردم به باج دادم، کم کم شوهرم هم بهانه گیری کرد، تحقیرم کرد، من پیش مشاور رفتم و گفت جدا بشین اما خانواده من ازم حمایت نکردند و اجازه طلاق ندادند و ما ازدواج کردیم زندگی مشترک ما شروع شد ولی بعد از چند روز دعوا ها، دخالت ها ، تحقیر کردن ها شروع شد، شوهرم مدام با من قهر میکرد، اوایل من باج میدادم، منت کشی میکردم تا آشتی کنیم اما کم کم منم به قهر ادامه دادم، طوری که ما مثلا 7ماه قهر میشدیم و هر کسی توی اتاق خودش بود، هیچ حرفی باهم نمیزدیم، سفره هامون رو جدا کرده بودیم حتی در عرض چندماه همدیگه رو نمیدیدیم من خیلی عصبی و ناراحت و ناارام بودم، خانوادم حمایتم نکردند، دوستانم ترکم کردند، دو سال و نیم من و شوهرم با هم قهر بودیم و هیچ نوع ارتباطی باهم نداشتیم تا جایی که روزی رسید که من اخراج شدم و تنها تفریح و سرگرمی خودم رو هم از دست دادم و خیلی خیلی تنها شدم و به زانو در اومدم و یک هفته توی اتاق موندم و حتی آب و غذا نخوردم، گوشت بدن خودم رو با ناخن هام میکندم و خودم رو اذیت میکردم و زخم هام رو عمیق و عمیق تر میکندم و تخت من پر از خون شده بود، به شدت لاغر شده بودم و افسردگی شدیدی داشتم پیش مشاور رفتم ولی جوابی ازش نمیگرفتم و حالم خوب نمیشد با کانال آشنا شدم و دوره جذابیت درونی و عزت نفس تا اعتماد و جزیره گنج و درسواره ها رو تهیه کردم و توی 3ماه به اونها گوش دادم در حالی که در اون 3ماه در سکوت کامل بودم و با هیچکس ارتباطی نداشتم و شوهرم هم اصلا به من سر نمیزد با جزیره گنج خیلی اروم شدم، طلسم ها و سایه هام رو دیدم، به خودم احترام گذاشتم، به خودم محبت کردم ، با خدا ارتباط عمیقی برقرار کردم به اقتداری رسیدم که به شوهرم بگم طلاق میخوام و همسرم با کمال میل استقبال کرد و قبول کرد ولی بخاطر کرونا محضر ها بسته بود و قرار شد بعد از باز شدن محضر ها جدا شیم دوره از جدایی تا تعالی رو تهیه کردم که با اقتدار طلاق بگیرم، با این دوره فهمیدم چه طلسم هایی در کودکیم داشتم که منو به این جا کشونده، با درونم ارتباط برقرار کردم و همچنان محضر ها بسته بود وارد چالش چهارماهه شدم و خنده م گرفت و گفتم تو که میخوای جدا بشی، چه چالشی؟ چه درست کردنی؟ ولی بخاطر خودم چالش رو نوشتم، ویژگی های همسرم رو نوشتم و سایه هام رو دیدم، رو خودم کار کردم و دوره هارو مرور کردم و بعد از یک ماه شوهرم در اتاقم رو برای اولین بار باز کرد و من فکر کردم میخواد از کارهای طلاقمون خبر بده اما با کمال تعجب دیدم که با سینی غذا وارد شد و گفت بیا با من غذا بخور، گفت من نمیتونم از تو جدا بشم، من چند سال برای تو صبر کردم، من عاشق تو بودم و به هیچ وجه راضی نمیشم طلاقت بدم و میخوام زندگیمون رو از نو شروع کنیم و من بسیار دلتنگ توام .... من اصلا باورم نمیشد این حرفهارو از شوهرم بشنوم، چطور ممکن بود بعد از دو سال و نیم که من این همه اذیت شدم، لاغر شدم آرزو داشتم یکبار بهم محبت کنه ولی هیچ محبتی نکرد حالا اومده بود غذا اورده بود و این حرفهارو میزد و من معجزه ارتعاشات درونم و خدای خودم که گنج من بود دیدم همسرم رو بخشیدم چون اشکالات خودم رو هم دیده بودم و الان دو ماه هست که زندگیمون رو شروع کردیم و الان زندگیمون هرروز عاشقانه تر میشه، برکت به زندگیمون اومده و هرروز با هم مهربون تر هستیم
پاسخ
-2
انصراف

24 مرداد 99
سلام خانم هروی عزیز من عید نوروز مبتلا به کرونا شدم ، قرنطینه خونگی بودم و در طول اون 3 هفته مدام ویس ها رو گوش می کردم و وارد چالش 4ماهه شدم و برای خودم 4 هدف تعیین کردم که الان میبینم به هر 4 تا هدف خودم رسیدم به طرز خیلی باور نکردنی من با 2 ماه کار کردن روی خودم، به طور خیلی عجیب و جالبی کاری بهم پیشنهاد شد که واقعا موقعیت اجتماعی خیلی بالایی داره و در لول خیلی بالایی هست و اینکه من بعد از یک هفته به عنوان مدیر قسمتی که در اون هستم انتخاب شدم دستاورد بعدی من این بود کسی که مدت ها بود به من بدهی داشت ولی بهم پس نمیداد و نمیاورد ، به طرز خیلی جالبی وام گرفت و بهم زنگ زد و گفت که میخواد بدهی من رو بهم پس بده و من خیلی خوشحال شدم واقعا من چهارسال درگیر کاهش وزن بودم، مدام برنامه غذایی می گرفتم، دکتر های مختلفی می رفتم، ورزش می کردم ولی وزن من ومتوقف شده بود و اصلا تکون نمی خورد ولی به طرز باور نکردنی من توی این چالش 4 ماهه حدود 7 کیلو وزن کردم، 4 سایز کم کردم و این خیلی من رو خوشحال کردم و دیدم آدم اگر واقعا کار بکنه میتونه جواب بگیره برای ازدواجم هم یک آقایی به طور خیلی عجیبی با قصد ازدواج وارد زندگی من شدند، من و این آقا خیلی به هم دیگه شبیه هستیم و در حال آشنایی بیشتر هستیم و در آستانه ی ازدواج هستیم چالش 4ماهه واقعا برای من جواب داد ، میخوام بگم میشه و فقط باید بخواین، به کسانی که نا امید هستند میخوام بگم با ناامیدی به هیچ جایی نمیرسید ، فقط شرایط رو بدتر میکنید ولی امید باعث میشه زندگی تون روز به روز قشنگ تر بشه و به آرامش خیلی عجیبی میرسید. من بیشتر از یک سال هست که دارم روی خودم کار میکنم و به این نتیجه رسیدم، من حتی زمانی که 3 هفته به تنهایی قرنطینه بودم، با ویس ها آرامش خودم رو حفظ کردم و انقدر امید داشتم که دکترم تعجب میکردم از این روحیه ی بالای من . امید داشته باشید به همه چی مخصوصا به رحمت خداوند تا بببینید که غیر ممکن ها رو براتون ممکن میکنه و چنان راه ها براتون باز میشه که متعجب می مونید و این اتفاق برای من در چالش 4ماهه افتاد.خیییلی ممنونم از تیم زندگی سالم
پاسخ
-2
انصراف
مریم محمدی 8 مهر 99
عالی بود
-0

24 مرداد 99
سلام به همه زندگی سالمیها. سفر من با جدایی از آقایی شروع شد که وابستگی بسیار شدیدی به اون آقا داشتم. من دوره های جذابیت درونی، عزت نفس تا اعتماد به نفس و جزیره گنج رو تهیه کردم و روی خودم کار کردم تا خودم رو احیا کنم، به دستاورد هایی هم رسیدم ولی درونم غوغا بود و مدام به دوست پسرم فکر میکردم، با اینکه تعدادی از سایه هام رو دیده بودم اما مدام درونم بهم میگفت من اونو میخوام، برگرد به طرف اون، تو اونو دوست داری، برگرد به طرفش و این گفتگو های درونی منو عصبی میکرد و فهمیدم چیزی درونم هست که اشکال داره دوره از جدایی تا تعالی رو تهیه کردم و این دوره برای من واقعا نقطه شفا بود.با این دوره فهمیدم چرا درون من بی قرار اون آدم هست و اونو میخواد، من واقعا تمام طردشدگی هام رو دیدم چون زندگی سختی داشتم، متوجه زخم هام شدم و دیدم چرا هیچ کدوم از روابطم به آخر نمیرسه، علت واکنش های تندم رو دیدم، عفونت زخم هام رو دیدم، دلیل اخراج شدنم رو فهمیدم، متوجه شدم چرا یکی از دوست پسر هام جلوی چشم خودم بهم خیانت کرد و با همکارم ازدواج کرد و من 7ماه اشک ریختم، دیدم چرا روابطم هیچ کدوم به آخر نمیرسید من با پکیج اول دستاورد داشتم، به آرامش رسیدم، فهمیدم اصلا عزت نفس نداشتم، احساس ارزشمندی نداشتم، چرا با همه دعوام میشد، قفل و طلسم های کاریم رو دیدم و فهمیدم چرا پیشرفت نداشتم، فهمیدم خودمو دوست نداشتم ولی باز هم در روابطم موفق نبودم من با دوره از جدایی تا تعالی معنی احترام به خود رو فهمیدم و دیدم هیچ احترامی به خودم نمیگذاشتم، من به شدت ترس از دست دادن داشتم و به همین دلیل مدام از سر استیصال و ترس توی روابطم باج میدادم که روابطم رو حفظ کنم اما باز هم ترک میشدم و روابطم رو از دست میدادم، فهمیدم چرا توقعات بیش از حد در روابطم داشتم، و دیدم با اشتباهاتی که اصلا متوجه شون نبودم روابطم رو از دست میدادم، افراد سطح بالایی به زندگی من می اومدند اما همگی منو ترک میکردند. با این دوره پدر و مادرم رو بخشیدم، به خودم چسبیدم و از خودم معذرت خواهی کردم که انقدر خودم رو نادیده گرفتم و خودم رو اذیت میکردم و مدام بند نافم رو به آدمهای مختلف وصل میکردم، سایه هام رو دیدم و به شفا رسیدم و این دوره برای من خیلی خیلی عالی بود من وقتی خیانت دیده بودم برای فرار از بی ارزشی درونم تصمیم به مهاجرت گرفتم اما اونجا تمام سرمایه م رو از دست دادم و دست از پا دراز تر برگشتم و با این دوره فهمیدم من باید درونم رو اصلاح میکردم نه محیط بیرونم و دیدن من با تغییر مکان زندگیم تغییری نکرد من تغییرات خیلی زیادی رو در پدرم که بسیار مغرور و یکدنده دیدم و همه از تغییر رفتار پدرم با من متعجب بودم من اخیرا با آقایی در رابطه بودم، که این آقا از من خواستگاری کرد، منی که قبلا مدام در حال گدایی محبت بودم این بار بدون اینکه من بخوام این آقا بهم محبت میکرد و من فهمیدم واقعا مدار من خیلی تغییر کرده و دوره ها روی من کار کرده من قبلا با خانواده ام مشکلات خیلی خیلی زیادی داشتم، بهترین دستاورد من این بود که مادرم بهم گفت بدن درد عصبی خیلی زیادی که مدتها درگیرش بود و دارو های اعصاب زیادی میخورد، 1 ماه هست که درمان شده و آرامش داره، من خیلی گریه کردم و خوشحال شدم و باورم نمیشد کار کردن من روی خودم،این همه توی زندگی ما تاثیر گذاشته و آرزو دارم تمام مردم حس و حال خوبی که من بهش رسیدم رو تجربه کنند.خانم هروی جان از شما هم ممنونم
پاسخ
-3
انصراف

23 مرداد 99
راستش سوده جون من وقتی چالش رو برای شریک عاطفیم شروع کردم اولش اصلا باورم نمیشد اینجوری رفتارش با من تغییر کنه . البته قبلش که با جذابیت درونی روی خودم کار کردم دیدم که چطور جذابیت درونی داره توی رابطه من کار میکنه، باعزت نفس تا اعتماد به نفس فهمیدم برخلاف تصورم ک همیشه فکر میکردم اعتماد به نفس دارم ولی اصلا ندارم، خلاصه که من چالش چهارماهه رو با گرفتن دوره آخر یعنی جزیره گنج شروع کردم و انگار تازه من خودمو دیدم چون دعوا های خیلی بدی داشتیمو ولی بعد از مدتی دیدم انگار اون آدم عوض شده، خیلی با من مهربان شده بود اخلاقاش عوض شده بود، هرچی که من میخواستم فراهم میشد باورم نمیشد قبل اینکه من چیزی و بخوام برام انجام میداد . جالبه که وقتی حرف میزد احساس میکردم اونم انگار ویس ها رو گوش داده اینقدر تغییر کرده البته بگم که منم واقعا تغییر کردم. از روزی که واقعا شروع کردم خودم روی خودم کار کنم انگار همه چیز دست به دست هم داده من رشد کنم و واقعا خوشحالم خدا من رو به این مسیر هدایت کرد که از کمک شما استفاده کنم، دوستتون دارم
پاسخ
-0
انصراف

22 مرداد 99
سلام به همه خانواده زندگی سالم مخصوصا خانم هروی آشنایی من با کانال مربوط به یک سال پیش هست و به این دلیل بود که رابطه ای که خیلی برای من ارزشمند بود اهمیت داشت به سردی کشیده شده بود ، من و اون اقا از نظر فکر خیلی با هم هماهنگ بودیم، رابطه از راه دور بودیم، اول رابطه خیلی خوب شروع شد و خیلی با هم هماهنگ بودیم، اون آقا اومد به کشوری که من هستم و وقتی همو دیدیم فهمیدم انتخابمون درست بوده، رابطه نزدیکتر و صمیمی تر شد ولی بعد از مدتی انگار رابطه ما دچار طوفان و بحران شد و به سردی رفت و این باعث شد من با کانال آشنا بشم و روی خودم کار کنم دوره های جذابیت درونی، عزت نفس تا اعتماد به نفس و جزیره گنج رو تهیه کردم تا تغییراتی توی خودم ایجاد کنم چون سرد شدن این رابطه من رو از درون خرد میکرد و احساس میکردم طرد شدم و اعتماد به نفسم پایین اومده بود، فایل ها رو گوش کردم و من حتی با گوش دادن به فایل ها هم تغییراتی داشتم و به دستاورد هایی رسیدم و دیگه با این مسئله کنار اومدم وارد چالش چهارماهه شدم و این چالش عجیب روی زندگی من تاثیر داشت، طوری شد که این آقا دوباره به سمت من برگشت و حتی خواست بیاد توی کشور من زندگی کنه در صورتی که بار اول که اومده بود اصلا کشور من رو دوست نداشت! من این رو توی چالش خواسته بودم و نوشته بودم و دقیقا هم همین اتفاق افتاد و تمام چیز هایی که خواسته بودم در اون آقا ایجاد شد دوباره شروع کردم با دقت بیشتری فایل ها رو بار ها گوش کردم و نوت برداری کردم با دقت و حوصله و تاثیر خیلی زیادی روی من گذاشت و من الان یک موجود دیگه ای هستم، کسی که از درون احساس بی نیازی میکنم از هر انسانی توی زندگیم ، احساس میکنم به هیچکس احتیاج ندارم، دوست دارم به همه محبت کنم، عشق بورزم ولی توقعی از کسی ندارم و احساس غنی بودن دارم از درون اون آقا الان حاضره که دنیا رو برای من عوض کنه ولی من الان دیگه بهش بی نیاز هستم، برای من نوشت که تو بهترین هستی توی این دنیا و مثل تو لنگه ش وجود نداره و من حاضر نیستم تو رو با دنیا عوض کنم و حاضر نیستم به هیچ قیمتی تو رو از دست بدم، تو تکی الان که خیلی ها زندگی هاشون دچار بحران شده من الان به سلامتی فکر میکنم و در حال زندگی میکنم و بهترین استفاده رو از زمانم میکنم دیگه مغزم درگیر این نیست که این آدم تو زندگی من میمونه یا نمیمونه یا هست یا نیست، لیاقت خودم رو الان انقدر بالا بردم و احساس ارزشمندی دارم که فکر میکنم اون آدم خودش باید بخواد که من توی زندگیش باشم و حالا این من هستم که دارم انتخاب میکنم، قبلا پا میگذاشتم روی خواسته هام تا فقط رابطه حفظ بشه ولی الان اینطوری نیست و اینکارو نمیکنم و روی خواسته های مهمم تاکید میکنم.خیلییییی ممنون خانم هروی جان
پاسخ
-0
انصراف

22 مرداد 99
سلام عزیزان زندگی سالمی سفر من زمانی شروع شد که من از یک رابطه 4ساله با دلشکستگی و نهایت بی احترامی و تحقیر بیرون رونده شدم، کارم فقط اشک ریختن شده بودو بی اختیار اشک میریختم و از خدا کمک خواستم از طریق دوستم با زندگی سالم آَشنا شدم، درسواره احترام به خود رو تهیه کردم و متوجه شدم که چقدر من در مقابل اون اقا احساس بی ارزشی و بی لیاقتی میکردم، خودم رو در حد اون آقا و خانواده و موقعیتش نمیدونستم، فهمیدم وقتی من درونا خودم رو لایق ندونم برای هیچکسی ارزشمند نخواهم بود دوره جذابیت درونی رو تهیه کردم، اولش فکر میکردم من همه موارد جذابیت رو دارم ولی بعد دیدم که ندارم، با این دوره زندگی کردم، چندین بار گوش دادم و نوشتم و روی اقتدارم کار کردم دوره عزت نفس تا اعتماد به نفس من رو متوجه بی ارزشی خودم کرد، فهمیدم چقدر اسکلت عزت نفس من سست بود و احساس ارزشمندی رو از چیز های دیگه میگرفتم، سایه هام رو دیدم و پذیرفتم من چهره خودمو دوست نداشتم و بازتابش رو در بیرون میدیدم، حتی بعضیا بهم مستقیم میگفتند که زشت هستی و زیبا نیستی ، میدیدم چهره زیبایی ندارم، 30سالگی رو رد کردم و هیچ خواستگاری ندارم ارزوی مرگ میکردم توی اون 4سال من به شدت مورد بی احترامی، توهین، تحقیر واقع شدم و دو دوستی به اون رابطه چسبیده بودم و اون اقا بهم میگفت تو ارزش دخترا رو پایین اوردی غروری نداری، راحت از روابطش با دخترای دیگه صحبت میکرد ولی من ادامه دادم و الان میفهمم هیچ عزت نفسی نداشتم بزرگترین دستاوردم از دوره ها ارامش وصف ناپذیری بود که بهش رسیدم وارد چالش من جدید و چالش 4ماهه شدم و مشخصات اقایی که میخواستم نوشتم اما باورم نمیشد همچین کسی پیدا بشه، روی خودم کار کردم و بعد از مدتی آقایی میخواست به خواستگاری من بیاد که باورم نمیشد تمام شرایط و ویژگی هایی که من نوشتم بودم دونه به دونه همه رو داشت از هر نظر اون اقایی که ترکم کرده بود هم برگشت و چیزای عجیبی میگفت که اصلا انتظار نداشتم، اونی که بی نهایت مغرور بود به من میگفت تو معجزه خدایی، تو بی نظیری، کسی که تو 4سال یکبار هم بهم نگفت دوستت دارم، الان بهم میگه من تو رو بی نهایت دوستت دارم ( ویس های اون اقا رو هم به شکل مستند برای ما ارسال کرده بود ) من با جزیره گنج بدنافم و تمام زندگیم رو به خدا وصل کردم و مطمعنم خدا بهترین هارو برای من فراهم میکنه من تصمیم داشتم روی صورتم کار زیبایی کنم ولی بخاطر کرونا نشد، اما فامیل های من بعد از دیدنم همه بهم میگن ما فقط درباره چهره تو صحبت میکنیم، چقدر تغییر کردی انگار یکی دیگه شدی، اصلا اونی نیستی که ما میشناختیم، چقدر زیبا شدی، حتی همه همکارانم فکر میکردن من کاری روی صورتم کردم و باور نمیکردند که من کاری نکردم ممنونم از زحمات خانم هروی و تیمشون
پاسخ
-0
انصراف

22 مرداد 99
سلام عزیزان زندگی سالمی سفر من زمانی شروع شد که من از یک رابطه 4ساله با دلشکستگی و نهایت بی احترامی و تحقیر بیرون رونده شدم، کارم فقط اشک ریختن شده بودو بی اختیار اشک میریختم و از خدا کمک خواستم از طریق دوستم با زندگی سالم آَشنا شدم، درسواره احترام به خود رو تهیه کردم و متوجه شدم که چقدر من در مقابل اون اقا احساس بی ارزشی و بی لیاقتی میکردم، خودم رو در حد اون آقا و خانواده و موقعیتش نمیدونستم، فهمیدم وقتی من درونا خودم رو لایق ندونم برای هیچکسی ارزشمند نخواهم بود دوره جذابیت درونی رو تهیه کردم، اولش فکر میکردم من همه موارد جذابیت رو دارم ولی بعد دیدم که ندارم، با این دوره زندگی کردم، چندین بار گوش دادم و نوشتم و روی اقتدارم کار کردم دوره عزت نفس تا اعتماد به نفس من رو متوجه بی ارزشی خودم کرد، فهمیدم چقدر اسکلت عزت نفس من سست بود و احساس ارزشمندی رو از چیز های دیگه میگرفتم، سایه هام رو دیدم و پذیرفتم من چهره خودمو دوست نداشتم و بازتابش رو در بیرون میدیدم، حتی بعضیا بهم مستقیم میگفتند که زشت هستی و زیبا نیستی ، میدیدم چهره زیبایی ندارم، 30سالگی رو رد کردم و هیچ خواستگاری ندارم ارزوی مرگ میکردم توی اون 4سال من به شدت مورد بی احترامی، توهین، تحقیر واقع شدم و دو دوستی به اون رابطه چسبیده بودم و اون اقا بهم میگفت تو ارزش دخترا رو پایین اوردی غروری نداری، راحت از روابطش با دخترای دیگه صحبت میکرد ولی من ادامه دادم و الان میفهمم هیچ عزت نفسی نداشتم بزرگترین دستاوردم از دوره ها ارامش وصف ناپذیری بود که بهش رسیدم وارد چالش من جدید و چالش 4ماهه شدم و مشخصات اقایی که میخواستم نوشتم اما باورم نمیشد همچین کسی پیدا بشه، روی خودم کار کردم و بعد از مدتی آقایی میخواست به خواستگاری من بیاد که باورم نمیشد تمام شرایط و ویژگی هایی که من نوشتم بودم دونه به دونه همه رو داشت از هر نظر اون اقایی که ترکم کرده بود هم برگشت و چیزای عجیبی میگفت که اصلا انتظار نداشتم، اونی که بی نهایت مغرور بود به من میگفت تو معجزه خدایی، تو بی نظیری، کسی که تو 4سال یکبار هم بهم نگفت دوستت دارم، الان بهم میگه من تو رو بی نهایت دوستت دارم ( ویس های اون اقا رو هم به شکل مستند برای ما ارسال کرده بود ) من با جزیره گنج بدنافم و تمام زندگیم رو به خدا وصل کردم و مطمعنم خدا بهترین هارو برای من فراهم میکنه من تصمیم داشتم روی صورتم کار زیبایی کنم ولی بخاطر کرونا نشد، اما فامیل های من بعد از دیدنم همه بهم میگن ما فقط درباره چهره تو صحبت میکنیم، چقدر تغییر کردی انگار یکی دیگه شدی، اصلا اونی نیستی که ما میشناختیم، چقدر زیبا شدی، حتی همه همکارانم فکر میکردن من کاری روی صورتم کردم و باور نمیکردند که من کاری نکردم ممنونم از زحمات خانم هروی و تیمشون
پاسخ
-0
انصراف

22 مرداد 99
سوده جان من تو قعر مشکلات بودم که با شما آشنا شدم و با سختیهای زندگیم داشتم دست و پنجه نرم میکردم، انقدر فشار روی من زیاد بود که قصد خودکشی داشتم، هر شب میخواستم گاز و باز بگذارم و بخوابم که بمیرم و ازین زندگی خلاص شم اما خدا خواست که با شما و فایل هاتون آشنا بشم، دوره ها رو تهیه کردم و با جذابیت درونی کم کم اون خشم شدید من به آرامش تبدیل شده و تغییرات رو دیدم و انگیزه گرفتم چون رابطه من با همسرم خیلی بهتر شد دعواهای ما از هفته ای چند بار به ماهی یک بار اونم بحث بدون قهر رسید، با عزت نفس تا اعتماد به نفس و جزیره گنج توی چالش چهارماهه شرکت کردم و خیلی چیزا فهمیدم از زندگی خودم،سایه ها وطلسم هام رو دیدم و ترک اعتیاد همسرم نتیجه چالش چهار ماهه من بود، از وقتی که احترام به خود رو در خودم بوجود اوردم حالا میبینم بقیه چقدر بهم احترام میگدارند ، حتی همسرم الان به شدت بهم احترام میذاره ، توجه میکنه و ابراز علاقه هایی میکنه که هیچوقت ندیده بودم، این چالش واقعا برای من و زندگیم معجزه کرد. از خدا براتون بهترینارو میخوام
پاسخ
-0
انصراف

22 مرداد 99
سلام خانم هروی عزیزم. من وقتی با گروه شما آشنا شدم که توی روابطم خیلی مشکل داشتم و نا موفق بودم، اصلا نمیتونستم خوب جلو برم. همیشه برای انتخاب یک مرد یک گره خیلی بزرگی توی زندگی من بود، دوره ها رو تهیه کردم و توی چالش چهار ماهه شرکت کردم و ویژگی هایی که میخواستم نوشتم و باورم نمیشه که الان فردی به زندگی من اومده که دقیقا همونیه که من میخواستم و همه ویژگی های دلخواهمو داره، راستش اصلا اولش فکر نمیکردم که این جمعی که بهم انرژی خوب میدن اینقدر در زندگی هم موثر باشن ولی حالا میبنیم هست،من در یک مدت کوتاهی بیشترین تاثیر رو دیدم و حتی توی کارم ارتقا شغلی پیدا کردم و به جرات میگم اینکه خیلی از مشکلات ما در طی این چالش حل شد برای من خیلی شگفت انگیز بود. مرسی از آموزش های خوبتون . انشالله سلامت باشین
پاسخ
-0
انصراف

21 مرداد 99
سوده جان من دختری با موقعیت خوب بودم اما من ترک شدن های پی در پی رو تجربه کردم. با یه انرژی خیلی کم دوره جذابیتو تهیه کردم، و کار کردم روی خودم، اون فردی که ترکم کرده بود برگشت. همزمان چالش چهارماهه شروع شد و من دوره عزت نفس و جزیره گنج و به خودم هدیه دادم و تلاش کردم. با تمرین زیاد متوجه قفل های عمیق روانیم شدم. سالها فکر میکردم خیلی با اعتماد بنفسم، فکر میکردم این مسائل اصلا برای من وجود نداره. با خودشناسی چیزهایی و از خودم پیدا کردم که اصلا فکرشم نمیکردم وجود داشته باشه. متوجه شدم آنچه از دیگری طلب میکنم خلاءیست که میبایست خودم‌به خودم بدم.نتیجه این کار کردن ها این شد که الان اون فرد دائما برای رابطه مون زمان میگذاره، قصد داشتم یک کار جدید شروع کنم ایشون همه هزینه های شروع کارم رو متقبل شدند که هزینه بالایی هست. اینکارو واقعا با انرژی و علاقه زیاد داره برای من انجام میده.حتی توی خود کار هم داره به من کمک میکنه.این چالش برای من یه کار درونی فوق العاده بود. مرسی از همراهی شما
پاسخ
-0
انصراف

21 مرداد 99
سوده جان من دختری با موقعیت خوب بودم اما من ترک شدن های پی در پی رو تجربه کردم. با یه انرژی خیلی کم دوره جذابیتو تهیه کردم، و کار کردم روی خودم، اون فردی که ترکم کرده بود برگشت. همزمان چالش چهارماهه شروع شد و من دوره عزت نفس و جزیره گنج و به خودم هدیه دادم و تلاش کردم. با تمرین زیاد متوجه قفل های عمیق روانیم شدم. سالها فکر میکردم خیلی با اعتماد بنفسم، فکر میکردم این مسائل اصلا برای من وجود نداره. با خودشناسی چیزهایی و از خودم پیدا کردم که اصلا فکرشم نمیکردم وجود داشته باشه. متوجه شدم آنچه از دیگری طلب میکنم خلاءیست که میبایست خودم‌به خودم بدم.نتیجه این کار کردن ها این شد که الان اون فرد دائما برای رابطه مون زمان میگذاره، قصد داشتم یک کار جدید شروع کنم ایشون همه هزینه های شروع کارم رو متقبل شدند که هزینه بالایی هست. اینکارو واقعا با انرژی و علاقه زیاد داره برای من انجام میده.حتی توی خود کار هم داره به من کمک میکنه.این چالش برای من یه کار درونی فوق العاده بود. مرسی از همراهی شما
پاسخ
-0
انصراف

21 مرداد 99
سوده جان من دختری با موقعیت خوب بودم اما من ترک شدن های پی در پی رو تجربه کردم. با یه انرژی خیلی کم دوره جذابیتو تهیه کردم، و کار کردم روی خودم، اون فردی که ترکم کرده بود برگشت. همزمان چالش چهارماهه شروع شد و من دوره عزت نفس و جزیره گنج و به خودم هدیه دادم و تلاش کردم. با تمرین زیاد متوجه قفل های عمیق روانیم شدم. سالها فکر میکردم خیلی با اعتماد بنفسم، فکر میکردم این مسائل اصلا برای من وجود نداره. با خودشناسی چیزهایی و از خودم پیدا کردم که اصلا فکرشم نمیکردم وجود داشته باشه. متوجه شدم آنچه از دیگری طلب میکنم خلاءیست که میبایست خودم‌به خودم بدم.نتیجه این کار کردن ها این شد که الان اون فرد دائما برای رابطه مون زمان میگذاره، قصد داشتم یک کار جدید شروع کنم ایشون همه هزینه های شروع کارم رو متقبل شدند که هزینه بالایی هست. اینکارو واقعا با انرژی و علاقه زیاد داره برای من انجام میده.حتی توی خود کار هم داره به من کمک میکنه.این چالش برای من یه کار درونی فوق العاده بود. مرسی از همراهی شما
پاسخ
-0
انصراف

18 مرداد 99
خانم هروی عزیز من اصلا حال خوبی نداشتم زمانی که با شما آشنا شدم. با آقایی بیشتر از یکسال در ارتباط بودم که قرار ازدواج داشتیم و حتی خانواده ش در جریان بودن ولی مدتی که گذشت همه چیز تغییر کرد رابطه ما سرد شد اون اقا پشیمون شد و ما به مرز جدایی رفتیم. با فایل های کانال دیدم حالم داره بهتر میشه. دوره جذابیت درونی رو تهیه کردم و با اشتیاق گوش دادم.وار چالش4ماهه شدم،اولین دستاوردم این بود منی که قبلا با کوچکترین اتفاقات ناگوار بهم میریختم ، بدنم میلرزید، میترسیدم و کارایی میکردم که همه چیز بدتر میشد ولی الان خیلی آرامش دارم. روی عزت نفسم کار کردم، با جزیره گنج به خدا وصل شدم و طردشدگی هام رو با جدایی تا تعالی پیدا کردم، اون آقا برگشت خیلی بهتر از قبل و قرار هست که به خواستگاری من بیاد.به همه کسایی که دستاوردمو میخونند توصیه میکنم که روی خودشون کار کنند چون اولین بزرگترین دستاورد آرامشی هست که باعث میشه دست و دلت دیگه در قبال هر چیزی نلرزه و بتونی از مسئله ای با موفقیت عبور کنی . از خدای بزرگم ممنونم منو با شما آشنا کرد.
پاسخ
-0
انصراف

16 مرداد 99
من ازدواجم سنتی بود و همیشه حس شکست داشتم چون خودم همسرم رو انتخاب نکرده بودم، از شرایط زندگیم خیلی ناراضی بودم، عصبی و پرخاشگر بودم، بخاطر اعصابم مشکل یبوست داشتم و هر چی دکتر میرفتم بی فایده بود.حس بدبختی و بیچارگی داشتم و توی خونه مون مدام بحث و تشنج بود. دوره ها خریداری کردم وارد چالش چهارماهه شدم، آرامش عجیبی گرفتم و رابطم با همه تغییر کرد، دیگه توی خونه ما بحث و دعوا نیست و جو صمیمی شده، مشکل یبوستم برطرف شده. سایه هامو پیدا کردم، گفتگوی منفی درونیم رو کنترل کردم، وضعیت مالی و درآمدم شوهرم خیلی تغییر کرده، بهم احترام میگذاره، ابراز علاقه میکنه در حالی که قبلا اینکار هارو نمیکرد و از خونه فراری بود، الان رابطه مون عالی شده و بهم دیگه آرامش میدیدم. پوست صورتم خیلی بهتر شده، ریزش موهام قطع شده و هیچوقت دست مون خالی نمیشه. زندگی من در حد یک معجزه متحول شده. الان سپاسگزار خداوند هستم، قبلا فقط نداشته هام رو میدیدم، آگاهی نداشتم ولی الان با آگاهی که دارم زندگیم خیلی تغییر کرده و دارم بیشتر روی خودم کار میکنم.همه رو از ته دل بخشیدم و برای اونها آرزوی خوشبختی کردم و خیلی خوشحالم
پاسخ
-0
انصراف

16 مرداد 99
من یکسال قبل به خاطر یک جدایی با کانال آشنا شدم، دوره جذابیت درونی رو تهیه کردم که کسی که از زندگیم رفته بود، به زندگیم برگرده و حالم خوب بشه ،دوره عزت نفس تا اعتماد به نفس رو تهیه کردم و با قدرت بیشتری شروع به کار کردن روی خودم کردم تا زندگیم رو نجات بدم. سبک زندگیم تغییر کرده بود ولی کماکان ذهن من درگیر اون اقا بود. دوره جزیره گنج و دوره از جدایی تا تعالی رو تهیه کردم، شروع به گوش دادن دوره جدایی کردم و خیلی گریه کردم و تونستم رها بشم. وارد چالش چهار ماهه شدم، ویژگی های فردی که میخواستمو نوشتم و اصلا انتظار نداشتم که الان یک چنین آدمی وارد زندگیم شه و این آقا به من پیشنهاد ازدواج دادند و قصدشون کاملا جدی هست برای آینده و این اتفاقات برای من خیلی خوشایند و دور از ذهن بود. الان میبینم این اموزش ها چقدر میتونه توی زندگی تاثیر گذار باشه و واقعا زندگی و مسیر من عوض شد و فهمیدم دنیا خیلی قشنگ تر از چیزی هست که من میدیدم. این روز ها خیلی روزهای خوب و قشنگی برای من هست، خداروشکر میکنم، امیدوارم برای همه دوستان این اتفاقات خوب بیوفته، امیدوارم نا امید نشین و ادامه بدین چون هربار که گوش بدین اتفاقات جدیدتر ، بهتر و در لول بالاتر براتون پیش میاد
پاسخ
-0
انصراف

13 مرداد 99
خانم هروی عزیزم باید بهتون بگم که با چالش۴ماهه،واقعا رابطه و وضعیت کاری من خیلی تغییر کرد. من قبلا به شدت عصبی بودم، حالم بد بود، احساس پوچی میکردم، از شغلم‌ به شدت ناراضی بودم، ولی به دلیل ترس هام نمیتونستم بیام بیرون، دوره هارو تهیه کردم و توی چالش ۴ ماهه شرکت کردم و اون ویژگی ها که میخواستم توی طرف مقابلم باشه نوشتم، الان که دارم اون لیست چالشمو نگاه میکنم میبینم‌ خیلی از اون ویژگی ها توی من و اون اقا ایجاد شده و کیفیت رابطه ما واقعا تغییر کرده و عاشقانه شده، من دیگه واکنش های عصبی ندارم حالم خیلی خوبه، الان اون آقا به من حرف هایی میزنه محبت هایی میکنه و هدیه هایی میگیره که من باورم نمیشه این آدم با این غرورش این کارهارو برای من کنه، من به ترس هام غلبه کردم و کارم و رها کردم، و الان شغلی رو دارم که همیشه میگفتم یعنی همچین شغلی با این خصوصیات وجود داره؟ و الان دقیقا همون شغلی که میخواستم و دارم با درآمد خیلی بالاتر و با یه آرامش ، مهمتر اینکه دیگه احساس پوچی ندارم و فهمیدم منم جزو پاژل این هستی هستم و فکر میکنم اگه کسی روی خودش کار کنه جهان واقعا جای امنیه . مرسی مرسی مرسی که زندگی ما رو انقدر دلنشین کردید
پاسخ
-0
انصراف

12 مرداد 99
سوده عزیز من بخاطر مشکلاتم با همسرم در چالش ۴ ماهه شرکت کردم چون زندگیمون اصلا تعریفی نداشت، شروع کردم و کار کردن در مورد احترام و عشق و محبتی که دوست داشتم از همسرم ببینم. وقتی دوره هارو گوش کردم دیدم واااای چقدر اشتباه داشتم. من همیشه فکر میکردم من خیلی به همسرم احترام میگذارم، خیلی صبورم و... الان تازه میفهمم من اصلا توی این ۱۲ سال جور دیگه ای زندگی میکردم و توی این یک ماهه روال زندگیمو کلا تغییر دادم .الان احساس میکنم توی زندگیم معجزه شده، شوهرم الان بهم خیلی توجه میکنه خیلی بهم احترام میگذاره، محبت میکنه و حرفای عاشقانه میزنه و مردی که وحشتناک پرخاش گر بود الان خیلی آروم شده. هرچیزی که من میگم بی چون و چرا بدون دعوا و بحث قبول میکنه و اگرم نکنه با آرامش من اون قبول میکنه. حتی من در کارم هم پیشرفت چشمگیری داشتم، من اصلا فکر نمیکردم بتونم ارتقا شغلی بگیرم ولی با من تماس گرفتن از اداره یک هفته پیش و به من یک پست مدیریتی دادند که خودمم باورم نمیشد. اگه بخوام از دستاوردهام بگم باید ساعتها بنویسم فقط اینا رو گفتم که ازتون قدردانی کرده باشم برای این دستاوردهای عالی
پاسخ
-0
انصراف

Shirin 10 مرداد 99
سلام خانم هروی عزیز،،الهی که خدا همیشه نگهدارتون باشه،،من همه فایلهای صوتی شمارو خریداری کردم و خیلی خوب جواب گرفتم،خیلی دوست دارم فایل (از جدایی تا تعالی)رو هم تهیه کنم ولی هنوز نتونسم،،دستاورد هم قبلاً براتون فرستادم،واقعا این فایلها عالی هستن و معجزه میکنن اگر درست گوش بدیم و عمل کنیم،،اول از همه صبورتر شدم،،از بچگی یه عادت بدی داشتم که خداروشکر ۲سال هست ترکش کردم،،همسرم تو اداره ترفیع مقام گرفت،،پسرم از وضعیت خیلی بدی نجات پیدا کرد،،ارامش دارم و همه اینها رو از خدا و از شما دارم چون خدا خواست که من با شما آشنا بشم و سپاسگزارم و صد البته که باید باز روی خودم کار کنم چون هنوز به یه سری چیزهایی که می‌خوام نرسیدم و می‌دونم که هنوز درون من کار داره،،هر روز فایل هارو گوش میدم و به آگاهیم اضافه میکنم،،ان شاء الله همیشه خدا نگهدارتان باشه و عمر با عزت به شما عطا کنه💖💖
پاسخ
-0
انصراف

9 مرداد 99
سوده جانم من وقتی با شما آشنا شدم که روابطم به شدتکوتاه مدت بود و مهم تر از اون کار من بود که توی اولین پیامم گفتم رئیسم قصد اخراج منو داشت و من برای همین دوره ها رو شروع کردم و روی خودم کار کردم و کم کم انقدر توی کارم پیشرفت کردم که رئیسم به من گفت من هر کاری میکنم که تو به جای خوبی برسی😍 بعد از چالش 4ماهه اول، با آقایی اشنا شدم که شخصیتش دقیقا همون چیزی بود که من میخواستم و من الان از یک کارمند ساده به جایگاهی رسیدم که از یک مدیر مالی هم بالاتره، من و اون اقا چند ماهی هست که در مورد ازدواج داریم باهم بیشتر آشنا میشیم و من چالش ۴ ماهه دوم رو شروع کردم و بعد چند روز دیدم ایشون چند تا از اون ۱۴ موردی رو که من نوشته بودم دقیقا انجام داد و فهمیدم برای هر تغییری باید روی خودم کار کنم. بینهایت ممنونم بابت آگاهی های ناب تون و زمانی که برای ما زندگی سالمیا میگذارید . موفق و شاد و سلامت باشید. دوستون دارم
پاسخ
-0
انصراف

8 مرداد 99
خانم هروی عزیز من پیش از آشنایی با شما یک ازدواج ناموفق داشتم، کار نداشتم، وضعیت مالیم خوب نبود، روابطم مدام کات میشد و خوب نبود حالم خیلی بد بود، وقتی با فایل ها آشنا شدم فهمیدم جهنم واقعی در درون خود آدمه بهشت واقعی هم در درون خودمه و با کار کردن رو خودم تجربه کردم که ادم زندگیشو خودش میسازهو زندگیم بعد ۳۳ سال تغییر کرد، دیگه ناله نمیکنم، دیگه نمیجنگم با دیگران، خیلی آروم شدم، بعد اینکه تمرین ها رو انجام میدادم ادمی وارد زندگی من شد که مسیر زندگی من تغییر کرد، شغلم مناسبم رو پیدا کردم، وضعیت مالیم تغییر کرد، دیدم وقتی درون من زیباتر شد بینش های من تغییر کرد حالا جهان بیرون هم‌داره زیبایی هاش رو به من نشون میده و ارتباط ادم ها با من خیلی خوب شده؛خواهرم به من همیشه میگفت تو روانی هستی الان همه اطرافیانم هر شب به من میگن سلام خانم پرانرژی، خانم انرژی مثبت 😍 خداروبرای فردی که به زندگیم اومده شکر میکنم چون همسفر منه و خیلی کمک میکنه تا ثابت قدم باشم
پاسخ
-2
انصراف

سهیلا 5 مرداد 99
سلام خانم هروی عزیزم.من مدت زیادی بود که در رابطه نا سالمی بودم اما بخاطر حس بی ارزشی درونی احساس وابستگی شدیدی پیدا کرده بودم و نمیتونستم از اون رابطه بیام بیرون و اصلا نمیدیدم که چقدر دارم خودم رو تحقیر و آزار و اذیت میکنم. روی خودم کار کردم با دوره ها و کم کم متوجه شدم این اون رابطه ای نیست که من لایقش هستم و کم کم این اقتدار رو پیدا کردم که اون رابطه رو تموم کنم و جدا شدم .همه دوره ها رو گوش میکردم اما اصلا عمل نمیکردم و اموزش ها رو به زندگی خودم نیاورده بودم، چندماه بعد با اقای دیگه ای وارد رابطه شدم اما باز هم اتفاقات روابط قبلی تکرار شد برای من و باز هم من وابسته شدم و ایشون بدون خداحافظی و هیچ توضیحی من رو ترک کردند و وقتی من پیگیر شدم به شدت اون آقا بهم توهین کرد و این اتفاق باعث شد من بی ارزشی های درونیم رو ببینم و بفهمم خودم به خودم محبتی ندارم.این بار چاره ای جز عمل کردن به دوره ها نداشتم، روی خودم کار کردم و تمرینات رو عمل کردم، فهمیدم اصلا خودم رو دوست نداشتم، فقط دنبال گرفتن از دیگران بودم و بخاطر خودم زندگی نمیکردم، اصلا عزت نفس نداشتم، خودم رو از درون شکنجه میکردم که آفرین گفتن های دیگران رو بشنوم.دوره جذابیت درونی و عزت نفس تا اعتماد به نفس رو بارها گوش کردم و به تمریناتش عمل کردم و به طرز عجیبی رفتار های من تغییر کرد، عزت نفس و اعتماد به نفسم بالا رفت ، تمام حرکاتم تغییر کرده بود، خودم رو دوست داشتم و فهمیدم چقدر با ارزش هستم و باید قدر خودم رو بدونم و احساس لیاقت رو در خودم درونی کردم.الان با مردی در رابطه هستم که هم از لحاظ شخصیت و منش، لول اجتماعی ، وضعیت مالی و خانوادگی خیلی سطحش بالاتر از همه ی کسانی هست که قبلا توی زندگیم بودند و توی این ارتباط من احساس آرامش و شادی رو دارم تجربه میکنم و برام جالبه که دیگه به این اقا احساس وابستگی ناسالم رو ندارم و ترس از دست دادن هم ندارم چون درونا به این حس رسیدم که من زن باارزشی هستم.من طلسم های روانی و نظام های ارزشی اشتباهم رو دیدم و فهمیدم قفل شدگی های زندگیم به چه دلیل بوده، سایه هام رو در روابطم میبینم .از شغل کارمندی که مناسبم نبود با اینکه حاشیه امنی بود برام کنار گذاشتم و به سمت شغل حقیقی خودم رفتم چون من لایق لذت بردن از زندگیم و رزق و روزی فراوان هستم و دارم برای شادی خودم تلاش میکنم و مسئولیت زندگیم رو پذیرفتم و فهمیدم من مسئول رسیدن به تمام چیز هایی که میخوام هستم. مرسی از شما خدا خیرتون بده ان شا الله
پاسخ
-0
انصراف

الناز 5 مرداد 99
سلام استاد گرانقدر و عزیز.شروع سفر من با یک جدایی بود و تونستم تغییرات بزرگی در زندگیم بوجود بیارم، اولین دستاورد من ارامش و ارتباطم با خدا بود ، به روحم بیشتر توجه کردم، یاد گرفتم با مسائل با اگاهی برخورد کنم، آگاهیم رو در تمام تصمیماتم وارد کردم و کیفیت زندگیم رو بالا بردم.با دوره عزت نفس تا اعتماد به نفس دستاورد بعدی من دستاورد مالی بود، وضعیت مالی من تغییرات خیلی زیادی داشت و سیر صعودی خوبی داشتم.من از بچگی خیلی خیلی لاغر بودم و چاق شدن ارزوی من بود و هر کاری میکردم نمیتونستم سایز نرمالی داشته باشه باشم اما حالا 10کیلو چاق شدم و به وزن و ظاهر ایده الم رسیدم.من رشته تحصیلیم رو خیلی دوست نداشتم و اقتدار پیدا کردم به دنبال نقاشی که مورد علاقه من بود برم و تونستم در مدت خیلی کمی نمایشگاه برگزار کنم.من در رابطه عاطفی بودم که با چالش های خیلی زیادی مواجه شد، وقت به مشکلاتی خوردیم و جدا شدیم، ، قبلا من یک سری موضوعات رو به ایشون میگفتم ولی هیچ تغییری در اون ایجاد نمیشد و انگار اصلا حرفهامو نمیشنید و حرفهامو قبول نمیکرد، وقتی که من رهاش کردم، روی خودم کار کردم، سعی کردم ببخشمش و بعد من روی خودم این آقا برگشت ولی با تغییرات خیلی زیادی برگشت.این اقا بهم گفت که تصمیم جدی برای زندگیش گرفته و خیلی جالب بود که وقتی من رهاش کردم اون دوباره به زندگی من اومد، خیلی حرف های عجیبی میزد، گفت که خیلی فکر کردم و الان برای خودم تصمیم گرفتم و دیگه اجازه نمیدم کسی توی تصمیمات من دخالت کنه در صورتی که این اقا قبلا اصلا استقلال شخصیتی نداشت و نمیتونست تصمیمی بگیره، گفتند که به هیچ عنوان حاضر نیستم جدا بشیم و من دیگه نمیخوام تو رو دوباره ولت کنم و دقیقا حرفهایی رو بهم میزد، تصمیماتی رو گرفته بود که من همیشه ازش میخواستم و قبول نکرد، ازم خواهش کردم که بهش فرصت بدم، گفت که من عوض شدم، این بار قراره همه چیز فرق کنه و دیگه امکان نداره من از تو بگذرم، من تصمیمم رو درباره تو برای همه عمرم گرفتم و الان یک رابطه خیلی بهتر و با کیفیت تری داریم، دقیقا مثل روز های اول هیجان داریم، همدیگه رو دوست داریم و خیلی خیلی بیشتر ، هم ایشون تغییر کرده، هم من و الان با مسائل رابطه خیلی منطقی تر برخورد میکنیم و به نظرم این جدایی برای ما لازم بود.امیدوارم همه به دستاورد های عالی برسند و خوشحالم که تونستم توی همه ی ابعاد زندگیم تغییراتی که میخواستم ، ایجاد کنم.مرسی که با کلامتون آگاهی میدین به ما💫
پاسخ
-0
انصراف

فریبا 5 مرداد 99
سلام خانم هروی عزیز،من توی چالش چهار تصمیم گرفتم روی جنبه مالی و عاطفی زندگیم کار کنم، معیار هایی که برای همسر آینده م داشتم نوشتم.از راه جالبی به من کاری پیشنهاد شد که تونستم به سود مالی خیلی عالی ای برسم، شاگرد خصوصی برای من پیدا شد، هدیه بهم دادن، مطالباتی که از قبل داشتم برای من واریز شد و از همه جا برای من پول میاد.رابطه ناسالمم رو تموم کردم و بین عزت نفس خودم و موندن توی اون رابطه ناسالم عزت نفسم رو انتخاب کردم.آقایی وارد زندگی من شده که خیلی تعجب میکنم که چقدر ما شبیه به هم هستیم، انگار یه تیکه از وجود گم شده ی خودم رو پیدا کردم، اون آقا بهم گفت من تو رو برای تمام عمرم انتخاب کردم. من بعد از دوره عزت نفس تا اعتماد به نفس گفتگوی درونی خودم رو تغییر دادم و خودمو دوست دارم، بعد از دوره جدایی تا تعالی که با درونم آشتی کردم، حالا دقیقا تمام حرف هایی که به خودم میزنم از اون اقا هم میشنوم، این آقا از نظر موقعیت اجتماعی ، خانوادگی، ... خیلی بالاتر از رابطه قبلی من هست.بهترین دستاوردی که دارم این هست که من دیگه از رفتن این آقا نمیترسم، از همه لحاظ ما خیلی شبیه همیم و خیلی جالبه که توی صحبت هامون هم من هم ایشون خیلی تعجب میکنیم که چقدر شبیه هم هستیم و انگار حرف های دل هم دیگه رو میزنیم و توی کوچکترین چیز ها این شباهت رو داریم.از وقتی که من طلسم های ازدواجم رو پیدا کردم انگار ذهنم واقعا باز شد و ترس های خودم رو پذیرش کردم و بعد از اون بود که این آقا وارد زندگی من شد، الان خیلی خوشحال هستم، دیگه احساس طردشدگی ندارم، توی روابط قبلیم همیشه آدمایی به سمت من میومدند که قبلا عاشق کس دیگه بودند و توی گذشته مونده بودن ولی وقتی من از گذشته خودم عبور کردم این مساله حل شد.از وقتی چالش چهارماهه رو شروع کردم چندین مورد ازدواج دیگه پیش اومد، حتی آدمهای قبلی که اصلا قبل ازدواج نداشتند برگشتند ولی من قبول نکردم دیگه از گفتن حرفهام به دیگران نمیترسم، خیلی برای من جالبه که افرادی که ناهماهنگ با من بودند بعد از تغییر مدارم، از زندگی من خارج شدند.رابطه من با پدر و مادرم خیلی خوب شد، قبلا پدرم اعتباری برای من قائل نبود ولی حالا کاملا تغییر کرده و من الان به چشم کسانی میام که قبلا اصلا من رو نمیدیدند.الان 5ماه هست که قاعدگی من منظم شده بدون خوردن دارو چون من 15سال برای این مسئله قرص میخوردم و بدون قرص اصلا چرخه قاعدگی من اتفاق نمی افتاد توی کارم پیشرفت زیادی داشتم، سرپرست گروه تخصصی مون شدم، مثل یک آدم مهم همه جا نظرم رو میپرسیدند در صورتی که قبلا اصلا اینطوری نبود تبدیل شدم به مشاور دوستام، شاگرد هام بهم میگن ما تو رو خیلی دوستت داریم.قشنگ ترین دستاوردم این هست که من عمیقا و واقعا بدون درنظر گرفتن امکاناتم، خودم رو ارزشمند میدونم.چقدر خوب شد که با شما و زندگی سالم آشنا شدم تا چرخ زندگیم انقدر خوب بچرخه.
پاسخ
-0
انصراف

فرناز.ب 5 مرداد 99
سلام خانم هروی سفر زندگی من با یک حجم زیادی از دلشکستگی، بیماری، نشدن ها، طرد شدن ها و با درد فوق العاده عظیم شروع شد و تصمیم به تهیه همه دوره ها گرفتم. من رابطه ای رو از دست دادم که خیلی مسموم بود، خیانت دیدم، تحقیر شدم، کتک خوردم اما به هیچ عنوان حاضر به جدایی نبودم چون وابستگی مالی و عاطفی داشتم و خیلی دوستش داشتم. از شدت درد و رنجی که میکشیدم فلج شدم، 6ماه خون ریزی داشتم، خون بالا میاوردم، روزی 2پاکت سیگار میکشیدم، هم جسمم و هم روح روانم داغون شده بود، هیچ حامی ای نداشتم، خدارو فراموش کرده بودم، میگفتم اونی که این درد رو بهم داده فقط اون میتونه منو خوب کنه، حالم به شدت بد بود.اولین دستاوردم از دوره جذابیت و اعتماد به نفس ارامش روح و روانم بود، دیگه گریه نمیکردم، به خدا نزدیک شدم، با جزیره گنج خدای خودم رو پیدا کردم و بلند شدم به تلاش کردن برای ساختن دوباره خودم، باورم نمیشه که تونستم اون روز ها رو پشت سر بگذارم.پدرم رو از دست دادم، بزرگ شدم، با اینکه در آستانه 40سالگی هستم ولی من حالا بزرگ شدم، پیش مشاور میرفتم، پیش دکتر میرفتم چون زندگی من همیشه پر از درد بود و فهمیدم اون سرنوشت تماما حاصل درونیات من بود.من سیگار رو ترک کردم، بیماریم خوب شد، مستقل شدم، دیگه محتاج کسی نیستم، به زندگی امیدوارم، دارم برای آینده خودم تلاش میکنم تا بهترین هارو برای زندگیم رقم بزنم.از خداوند بهترینارو‌براتون آرزو میکنم ...
پاسخ
-0
انصراف

آتنا 5 مرداد 99
سلام خانم هروی استاد محترم و زندگی سالمی ها.من زمانی با کانال آشنا شدم که یک شکست عشقی خیلی بد داشتم، کسی که با قصد ازدواج اومده بود، به دلیل وابستگی های شدید من بعد از 3ماه کسی که من رو خیلی دوست داشت از من فراری شد و به طرز خیلی وحشتناکی من رو گذاشت کنار و دیگه اصلا حتی نمیخواست صدای من رو بشنوه و من جوری زمین خوردم که به معنای واقعی فلج شدم و دیگه نمیتونستم بلند شم و روی پاهای خودم بایستم.جذابیت درونی رو تهیه کردم و به ارامش رسیدم و متوجه شدم من کاملا غیر جذاب بودم و فکر میکردم اگر مدام به کسی بگم دوستش دارم جذابه.دوره عزت نفس تا اعتماد به نفس و جزیره گنج رو تهیه کردم و یکسال روی دوره ها کار کردم و به جایی رسید که اون آقا به زندگیم برگشت و من چون اشکالاتم رو دیده بودم پذیرفتمش.من نظام های ارزشیم رو دیدم و فهمیدم همیشه برای تایید دیگران زندگی میکردند، حتی درسم، شغلم همه برخلاف علاقه و استعداد خودم بود و اونجا من با داشتن مدرک فوق لیسانس و شغلی با درامد خوب همه ی اونهارو رها کردم و وارد کار هنری مورد علاقم شد که به شدت مورد تشویق اساتیدم قرار گرفتم و پیشرفت و موفقیت خیلی زیادی به دست اوردم و حال من توی این کار خوب شد.دوره از جدایی تا تعالی رو تهیه کردم، تمام طرد شدگی هام رو دیدم و تازه فهمیدم چرا من انقدر به این آقا وابسته بودم و بهش علاقه داشتم و فهمیدم که این آدم علی رغم اینکه مدام از من تعریف میکرد که چقدر عوض شدی، چقدر بزرگ شدی، و ... اما مناسب من نیست. من سایه هام رو پذیرفتم، مسئولیت زندگیم رو پذیرفتم، به ارامش رسیدم و وقتی دیدم اون آقا مناسبم نیست ، من ارتباطم رو باهاش قطع کردم، دیدم آدمی که یه روز بخاطر رفتنش باعث شد من بخوام حتی خودکشی کنم و فکر میکردم زندگی و همه چیزم رو از دست دادم، فهمیدم اون آدم فقط نشان دهنده ی سایه های من بوده و با ارامش گذاشتمش کنار.با همزمانی جالبی آقای دیگه ای وارد زندگی من شد که همه ی وجودش احترام به منه، با تمام وجود برای من ارزش قائل میشه و من رو دوست داره.بهترین دستاورد من ارتباط خیلی خوب و زیاد من با خداست و فهمیدم خودم و خدا برای زندگیم کافی هستیم و دیگه به هیچکس نیازی ندارم.من بواسطه سایه ها و طلسم هایی که توی وجودم بود دچار پنیک بودم، حالم بد بود، هر هفته بیمارستان بودم، همش حمله بهم دست میداد ولی بعد از دوره ها هیچکس باورش نمیشه که پنیک من کاملا رفع شد و الان 6 ماهه که حمله ای به من دست نداده و حال من فوق العاده ست.من مستقل شدم و حتی منی که بخاطر پنیک نباید 1ساعت تنها میموندم حالا تو شهر دیگه ای خونه گرفتم و تنها زندگی میکنم و دیگه حمله عصبی ندارم و به نظر بهترین اتفاق هست که یک آدم خودش درمانگر خودش میشه و این به خاطر ریشه ای کار کردن دوره هاست.خدارو شاکرم که با شما آشنا شدم و مسیر زندگیم اینجوری بهبود یافت🙏🏻❤️
پاسخ
-0
انصراف

محبوبه 5 مرداد 99
سلام استاد عزیز خسته نباشید.من از زمان مجردی هیچوقت احساس ارزشمندی درونی نداشتم و احساس حقارت میکردم، در 17سالگی با بحث خانواده ها ازدواج کردم و احساس تنهایی من و فقدان ارزشمندی من بیشتر شد، هر چی همسرم بهم محبت و توجه میکرد من راضی نمیشدم و به طور مداوم دارو های اعصاب مصرف میکردم و هر بار دوز دارو ها بالاتر میرفت.بعد از زایمان افسردگی من شدید تر شد، مدام با همسرم بحث میکردم، تحقیرش میکردم، خشمم رو سر دخترم خالی میکردم و توی 1سالگی تنبیهش میکردم، خودم رو میزدم و حالا میفهمم بخاطر کمبود محبت و خلا های درونیم بود.دوباره باردار شدم بخاطر نظام ارزشی اشتباه که میخواستم حتما پسر داشته باشم، بازهم دست از دعوا و بحث با همسرم برنمیداشتم، همیشه خواب بودم، تمام وجودم پر از استرس و ترس از مریض شدن بود و همیشه هم بیمار بودم، انقدر این اضطراب در من رخنه کرده بود که حالت تهوع داشتم، معده و روده من عصبی شده بود، تیروئیدم پر کار شده بود، میگرن عصبی داشتم، افت فشار داشتم و باز هم همسرم مدارا میکرد با من. دست به خودکشی زدم سر یک بحث الکی، باز هم به خودم نیومدم، واقعا همه رو ازار میدادم، اصرار میکردم که همه باید به من محبت کنند و منو تنها نگذارند.بار سوم باردار شدم، انقدر داروی اعصاب مصرف کرده بودم که در سن 33سالگی بدنم مثل یک زن مسن میلرزید، دستهامو قایم میکردم، توی بارداری همسرم رو کرده بودم توی سه کنج و انقدر بهش فشار اوردم که یکروز لبریز شد و گفت تویی که برای خانوادت ارزشی نداری پس برای منم هیچ ارزشی نداری، دست از سرم بردار، کاش میمیردی و من راحت میشدم و من افسردگیم شدیدتر شد، شبانه روز دائما گریه میکردم، انقدر عصبی بودم که صدای گریه بچه هامم ازارم میداد.وارد کانال شدم، خیلی اتفاقی پای من شکست و خونه نشین شدم، همسرم برای من دوره جذابیت درونی رو تهیه کرد، کم کم همسرم میگفت خیلی اروم شدی، خیلی تغییر کردی، ازش خواستم دوره عزت نفس تا اعتماد به نفس رو میخوام و با اشتیاق خیلی زیاد برای من خرید.الان دیگه اثری از بدخلقی ها، عصبانیت ها، بیماری ها، دعوا در زندگی من نیست، منی که شدیدا از مرگ، بیماری، تاریکی میترسیدم، دیگه هیچ ترسی ندارم، رابطه من با خداوند عاشقانه شد، احساس شادی و رضایت قلبی از زندگیم دارم.از خانواده و همسرم متنفر بودم ولی حالا عاشقانه دوستشون دارم، حال دلم خوبه، طلسم ها و سایه هام رو دیدم، توی چالش من جدید کارم رو استارت زدم، رو خودم واقعا خیلی کار کردم، رابطه من با همسرم به حد عالی رسید، الان دیگه جنگی نداریم، از لحظه لحظه کنار هم بودن لذت میبریم، با هم صحبت میکنیم، خداروشکر همسرم هم داره روی خودش کار میکنه و تغییرات رو درونش احساس میکنم، واقعا مدار من بالا اومده چون رابطه من با همسرم فوق العاده شده و تک تک اعضای خانوادم وارد مسیر خودشناسی شدند.ممنونم که مارو در مسیر آگاهی پیدا کردن قرار دادید.
پاسخ
-0
انصراف

شیما۳۴ 5 مرداد 99
سلام خانم هروی و مجموعه زندگی سالم من دختری بودم که هرگز بخودم افتخار نمیکردم، علی رغم موقعیت خوبی که داشتم ولی هیچوقت از خودم راضی نبودم، حتی خانواده هم من رو تحقیر میکردند.توی روابط عاطفی همیشه به شدت تحقیر و ترک میشدم، کم کم عادت کرده بودم ترکم کنند، تمام روابطم به جدایی ختم میشد، همه اطرافیانم متعجب بودند که تویی که همه چیز داری چطور تو رو ترک میکنند، اخرین رابطه من هم با کسی بود که فوق از هر نظر سطح بالایی داشت اما در کمال حیرت، یک روز ناگهانی رفت و من ضربه سنگینی خوردم و ذره ذره خرد شدم و حس میکردم هیچی از من نمونده، حتی کارم رو هم ترک کردم و از زندگی بریده بودم با کانال زندگی سالم آشنا شدم، پکیج تمام دوره ها رو تهیه کردم، از همون روز دیگه من ادم قبل نبودم، تمام دوره ها رو مو به مو نوت برداری میکردم. اولین دستاوردم این بود که کارم رو استارت زدم و به بهترین نحو مهم پروژه طراحی جواهر تکمیل شد و شاهکار بود خروجی من و به خودم افتخار کردم بابتش، ارتباط خوبی با دنیا برقرار کردم، پدرم که همیشه تحقیرم میکرد کاملا تغییر کرد و بهم محبت میکرد و میگفت تو باعث افتخار مایی. آدمی که من رو توی یک روز با بی خبری ترک کرده بود برگشت و گفت من تو رو جور دیگه ای میخوام، اصلا باورم نمیشه که تو رو از دست دادم، میدونم دیگه کس دیگه ای رو شبیه تو پیدا نمیکنم و به من یک فرصت دیگه بده اما من با اقتدار پیشنهادش رو نپذیرفتم. الان خیلی حالم خوبه، اتفاقات خوبی برای من میوفته، به ارامش قلبی رسیدم، روحیه من خوب شد، با دوره جزیره گنج تجربیاتی داشتم که اصلا برام تکرار شدنی نیست❤️به امید اینکه همه زندگی سالمی داشته باشن
پاسخ
-0
انصراف

ب.پ 5 مرداد 99
سلام زندگی سالم . من تمام دوره ها رو تهیه کردم و از هر کدوم دستاورد هایی داشتم، با جذابیت درونی از همون هفته های اول دستاورد داشتم و به هر چیزی فکر میکردم بهش میرسیدم، سه سالی بود که برای جابه جایی منزلم اقدام میکردم ولی ممکن نمیشد اما بعد از این دوره امکان جابجایی ما به منزلی بزرگ و بهتر و همونطور که میخواستم خیلی راحت فراهم شد. با دوره عزت نفس تا اعتماد به نفس ترس ها و طلسم های روانی و سایه های زیادی دیدم چون دوران کودکی خوبی نداشتم، خانواده پر جمعیتی بودیم، پدرم اعتیاد داشت و بار ها به زندان افتاد، مادرم خرج مارو میدادند و من بخاطر اینکه باری از دوش خانواده کم بشه تصمیم گرفتم خیلی زود ازدواج کنم و در سن 17سالگی بدون عشق ازدواج کردم. سختی های زیادی توی زندگی مشترکم کشیدم، هیچ شناختی از ازدواج نداشتم، همسرم برعکس من که احساساتی بود اون فقط همه چیز رو توی پول و کار میدید و فقط سعی میکرد ما رفاه داشته باشیم و هیچ توجهی به نیاز های عاطفی من نداشت، کم کم به الکل رو اورد ، خودم پرخاشگر، عصبی و به هم ریخته بودم، زندگی من از بیرون نمای خوبی داشت و خیلی میدرخشید چون همسرم، دختر موفق بودند ولی زندگیم از درون تهی بود، همسرم هیچوقت بهم ابراز علاقه نمیکرد، حتی ازم دوری میکرد گاهی اوقات و من خیلی گریه میکردم و میگفتم چرا همه از زیبایی و هم صحبتی من لذت میبردند ولی همسرم اصلا منو نمیدید، آرزو داشتم با من چند کلمه صحبت کنه. کم کم من تغییر کردم با دوره ها و دیدم که با تغییرات من رفتار همسرم هم داره تغییر میکنه، خیلی این تغییرات محسوس بود، همسری که کنار من نمینشست، با من حرف نمیزد، از زیبایی های من تعریف نمیکرد، حالا من تازه به چشمش اومده بودم و من رو میدید و ازم تعریف میکرد، عشقش رو بهم ابراز میکرد، میگفت دوستت دارم، من رو بغل میگرفت و پیشونی مو میبوسید و من رو نوازش میکرد ! من سالها بود که در انتظار این محبت ها و نوازش ها بودم و فکر میکردم مشکل از اونه ولی فهمیدم که گره اصلی من بودم، کم کم تماس ها و پیام هاش به من بیشتر شد چون قبلا فقط وقتی کاری داشت بهم زنگ میزد اما حالا بهم اهمیت میداد، بها میداد کسی که قبلا هیچ توجهی به من نداشت. دوره جزیره گنج کمک کرد من خلا درونی خودم رو پر کنم، من در رفاه بودم اما دوست داشتم استقلال داشته باشم اما همسرم مانع میشد و میگفت تو به کار های خونه برس، من بهت پول میدم، من تونستم شغل حقیقی خودم رو که استعداد خیلی زیادی درش داشتم پیدا کنم و شروعش کنم و آرامش پیدا کردم. من بعد از فوت پدرم که وابستگی خیلی زیادی بهش داشتم و درد سنگینی برای من بود متوجه شدم که من به شدت ترس از دست دادن داشتم و این برای من دستاورد بزرگی بود و علت خیلی از مشکلاتم رو فهمیدم، متوجه شدم به همسرم وابستگی و چسبندگی شدیدی داشتم و با دوره جدایی تا تعالی طرد شدگی هام رو دیدم، فهمیدم هیچکس برای ما ماندنی نیست و ترس از جدایی برای من حل شد و تونستم به تعالی برسم. معجزه بزرگ دیگه ای که برای من اتفاق افتاد این بود که دخترم از یک بلندی سقوط کرد و خودم، اورژانس، تمام پزشکان از زنده موندنش متعجب شده بودیم، من فهمیدم گاهی بعضی از دست دادن ها مثل مرگ پدرم رنجی رو به ما میده که الماس درونمونو کشف کنیم و از جدایی به تعالی برسیم، گاهی هم خواست خدا میتونه از مرگ عزیزی جلوگیری کنه تا ما درس های ارزشمندی رو بگیریم و درک کنیم رنج ها و مصیبت ها و درد ها باعث پیشرفت و ارتقا ما برای شناخت خودمون هست. خداروشکر که به آگاهی رسیدم
پاسخ
-0
انصراف

زیبا زارع 5 مرداد 99
سلام سوده هروی استاد خوبم.من یکسال هست که دوره های جذابیت درونی، عزت نفس تا اعتماد به نفس، جزیره گنج و درسواره احترام به خودم رو تهیه کردم و متوجه شدم زندگی من به این علت از هم پاشید که ما در مدار هم نبودیم، مناسب هم نبودیم که جدا شدیم.دوره از جدایی تا تعالی رو تهیه کردم، با ذره ذره این دوره اشک ریختم و نوشتمش، من گره ها و طلسم هام رو پیدا کردم، طردشدگی هام رو دیدم، طلسم های دوران کودکیم رو دیدم و فهمیدم چرا در تمام دورانی که با همسرم زندگی میکردم ترس از دست دادنش رو داشتم، ترس داشتم بره، ترس داشتم بهم خیانت کنه و در نهایت هم این اتفاقات دقیقا برای من افتادند همونطوری که در فکر خودم بود. من دیگه نمیترسم، با تنهایی خودم کنار اومدم، یاد گرفتم از تنهاییم لذت ببرم، خدا رو پیدا کردم و بهش اعتماد پیدا کردم، الان خیلی حس خوبی دارم، تمام تمرینات رو انجام میدم، مسائلم رو در درون خودم حل میکنم نه در بیرون، آرامشی دارم که خیلی زیباست.امشب برای من یک معجزه اتفاق افتاد، همسرم که بعد از جدایی من رو از همه جا بلاک کرده بود، تلفن و پیامم رو جواب نمیداد، همه جا میگفت ازت متنفرم و دیگه نمیخوام ریختت رو ببینم، من رو از بلاک دراورد ، بهم مرتب پیام میداد و میگفت من غلط کردم، اشتباه کردم، منو ببخش، میگفت من حتی از دیدن عکسات انرژی میگیرم و من دیدم که واقعا معجزه جذابیت و قانون جذب وجود داره. مرسی ازتون
پاسخ
-0
انصراف

Nedaaa 5 مرداد 99
سلام خانم هروی داستان زندگی من ابنجوری بود که من در رابطه با آقایی بودم که اوایل همه چیز خوب بود اما کم کم همه چیز سرد شد و من اصلا باورم نمیشد چون من هرکاری، هر از خودگذشتگی برای این رابطه میکردم و باج های زیادی دادم ولی در نهایت باز هم ترک شدم، تحقیر شد، بهم توهین شد و جدا شدیم.همزمان با جدایی، دوری از خانوادم رو تجربه کردم و سختی من بیشتر شد، یجاهایی فکر میکردم من قطعا یک شب میمیرم، با خودم میگفتم اصلا من چرا زنده ام؟ چه انگیزه ای برای ادامه این زندگی هست؟گریه ها میکردم، حال خیلی بدی داشتم، چندوقت بعد متوجه شدم اون آقا وارد رابطه با کس دیگه ای شده، احساس بی ارزشی و فروریختن من بیشتر و بیشتر شد.دوره ها رو تهیه کردم، روی خودم کار کردم، فهمیدم اصلا جذابیت درونی نداشتم، اصلا عزت نفس نداشتم، جزیره گنج بهم فهموند چقدر ارتباطم با خدا سطحی هست، کم کم خودم رو داشتم پیدا میکردم.فکر میکردم به دوره از جدایی تا تعالی نیاز ندارم ولی بالاخره تهیه کردم و جدایی تا تعالی برای من بهترین دوره بود و تکمیل کننده دوره های قبلی بود، تازه فهمیدم من به خودم چقدر ظلم و ستم کردم، سایه ها و طلسم هام رو پیدا کردم، مسئولیت زندگیمو پذیرفتم، پدرو مادرمو بخشیدم، دلیل وابسته بودنم رو پیدا کردم و طلسم هایی که از مادرم داشتم دیدم، فهمیدم من خودم رو اصلا لایق یک رابطه عاشقانه نمیدونستم و فکر میکردم من باید هر توهینی رو تحمل کنم تا رابطه من پا برجا بمونه، فهمیدم من خودم رو اصلا دوست داشتنی نمیدونستم.من پزشک هستم، از نظر زیبایی چیزی کم ندارم ولی هیچوقت خودم رو لایق تعریف هایی که ازم میشد نمیدونستم، خودم رو باور نداشتم، همیشه خودم رو از هر لحاظ از اون آقا پایین تر میدونستم.خیلی اتفاقی موقعیتی جور شد که من تونستم ماشینم رو عوض کنم، تونستم یک آپارتمان بخرم ، ارتباطم با پدر و مادرم خیلی بهتر شد، احساس لیاقت رو در خودم پرورش دادم، مستقل شدم، اقتدار مدیریت درمانگاه رو بدست اوردم، برای تخصص مشغول درس خوندن هستم، آرامش دارم و خیلی خوشحالم خدارو شاکرم
پاسخ
-0
انصراف

Eliii 5 مرداد 99
سلام و عرض خسته نباشید خدمت خانم هروی و تیم خوبشون.پدر و مادر من در زمان کودکیم از هم جدا شدند و من دوران سختی رو گذروندم. تنش های زیادی بین پدر و مادرم بود ولی زخم هایی که خوردم من رو رنجونده بود. اصلا رابطه خوبی با پدرم نداشتم، با مادرم همیشه اختلاف داشتم جوری که همیشه از درون احساس میکردم من خانواده ندارم، کسی بهم اهمیت نمیده و برای هیچکس مهم نیستم.به شدت خشم زیادی در درونم داشتم و به خاطرش هم خودم و هم بقیه رو دچار مشکل میکرد و دست به کارهایی میزدم که زندگیم متشنج میشد، روابطم خراب میشد، آدمی بودم که فکر میکردم همیشه حق با منه و حاضر نبودم به هیچ عنوان نفش و تقصیر خودمو ببینم، احساس قربانی بودن میکردم، احساس ترحم میخواستم از همه و روز های دردناکی داشتم.از طریق مادرم با کانال آشنا شدم، پولی به دستم رسید، تمام دوره ها رو تهیه کردم. من از این مدل زندگی ، از این رفتار ها، از اتفاقاتی که مدام مشابهشون مثل زنجیره برام تکرار شد خسته شدم و میخواستم این روند رو تغییر بدم. از دوره جذابیت درونی شروع کردم، با دوره عزت نفس تا اعتماد به نفس کل زندگیم مثل آوار روی سرم ریخت و تمام این دوره شامل حالم میشد، خیلی گریه کردم متوجه شدم تمام مشکلاتم بخاطر عزت نفس نداشته ی من هست، از درون به آرامشی رسیدم که دیگه به راحتی از بین نمیره، درک من بالا رفت.با مادرم که همیشه مشکل داشتم الان رابطه مون خیلی عالی شده ، حالا مادرم ازم کمک میخواد و خودشم ازم حمایت میکنه. رابطه من با پدرم هم اصلاح شد و دیو بد ذاتی که از پدرم ساخته بودم شکستم.رفتار اطرافیانم به کلی باهام تغییر کرد، همه بهم میگن بزرگ شدی ، دیگه اون آدم سابق نیستی، حرفهایی که همیشه آرزوم بود ازشون میشنوم.من کسی بودم که همیشه تنهایی آزارم میداد. همیشه توی روابطم هم رضایت نداشتم و دنبال چیز بهتر و بالاتر بودم اما هیچوقت اتفاق نمی افتاد و فقط باعث میشد روابطم رو از دست بدم، در نهایت آقایی که دوستش داشتم و دوستم داشت ترکم کرده بود. وقتی روی خودم کار کردم و مشکلاتم رو دیدم اون آقا هم به زندگیم برگشت و من یاد گرفتم توی رابطه وابسته نباشم، دلبسته باشم، خودم برای خواسته هام بجنگم از کسی توقع نداشته باشم، اون آقا که قبلا دائما من رو کنترل میکرد، من رو قبول نداشت الان به من، خواسته هام، انتخاب کاملا احترام میگذاره و بهم میگه تغییراتت رو در وجودت دارم میبینم.الان خیلی راحت به خواسته هام میرسم، روابطم عالی شده، دارم خودم رو زندگی میکنم، اقتدار تصمیم گیری پیدا کردم، تونستم بالاخره در رشته ای که میخواستم قبول شم در حالی که قبلا همه باهام مخالف بودند و احساس میکردند توانش رو ندارم الان مشوق من شدند و من رو حمایت مالی میکنند.من سال ها درد معده ای داشتم که همیشه همراهم بود، وقتی عمیقا روی خودم و خشم درونم کار کرد، الان روز به روز این درد در حال بهبودی هست و بابت ای همه اتفاق خوب خیلی خوشحالم
پاسخ
-0
انصراف

فاطمه۷۶ 5 مرداد 99
سلام میخوام تجربه مو باهاتون درمیون بذارم. من از دل یک رابطه کاملا ناسالم که در اون تحقیر دیدم، بهم توهین شد، احساس ضعف و شکست داشتم، خیانت دیدم اومدم بیرون و کار کردن روی خودم رو شروع کردم.با دوره جذابیت درونی شروع کردم و تمام نشانه های اون اقا رو از زندگیم پاک کردم، سعی کردم اون اقا و خانمی که باهاش هست رو ببخشیم و روی خودم کار کنم، من خودم رو یک آدم شکست خورده میدونستم که کاملا افسرده هست، وزنش به شدت بالا رفته و زندگیش راکد شده ولی با دوره جذابیت درونی من از جای خودم بلند شدم و اون روز های سنگین و دردناک رو سپری کردم. دوره عزت نفس تا اعتماد به نفس رو تهیه کردم، طلسم هام رو دیدم، فهمیدم چرا با این که خودم و خانواده خودم موقعیت اجتماعی خوبی داریم پس چرا من همیشه احساس کم ارزشی دارم و خودم رو کمتر از همه میبینم حتی از هم جنس های خودم و همیشه احساس میکردم من کمتر از همه هستم ، طلسم های ازدواجم رو دیدم، دلایل وابستگی های ناسالمم رو دیدم، من فکر میکردم بعد از اون آقا دیگه هیچکس برای من پیدا نمیشه و دیگه کسی نخواهد بود که من رو دوست داشته باشه. دوره جزیره گنج رو گرفتم و ارتباط عمیقی با خدا پیدا کردم، حامی خودم رو دیدم، فهمیدم اگر چیزی رو برای من فرستاده و یا هر چیزی رو که ازم گرفته همه برای من خیر بوده ، من توی اون رابطه کلی درس گرفتم و خدا من رو از رابطه ای که نا مناسب بود بیرون کشید تا من جایگاه خودم رو پیدا کنم. دوره از جدایی تا تعالی رو گرفتم خیلی رو ی من اثر گذاشت، هر وقت احساس ضعف و نا توانی میکردم با این دوره حال خودم رو خوب میکردم و یاد گرفته بود حال خودم رو خوب کنم، آرامش عمیقی پیدا کردم .درسواره احترام به خود برای من خیلی عالی بود و هشیاری من رو به زندگیم خیلی بیشتر کرد. با چالش 4ماهه الان آقایی وارد زندگی من شده که موقعیت خیلی خوبی داره، شخصیت فوق العاده عالی و سالمی داره، طرز فکر بسیار بالایی داره و من تا قبل از اون فکر میکردم هیچوقت و هیچزمان همچین آدمی با همچین لولی به سمت من نخواهد اومد و امکانش برای من نیست، جالبه که آقای قبلی که باهاش بودم بهم گفته بود تو لیاقت زندگی با امکاناتی که من دارم نداری و من با این حرف خیلی درد کشیدم ولی حالا این آقای جدید همون امکانات رو حتی در سطح بالاتری داره، این آقا تمام خانواده شون موقعیت خیلی بالایی دارند و حتی خود این اقا انگار که مثل من تمام دوره ها رو کار کرده و تمام نکات دوره ها در وجود این آقا هست و دقیقا همون ویژگی هایی که من توی چالش چهارماهه نوشته بودم این آقا داره. درسواره استغنا انقدر به من آرامش داد که خیلی احساس عالی ای داشتم و عمیقا به دلم نشست و یک ارتباط خاصی با دنیا برقرار کردم. دستاورد مهم دیگه ی من این بود که تونستم اضافه وزنی که داشتم رو کم کنم و 15کیلو کاهش وزن داشتم ، این ارامش رو، این زندگی سالم رو از اموزه های دوره ها دارم.
پاسخ
-0
انصراف

مینا 5 مرداد 99
سلام آشنایی من با مجموعه شما برمیگرده به وقتی که 3سال از نامزدی من میگذشت، با عشق شروع کردیم ولی رفته رفته همه چیز سرد و کدر شد تا رسید به باج های عاطفی، تحقیر شدن های شدید و خرد شدن من جلوی خانواده و دوستان، همسرم جلوی همه من رو بار ها تحقیر میکرد و هیچ ارزشی برای من قائل نبود، تمام زمانش با دوستانش بود و برای من زمانی نداشت و من فقط گریه میکردم و حسرت میخوردم، حتی جواب تلفنم رو هم نمیداد، سرم داد میزد برای هر چیزی. در نهایت بهم گفت من دیگه نمیخوام ازدواج کنم، توام اگه میخوای میتونی بری و من به شدت دچار شوک شدم، صدای تیکه تیکه شدن قلبم رو میشنیدم، احساس بی ارزشی داشتم، نه غذا میخوردم نه میخوابیدم، نه با کسی حرف میزدم.من افسردگی شدید داشتم و از تهیه دوره ها امتناع میکردم تا اینکه دوستم دوره جذابیت درونی رو بهم هدیه داد. بار ها گوش کردم و روی خودم کار کردم،دوره عزت نفس نفس تا اعتماد به نفس رو تهیه کردم و عزت نفسم رو احیا کردم، به شدت حالم خوب شد و خیلی آرامش پیدا کردم.با جزیره گنج به خدا خیلی نزدیک شدم و آرامشم چندین برابر شد.با دوره جدایی تا تعالی خیلی خوب پیش رفتم و همه ی وابستگی هام رو رها کردم.چالش 4ماهه رو شروع کردم و تمرین کردم تا زندگیم با کیفیت بشه، خودم رو بخشیدم ، نامزدم رو هم بخشیدم و رها کردم.بعد از مدتی اون آقا برگشت، اومد در خونه مون ولی من نمیخواستم ببینمش، کسی که من اگر 5 دقیقه تاخیر میکردم پاشو میگذاشت روی گاز و میرفت، از صبح تا شب توی ماشین در خونه منتظر من نشسته بود بدون اینکه حتی چیزی هم بخوره. آخرِ شب به اصرار مادرم قبول کردم ببینمش. با دسته گل برای معذرت خواهی اومده بود و میگفت من بدون تو نمیتونم. من فهمیدم خیلی دوستت دارم، فقط بهم فرصت بده تا جبران کنم، حالا احساس میکنم عمیقا عاشقت هستم ، ... حرف هایی رو بهم زد که من اصلا فکر نمیکردم یه روزی ازش بشنوم، گفت حتی برات خونه و ماشین میخرم و به اسمت میزنم فقط تو با من زندگی کن و کنارم باش، حتی باورم نمیشد گفت اگر از دوستام خوشت نمیاد رابطه مو باهاشون قطع میکنم که تو فقط راضی باشی هم چنین من معجزه چالش 4ماهه رو دیدم و با انگیزه بیشتری ادامه دادم، بخشیدمش و بهش فرصت دادم و حالا انقدر با احترام و ارزش باهام رفتار میکنه ، برام کادو های ارزشمند میخره، رفیق بازی شو کنار گذاشت و همش میخواد پیش من باشه و حالا خودش از من مشتاق تره که زودتر عروسی بگیریم.من تا قعر نابودی رفته بودم، کاهش وزن پیدا کرده بودم، وضع جسمانیم خیلی بد بود ولی با دوره ها تونستم جسم و روانم رو احیا کنم، زیبایی خلقت خودم و ارزشمندیم رو ببینم و حالا رابطه من خیلی زیبا تر از اوایل نامزدیم شده، جوری که حتی نمیتونستم تصورش کنم.خیلی ممنونم ازتون خانم هروی
پاسخ
-0
انصراف

شهلا 5 مرداد 99
سلام خانم سوده هروی عزیز.سفر من با طردشدگی هزارباره از جانب اقایی شروع شد که 3سال باهم در ارتباط بودیم. بار ها توهین شنیدم، قضاوت های ناحق و... . من در اون رابطه همیشه مجبور بودم خودم رو ثابت کنم چون هیچوقت توی اون رابطه دیده نمیشدم. با وجودی که این آقا ثروتمند بود ولی هیچ هزینه ای برای من نمیکرد و من آرزوم بود یه شاخه گل ازش بگیرم.هربار دعوای شدیدی میکردیم و میرفت من فوری میرفتم پیش دعانویس تا دعایی بگیرم و اون اقا برگرده.من میگرن گرفتم و سر درد های من ریشه های عصبی داشت، به علت فشار عصبی زیادی که تحمل میکردم دچار مشکل قبلی شدم در صورتی که من 22سالم هست و هیچ سابقه بیماری قلبی خانوادگی نداشتیم، من نتونستم درس بخونم و دچار افت شدید شدم، اون آقا قول میداد تغییر کنه ولی تغییری ایجاد نمیشد و من افسرده تر میشدم که اهمیتی نمیده.اقتدار پیدا کردم و جدا شدم، دیگه فهمیدم دعانویس نمیتونه کاری برای من بکنه.هر 4دوره رو تهیه کردم و اولش اصلا باورم نمیشد دستاورد ها واقعی باشند و در تصورم نمیگنجید این آقا که اخلاقش انقدر بد هست و حتی مشکلاتش رو نمیپذیره بتونه تغییر کنه، از دوره جدایی تا تعالی کمک گرفتم و رابطه رو به طور کامل تموم کردم و تمام وقتم رو برای شنیدن دوره ها گذاشتم.اولین دستاوردم این بود که با خود حقیقیم آَشنا شدم، فهمیدم کمبود عزت نفس داشتم و این قضیه برای من بسیار دردناک بود که بپذیرم، فهمیدم چقدر باور های اشتباه دارم و رفتارهای بدی که باهام میشد خودم خلق میکردم و انقدر نوشتم و نوشتم تا ریشه یابی کردم.طلسم های ارتباطیم رو پیدا کردم چون من حتی با دوستان دخترم هم ارتباط خوبی نداشتم، با جزیره گنج به ارتعاشاتم آگاه شدم و رابطه من با دوستانم به شدت تغییر کرد و الان 3تا دوست صمیمی دارم که خیلی به من شبیه هستند.با تمرینات جدایی تا تعالی تونستم ذهنم رو اروم کنم و درس بخونم، مقالاتی که میخواستم خوندم، ورزش رو شروع کردم و اراده و اقتدار در من بوجود اومد که دنبالش کنم.این آقا برگشت و جوری تغییر کرده بود که باورم نمیشد. کسی که 3سال هیچ اقدامی برای رسمی شدن ارتباطمون نمیکرد، حالا به مادرش گفته بود و با مادرم تماس گرفته بود، خواهش میکرد من رو ببینه، برای دیدنم از شهرستان اومد با گل و شیرینی و چیزی که توی نگاهش دیدم واقعا باور نکردنی بود و مثل یک عاشق شیفته نگاهم میکرد جوری که انگار من یک موجود خیلی با ارزش هستم و واقعا تغییر کرده بود و این به این دلیل بود که من تغییر کرده بودم، گفت توی این مدت همه چیز رو مرور کرده و متوجه اشتباهاتش شده و پیشمون بود در حالی که من توی خواب هم نمیتونستم ببینم که این حرف هارو میزنه و داره من رو درک میکنه.دو نفر از آقایونی که قبلا بهم ابراز علاقه کرده بودند میخواستند ازم به طور رسمی خواستگاری کنند و من اینهارو از جذابیت درونی دارم، چون طبق حرف شما ما روی (خودمون) کار میکنیم ولی بقیه با وجودی که حتی نمیدونن چیکار کردیم ولی متوجه تغییرات ما میشن.من به صلح درونی رسیدم، با خودم اشتی کردم، دیگه اشفته و عصبی و خشمگین نمیشم، دلم خیلی اروم شده و فهمیدم چون خودم برای خودم ارزش قائل نبودم بدرفتاری میدیدم درصورتی که من زیبا بودم، دانشجوی برتر پزشکی بودم، همه چیز داشتم ولی ارتباط من با خودم خوب نبود.الان رابطه من خیلی خیلی بهتر از اوایل آشناییم با اون آقا شده و خیلی خوشحالم چون من وقتی شروع کردم به گوش دادن به دوره ها خودم رو لایق یک ارتباط عاطفی خوب نمیدونستم و حتی حس میکردم اگرهم رابطه خوبی داشته باشم از دستش میدم ولی حالا این احساس لیاقت رو در خودم بوجود اوردم.در نهایت باید از شما تشکر کنم❤️
پاسخ
-0
انصراف

پرستو 5 مرداد 99
سلام.من دوسال پیش با کانال آشنا شدم و در شرایطی بودم که جدایی رو تجربه کرده بودم و بسیار حال بدی داشتم. همه ی دوره ها رو تهیه کردم و روی خودم کار کردم.روابط من کوتاه مدت شده بود و من رابطه ای نداشتم که من رو اغنا کنه و به سرانجام برسه. من کودکی سختی داشتم، عزت نفس من بسیار پایین بود و پایمال شده بود چون تمام خانواده ی من همیشه من رو تحقیر میکردند و از ظاهر من انتقاد میکردند با اینکه ظاهرم ایرادی هم نداشت ولی مورد تمسخر اونها قرار میگرفتم، همیشه دیگران از چهره و توانایی هایی من تعریف میکردند ولی من باور نمیکردم. من در رشته خوبی تحصیل کردم ولی باز هم احساس کمبود داشتم و هیچوقت از خودم راضی نبودم.از دوره عزت نفس تا اعتماد به نفس فهمیدم چرا هیچکس نمیخواد با من بمونه !!! حالا فهمیدم من همیشه خودم رو دست کم میگرفتم برای همین دیگران من رو به چشم آدم بی ارزش میدیدند.وارد چالش چهارماهه اول شدم و شروع کردم روی خودم کار کنم. با جدیت روی عزت نفسم کار کردم و آقایی که 5سال پیش من رو ترک کرده بود به زندگی من برگشت و گفت من تو رو برای ازدواج میخواستم ولی تو چندسال قبل با الانت خیلی فرق داشتی ، الان انگار بالغ و بزرگ شدی، رفتار های تو بسیار متفاوت شده، ما چند ماهی با هم در ارتباط بودیم و بعد ایشون به خواستگاری من اومدند و ما سه ماه پیش عقد کردیم و الان هم داریم توی خونه خودمون زندگی میکنیم .منی که هیچوقت فکر نمیکردم برای من ازدواج اتفاق بیوفته و کاملا نا امید شده بودم الان خداروشکر میکنم که با این چالش تونستم زندگی خودم رو متحول کنم.خیلی ممنون از درسایی که خالصانه آموزش میدین.
پاسخ
-0
انصراف

ساحل 5 مرداد 99
سلام این هم از تجربه من از دوره ها .من بچگی سختی داشتم، پدرم بدون هیچ توضیحی مارو ترک کرد، من با کلی احساس اضافه بودن، سر بار بودن و ترس از تنهایی زیادی بزرگ شدم، تمام اون دوران میترسیدم مادرم هم ما رو ول کنه و بره، احساس میکردم پدرم مارو نمیخواست، مادرم هم اگر ما نبودیم خوشبخت تر بود و خیلی درد داشت این افکار .من با افسردگی و سایه و طلسم های زیادی بزرگ شدم و دنیای من تاریک بود. همیشه به خودم میگفتم من چی کم دارم که همه چیز توی زندگی من انقدر قفل شده؟ زیبایی ، تحصیلات، شغل داشتم ولی اینها من رو خوشحال و راضی نمیکرد.با دوره از عزت نفس تا اعتماد به نفس و از جدایی تا تعالی فهمیدم بخاطر طلسم ها و سایه هایی که از ازدواج داشتم، ازدواجم جور نمیشد و همیشه میگفتم چرا کسی منو نمیخواد، من در ظاهر خوب بودم ولی از درون خراب.چندین سال قرص اعصاب میخوردم، هیچوقت آروم نبودم، چندین سال پیش دکتر و مشاور میرفتم ولی مثل مسکن، اثر موقت داشت و دوباره حالم بد میشدبا کانال زندگی سالم آشنا شدم، دوره جذابیت درونی رو تهیه کردم و با گوش کردنش حس کردم دنیا چقدر جای قشنگی هست که من نمیدیدم، در جدیدی توی زندگیم باز شد، انگار بعد از مدتها منم داشتم به چشم می اومدم و آدمها من رو میدیدند، دنیا برام امن شد، منی که یک عمر احساس دوست نداشتنی بودن داشتم، یاد گرفتم خودمو دوست داشته باشم.دوره عزت نفس تا اعتماد به نفس رو هرروز و هر لحظه گوش میدادم و تازه فهمیدم چرا زندگیم تا حالا قفل بود، حس میکردم قوی شدم و دیگه چیزی نمیتونه منو خرد کنه.کتاب خوندن رو شروع کردم و کتاب های زیادی خوندم، بعد از چندسال قرص های اعصابم رو کنار گذاشتم و یکسال هست هیچ قرصی نمیخورم، 10 کیلو اضافه وزن داشتم کم کردم.درسواره احترام به خود برای من خیلی خیلی خوب بود، بار ها گوش دادم، بعد از اون ویس دیگه گفتگوی درونی منفی نداشتم،واقعا برام تاثیر خوبی داشت و یک سری از طلسم هام رو که نمیدونستم چطور پیدا کنم با اون ویس فهمیدم، انگار تازه فهمیدم چطور خیلی چیز ها برای من طلسم شده.دوره جزیره گنج و قانون استغنا رو تهیه کردم، من بخاطر سختی های بچگیم طلسم و سایه های زیادی داشتم و فهمیدم چرا با اینکه کلی دست و پا میزدم ولی هیچ اتفاقی نمی افتاد.من تمام زندگیم از این رابطه به اون رابطه میپریدم و چنگ میزدم تا دوست داشته بشم و حس خوب پیدا کنم ولی دیگه حالم با تنهاییم خوب بود و احساس میکردم زخم هام داره خوب میشه، خلا هام داره پر میشه و خیلی قوی شدم و این فیدبک رو از همه میگرفتم و رابطه من با مادرم اصلاح شد.آقایی که چند سال قبل توی زندگیم بود، اون زمان رابطه اصلا خوبی نداشتیم، پر از تحقیر و کشمکش و تلخی بود، چندین سال هیچ ارتباطی باهاش نداشتم تا اینکه اون آقا برگشت بعد از چندسال ، خیلی جالب بود که اون آقا هم واقعا تغییر کرده بود، خیلی خوب ، عاقل ، محترم شده بود و ازم فرصت خواست، الان چندماهه باهمیم و رابطه خیلی خوب و ارومی داریم، جالبه که بهم میگه تو الماس منی ، تو دنیای ارامش منی ، من بدون تو میمیرم، من تمام این مدت چندسال، حسرت دیدن دوباره ی تو رو داشتم، االان هر کاری برام میکنه تا من ارامش داشته باشم و شاد باشم.دوره از جدایی تا تعالی خیلی چیز هارو برام روشن کرد، احساس میکنم میکنم دوران بچگیم رو کامل دارم درک میکنم و احساس قوی شدن میکنم.من فهمیدم دنیا فقط اون جای تاریک و خاکستری که قبلا میدیدم نیست، منِ جدید من مدتهاست شروع شده و داره رو پای خودش ساخته میشه، من الان عاشق خود جدیدم هستم و این حس رو با هیچی توی دنیا عوض نمیکنم. مرسی از شما
پاسخ
-0
انصراف

مهناز۱۳۲۴ 5 مرداد 99
سلام استاد نازنین خانم هروی.من زمانی با زندگی سالم آشنا شدم که هرروز داشتم تحقیر میشدم، همسرم من رو بی ارزش میدید، با اینکه از نظر موقعیت اجتماعی، ظاهر و خانواده وضعیت خوبی داشتم ولی همسرم بهم بی احترامی میکرد، تا اینکه یک روز بهم گفت بهم حسی نداره و میخواد ازم جدا بشه.من شرایط بسیار دردناکی داشتم، نمیدونستم چرا همسرم تصمیم به جدایی داره، من خیلی به رابطه مون وابسته بودم، همیشه میترسیدم که همسرم منو رها نکنه و در نهایت چیزی که ازش میترسیدم اتفاق افتاد، خیلی حالم بد بود، بدنم سرد بود، شب ها خوابم نمی برد پس دوره های جذابیت درونی و عزت نفس تا اعتماد به نفس رو گوش میکردم ، آرامش میگرفتم، ویس های کانال و دستاوردهارو بارها گوش میدادم.همسرم واقعا من و این زندگی رو رها کرده بود، بیشتر شب ها دیر می اومد یا نمیومد و با دوستاش بود، اصلا من رو نمیدید ، من فقط اشک میریختم و همدم خدا و ویس های شما بودوارد چالش چهارماهه شدم و این بار با جدیت بیشتری دوره ها رو شروع کردم، وقتی عمیق گوش کردم به طرز باورنکردنی دیدم انگار خیلی از مباحث رو من نشنیده بودم، هر روز عمیق روی خودم کار میکردم، تکرار میکردم،دوره از جدایی تا تعالی رو تهیه کردم و طلسم هام رو پیدا کردم برای من عالی ترین دوره بود و بیشترین تاثیر رو روی من گذاشت، تونستم با اون دوره با درونم ارتباط بگیرم، فهمیدم مشکل من در روابطم چه چیزهایی بود که نمیدونستم، با این دوره بیدار تر و بیدار تر شدم.درسواره احترام به خود رو گوش میکردم هرروز ، دوره جزیره گنج رو گوش دادم و واقعا ارتباطم با خدا عالی شد، من حس میکردم توی بدترین شرایطم و لحظه های دردناکم خدا کنارم حاضر هست و من با این دوره به جهان اعتماد کردم.من خودم رو در اغوش گرفتم، خودم رو بخشیدم، تصمیم گرفتم دیگه اجازه ندم کسی بهم آسیب بزنه، تصمیم گرفتم خودم زخم هام رو درمان کنم.من بر ترس هام غلبه کردم، باورم نمیشد که بعد از 35سال تونستم ترس از تنهایی و طرد شدن رو شکست بدم، ضعف من همین بود، وقتی ریشه یابی کردم در خودم حلش کردم، دیگه برای موندن توی رابطه باج ندادم، اجازه ندادم تحقیر بشم، با همه درد هام بلند شدم و تصمیم گرفتیم توافقی جدا بشیم، من قبلا هر خفتی رو تحمل میکردم که همسرم بمونه ولی گفتم دیگه بسه، بخودم گفتم ارزش تو انقدره؟ الماس درونت انقدر کم ارزشه؟ نه، دیگه ضعیف و درمانده نبودم، بلند شدم، کار های طلاق رو شروع کردیم.من همچنان روی دوره ها کار میکردم، هیچ محبتی از همسرم نمیدیدم، خیلی روز ها اصلا همدیگه رو نمیدیدیم، من شروع کردم برای خودم ارزش قائل بشم، به خودم میرسیدم، زیبا ترین لباس هام رو برای خودم میپوشیدم، بهترین خوراکی هارو برای خودم تهیه کردم، کاملا عوض شده بود و باورم نمیشد این منم، تو آینه میدیدم که واقعا زیباتر شده بودم.یه روز دلم شکست، با خدا صحبت کردم و آروم شد، فردای اون روز همسرم کلا عوض شده بود، گفت که من منصرف شدم و طلاقت نمیدم، برام عجیب بود، باورم نمیشد، گفت دیگه نمیخوام مشاوره های طلاق رو بیام ، من دوستت دارم طلاقت نمیدم، همسرم همیشه میگفت من بچه نمیخوام ولی حالا می گفت من دوست دارم پدر بشم ، تصمیمم برای جدایی عوض شده و نمیخوام بری، همه ی اینها برای من واقعا مثل معجزه بود.با تشکر ازتون
پاسخ
-0
انصراف

مونا 5 مرداد 99
سلام زندگی سالمی های عزیز من امسال متفاوت ترین تولدم عمرم رو داشتم چون واقعا خودم و زندگیم در این یکسال در همه ابعاد خیلی متفاوت شد. من همه ی دوره ها و درسواره ها رو تهیه کردم، چندین بار گوش کردم، نوت برداری کردم، عمل کردم. رابطه اطرافیانم با من بهتر شد و حرفهایی که دوست داشتم ازشون شنیدم که بهم میگفتند چقدر تو خوبی، چقدر حس خوبی به ما میدی، چقدر حضورت توی زندگی ما به موقع هست،البته اینم بگم که من با مشاور های زیادی صبحت کردم، کتاب خوندم، کانال های زیادی رو دنبال کردم ولی زندگی من حالا تغییر کرد.همسرم تولدم من رو سوپرایز خیلی جالبی کرد و خیلی خوشحال شدم نه فقط برای تولد گرفتنش یا کادو، الان همه کار های همسرم به دلم میشینه، من قبلا چون رابطه خوبی با خودم نداشتم، تمام کار ها و محبت های همسرم رو هم باور نداشتم در حالیکه با دوره ی از عزت نفس تا اعتماد به نفس فهمیدم ناراحتی ما از دیگران به خودمون و سایه هامون مربوط میشه.تو چالش چهارماهه از همسرم صداقت میخواستم و این رو در خودم پرورش دادم و در کمال ناباوری همسرم هم تغییر کرد، الان هر چی که ازش میخوام قبول میکنه و پذیرفته که خونه مستقلی داشته باشیم .رابطه من با دخترم خیلی بهتر شد، دیگه ازش ناراحت نمیشم، آرامتر شدم، روی خودم کنترل پیدا کردم، قدرت بخشیدن و رها کردن پیدا کردم همچنین دوره از جدایی تا تعالی رو تهیه کردم و واقعیت های بیشتری درباره خودم و سایه هام پیدا کردم و ریشه مشکلاتم با همسرم و سایه ها و طلسم های روانیم رو پیدا کردم.احساس میکنم مدار من تغییر کرده، آگاهی من بالا رفته ، حال دلم خیلی خوبه و خداوند با این آگاهی و آرامشی که بهم داده ، بزرگترین هدیه رو به من داده. مرسی که هستید تا ماهارو آگاه کنید.🙏🏻
پاسخ
-0
انصراف

Shadi 4 مرداد 99
سلام سوده هروی عزیزم.من زمانی دوره ها رو تهیه کردم که برای قهر منزل پدرم بودم، ازدواج من سنتی بود ولی همدیگرو خیلی دوست داشتیم اما توی مدت زندگی مشترکمون مشکلات زیادی داشتیم، همسرم به من خیانت کرد، کتکم میزد، بدوبیراه میگفت و فحشم میداد، ارتباط من رو با خانوادم قطع کرده بود و من ترکش کردم به خونه پدرم اومدم 🔺من از فشار درد و تنهایی و غصه انقدر گریه میکردم و میلرزیدم.اسفند من کرونا گرفتم و تو بیمارستان بستری بودم، همسرم میگفت دعا کن کرونا تو رو بکشه، انشالله که بمیری، اگه کرونا تورو نکشه، خودم میکشمت، روز تولدم هم هیچ خبری ازش نشد.من پرستار بودم، برگشتم سرکار ، اما شغلم رو هم از دست دادم، زندگیمو، شغلم رو ، سلامتیم رو ، همه چیزم رو از دست دادم.همه بهم میگفتن زندگی تو جادو شده، تو رو چشم زدن، طلسمت کردن، باید بری پیش دعانویس، به حدی از استیصال رسیده بودم که میخواستم برم تا با کانال زندگی سالم اشنا شدم.از خواهرم پول قرض کردم دوره هارو تهیه کردم، دوره جذابیت درونی رو شروع کردم، نوت برداری کردم، وارد چالش چهارماهه شدم، ویژگی هایی که میخواستم نوشتم.با دوره عزت نفس تا اعتماد به نفس ، طلسم ها و سایه ها و ترسها و قفل هام رو تا حدی پیدا کردم و نوشتم.با دوره جزیره گنج کل تحولات زندگی من، تحولات منِ حقیقی شروع شد، با این دوره خیلی اشک ریختم، گریه کردم، من مطمئن بودم که همسرم دوستم داره، خودمم دوستش داشتم ولی نمیفهمیدم پس این همه مشکل تو زندگی ما از کجاست!!!! فهمیدم اونها از سایه ها و طلسم هامون بود،با دوره ی عزت نفس تا اعتماد به نفس فهمیدم من بند نافم به همسرم وصل بود، طلای درونم دست همسرم بود، مدام سعی میکردم هر کاری کنم ازم راضی باشه، خودم ، ظاهرم ، پوششم ، همه چیزم رو مدلی کردم که اون میخواست و اخر هم راضی نمیشد، تو دوره جزیره گنج فهیدم حامی من خداست، فقط گریه میکردم، ازش طلب بخشش میکردم، من تازه خدارو واقعا شناختم و همه ی غم ها و ناراحتی هام از ذهن و دلم پاک شد.همسرم بعد از 50روز، که من رو با غرور ول کرده بود، بهم توهین کرده بود، چون شماره شو نداشت توسط همکارم بهم پیغام داد که تورو خدا برگرد، همکارم میگفت همسرت ساعت ها هق هق میکرد، فقط میگفت من همسرم رو میخوام، بدون اون میمیرم، من اصلا نمیتونم بدون اون زندگی کنم.من هنوز نتونسته بودم خودم رو کامل بشناسم، منی که قبلا منتظر بودم، ثانیه شماری میکردم همسرم اشاره ای کنه تا من فرسنگ ها بخاطرش بدوم، حالا قبول نکردم برگردم، میخواستم بیشتر روی خودم کار کنم.دوره از جدایی تا تعالی رو تهیه کردم، تازه فهمیدم چرا با وجود علاقم به همسرم، این همه باهاش قهر میکردم، تمام طردشدگی هام رو دیدم، طلسم ها و سایه هایی پیدا کردم که اصلا باورم نمیشد و زندگیم متحول شد، طلسم هایی که از مادرم گرفتم دیدم و فهمیدم چرا زندگی خودم و خواهر هام در آستانه جدایی هست، من حتی دادخواست طلاق هم داده بودم.جنگجوی درون من فعال شد، این بار جواب همسرم رو دادم، بهش فرصت دادم، اتفاقاتی افتاد که تصورشم نمیکردم، همسرم که از خانواده من متنفر بود بی خبر از من با شیرینی و هدیه خونه پدرم رفت، دست پدرم رو بوسید، معذرت خواهی کرد، قول داد که مثل روز های اولش باشه، قول داد من رو خوشبخت کنه و به خونمون برگشتیم، همسرم که با هیچکس رفت و امد نمیکرد حالا تمام خانوده من رو دعوت کرده بود خونمون، مدل رفتارش با من و خونودم عوض شد.الان همسرم دائما قربون صدقه من میره، کسی که به من میگفت انشالله که بمیری الان صبح تا شب میگه تازه میفهمم چه طلایی تو خونه من هست، وجودت ارومم میکنه، مدام بغلم میکنه و میگه انگار آهنربا شدی ، همش من رو میکشی سمت خودت. با دوره جدایی تا تعالی با درونم ارتباط برقرار کردم، با درسواره احترام به خودم فهمیدم به خودت احترام گذاشتن چقدر مهمه.همسرم که میگفت امکان نداره چیزی به اسم تو بزنم حالا میخواد برای من خونه بخره.تمام چهار ویژگی هایی که تو چالش چهارماهه نوشتم هر 4 تا دقیق و مو به مو توی همسرم به وجود اومده و خداروشکر میکنم❤️🙏🏻ممنونم
پاسخ
-0
انصراف

دریا 4 مرداد 99
سلام زندگی سالمی ها.من در خانواده شلوغ و بی سرو سامانی بزرگ شدم که در اون محبت کردن هیچ معنی ای نداشت و سختی های زیادی کشیدم، نهایتا در سن 20سالگی برای فرار از اون خونه ازدواج کردم.بعد از 10سال به دلیل خستگی از مشکلات زندگیم من جدا شدم، بعد از جداییم خیلی به خودم ظلم کرد، انقدر عزت نفسم کم بود، انقدر احساس بی ارزشی داشتم که تمام فرصت های خوبم رو خراب میکردم و خودم رو در روابطی وارد میکردم که مهر تاییدی بر بی ارزش بودن من باشه.سه سال بعد از جداییم ، وارد رابطه جدیدی شدم اون آقا دوسال به من قول ازدواج داد ولی هیچ اقدامی نمیکرد، حتی متوجه خیانتش شدم، به من بی توجه بود و دوباره مهر بی ارزشی به من زده شد و من اصلا حقی نداشتم هیچ اعتراضی در مورد خیانت هاش داشته باشم، برای من خیلی سخت بود که ازدواج دومم رو هم به هم بزنم توی شهرستان، در نهایت تونستم این رابطه رو با تمام سختی هاش تموم کنم.نداشتن آگاهی و پوچ بودن درونم من رو مرتب توی مسیر اشتباه مینداخت، من کلاس های خودشناسی رفتم، کلی کتاب خوندم، رفتم دانشگاه روانشناسی خوندم، هیچوقت هیچکاری رو به پایان نمیرسوندم، 5سال تنها موندم، روی خودم کار میکردم، اما خلا داشتم، ظاهرا حس میکردم حالم خوبه ولی گره هایی درونم بود، کارم پیش نمیرفت.بعد از 5سال با آقایی آشنا شدم که خیلی شیفته این اقا شدم ولی باز هم این آقا جرات نداشت من رو به خانوادش معرفی کنه، نمیتونست اقدامی جدی برای رابطه با من بکنه تا اینکه از این اقا هم کامل جدا شدم با اینکه خیلی این جدایی برای من سوخت بود چون این اقا رو به یه شکل خاص دوست داشتم وجه مشترک زیادی داشتیم.بعد از جدایی دوره ها رو تهیه کردم، نوت برداری میکردم، هرروز مرور میکردم، دوره های جذابیت درونی و عزت نفس تا اعتماد به نفس رو کار کردم و این آقا برگشت ولی دوباره من حالم خوب نشد، تا درسواره احترام به خود رو گرفتم.من خیلی گره ها، عقده ها، مشکلاتم رو دیده بودم اما من طلسم اصلی خودم رو با این درسواره دیدم، من بعد از 5سال که کلاس خودشناسی میرفتم، با فایل های شما خودم رو پیدا کردم، من 38سال مثل یک نابینا زندگی میکردم و با این فایل ها به درونم اگاه شدم وقتی من تغییر کردم، وقتی من اگاه شدم، وقتی نور درونم تابید ، دیدم که اون آقا هم کاملا تغییر کرد، دوره ها رو به اون هم معرفی کردم، بهش فرصت دوباره دادم چون اونم با تغییر من 180درجه تغییر کرد، تمام چیز هایی که قبلا میخواستم انجام بده و نمیداد انجام داد و انگار یه آدم دیگه شد و یه آدم جدید وارد زندگی من شد، تصمیم جدی برای ازدواجمون گرفت ،شرایط زندگی من در همه ابعاد تغییر کرد، من 10کیلو وزن کم کردم، سبک زندگیم تغییر کرد، حالم خیلی خوب شد و دیگه احساس نا امنی نمیکنم. با تشکر فراوون از شما
پاسخ
-0
انصراف

صبا۲۴۱۶ 4 مرداد 99
سلام خانم هروی دوست داشتنی.شاید جالب باشه بدونین من زمانی با کانال و دوره ها آشنا شدم که کاملا مصمم بودم برای خودکشی ، نه تنها خودکشی و حتی به از بین بردن بچه هام هم فکر میکردم و کاملا مطمئن بودم که این کار درست هست و حتی دیر هم شده برای اینکار، اون زمان حالم خیلی بد بود و انقدر سیلی ها خورده بودم از دنیا که دیگه جایی برای ادامه دادن نداشتم، اتفاقات خیلی بدی پشت سر هم برای من افتاد .من سردرد های خیلی عجیب و شدیدی داشتم، درد پاهای من امونم رو بریده بود و من مونده بودم چرا منی که فقط 32سال سن دارم این همه درد دارم!!!دوره ها رو به عنوان آخرین شانس تهیه کردم و به عنوان آخرین راه امتحانش کردم، با دوره ها کودکیم رو زیر و رو کردم، خیلی عمیق شدم، تمام اتفاقات زندگیم رو بررسی کردم، تونستم طرد شدگی های خودم رو از سمت پدرم ببینم، انقدر کند و کاو کردم، تجاوز های که بهم شده بود رو به یاد آوردم، آروم آروم تونستم خودم رو ببخشم و به آرامش برسم، به خودم محبت کردم، وقتی ریشه ی اخلاق های پدرم رو دیدم، فهمیدم چرا پدرم ما رو بخاطر دختر بودن نمیخواست و چرا رفتار خیلی بدی با ما داشت و باورم نمیشد حتی پدرمو هم بخشیدم.وقتی روی خودم کار کردم، اولین ثمره و هدیه ی خدا به من تغییر رفتار و اخلاق های شوهرم بود ، قبل از آشناییم با دوره ها تمام زندگی من نفرین کردن و آرزوی مرگ همسرم بود، دائم با همسرم در حال دعوا بودیم، همسرم فحش های خیلی بدی بهم میداد،من رو خیلی کتک میزد، رفتار های خیلی بد و فوق العاده وحشتناکی با بچه ها داشت، من رو تحت فشار قرار میداد ولی خیلی عجیب بود که تا من تونستم خودم رو بپذیرم و ببخشم بلافاصله به طرز خیلی عجیب و باور نکردنی ، رفتار های همسرم انقدر تغییر کرد، انقدر اخلاقش خوب شد، انقدر مهربون شد که خیلی وقت ها فکر میکنم دارم خواب و رویا میبینم.من الان به زندگیم مسلط هستم، دیگه آرزوی مرگ و خودکشی ندارم.من برای خودم یه کار راه انداختم و اصلا باورم نمیشد شوهرم حمایتم کنه و حتی خیلی خوشحال شد و استقبال کرد، همسرم وضع مالی خوبی داشت ولی اصلا هیچوقت برای من هزینه ای نمیکرد اما همون آدم حالا باورم نمیشه که حامی من شده، تشویقم میکنه، همراه من شده و من خیلی خیلی خوشحال هستم بابت تغییر زندگیم❤️ممنونتونم
پاسخ
-0
انصراف

Eli 4 مرداد 99
سلام خانم هروی عزیزم من بچه ای بودم که تا 6سالگی در رفاه عالی بودم و یک شبه همه چیزم رو از دست دادم، با احساس کمبود زیادی در درون، بزرگ شدم و احساس طرد شدگی داشتم.همیشه به دلیل زیبایی ظاهری مورد توجه بودم ولی تمام روابطم رو از دست میدادم، در سن خیلی کم، آقایی که ادعای دوست داشتن میکرد، بهم آسیب جنسی زد و من نمیتونستم این مسئله رو به کسی بگم، برای همین در خودم دفنش کردم و با اولین خواستگارم که 23سال از خودم بزرگتر بود ازدواج کردم .همسرم به من اهمیتی نمیداد، 19سالم بود که باردار شدم ولی بعد از 3سال اون آقا من رو از زندگیش بیرون کرد و طلاقم رو داد.من مهاجرت کردم، پدرم نپذیرفت که حامی من باشه و تشکیل زندگی جدیدی داد، در نهایت اقامت من حل شد و دخترم رو پیش خودم آوردم ولی خلا های عاطفی من باعث میشد همیشه ضربه بخورم و هر مردی به زندگیم میومد ارتباطم موقت بود و رابطه سرد میشد، یکطرفه میشد، خراب میشد.با مردی آشنا شدم، سرویس های زیادی بهش دادم، خودم به لحاظ مالی پیشرفت زیادی کردم و چندین شعبه مغازه زدم ، روز به روز پولدار تر و در عین حال مریض تر میشدم، باج زیادی به اون آقا میدادم، که تایید بگیرم، انقدر داغون و خالی بودم که فکر میکردم هیچکس نمیتونه خودم رو دوست داشته باشه، من حتما باید کاری برای کسی کنم که بتونه به من توجه کنه، انقدر بخودم فشار میاوردم که خون ریزی های وحشتناکی داشتم و در نهایت عمل انجام دادم و رحمم رو از دست دادم.باج زیادی دادم، سه سال مشاوره میرفتم تا بتونم همسر دومم رو نگه دارم ولی بی فایده بود و جدا شدیم.شخص بعدی که به زندگیم اومد تیر خلاص رو بهم زد و واقعا سیلی خیلی محکمی خوردم تا بایستم و بخودم بیام، من خیلی باج میدادم ولی جز دور تر شدن، چیزی از اونها نمیدیدم.با نا امیدی آشنا شدم، همه ی دوره ها رو تهیه کردم، گوش کردم، چشمام باز شد، تکون خوردم، دیدم چقدر از درون خالی هستم، هیچم، وجود ندارم، من همه عمر به دیگران محبت میکردم که بتونم ازشون محبت بگیرم و در چرخه ی خیلی بدی گیر کرده بودم و از بین رفته بودم.دوره جزیره گنج باعث شد من نابود گر رو تجربه کنم، من تمام عمر دستاورد ساخته بودم تا به دیگران بدم و ازشون محبت بگیرم و هیچکدوم از دستاوردهام حقیقی نبود.با کار کردن روی خودم قرص های زیادی که میخوردم کنار گذاشتم، مغازه هام رو که اعصاب من رو بهم میریخت همه رو فروختم، خونه ی چند طبقه ی بزرگی که داشتم فروختم و حتی کشورم رو هم عوض کردم و از پست مدیریتم بیرون اومدم.اومدم استرالیا، شروع کردم کار کردن، از زندگی خیلی معمولی شروع کردم، هرروز گریه میکردم، میگفتم دیگه شرایط سنی من جوری نیست که کسی به زندگیم بیاد ولی واقعا مردی اومد تو زندگیم که باورم نمیشه، هرروز فکر میکردم شاید این بار هم مثل قبل از فردا این آدم هم تغییر میکنه و میره، ولی هرروز بهتر و بهتر و بهتر شد، من هرروز تمرینات رو انجام میدادم.دوره از جدایی تا تعالی به من خیلی کمک کرد، خیلی اشک ریختم، این دوره مرهم من شد، من رو بزرگ کرد، بسیار لازم بود برای من تا گوهر وجودم رو پیدا کنم و بخودم رسیدگی کنم.این مرد هفته ای نیست که برای من گل نخره، یک روز هم من رو تنها نگذاشت و کنارم بود، برای من هزینه میکرد و حمایتش هر روز بیشتر و بیشتر شد، دست و دلبازیش بیشتر شد، یک انگشتر بسیار زیبا برای من گرفت که یک یاقوت بزرگ قرمز داشت و گفت این رو بزرگ گرفتم چون میخواستم همه ی نیت های خوب دنیا توی اون جا بشه، تو بهترین مادر دنیا هستی، تو بهترین زن دنیا هستی، بهترین عشقم هستی ، تو نامزد من هستی و واقعا قشنگ بود 😍با یک دسته گل خیلی زیبا بهم هدیه کرد، آدم خیلی زحمت کشی هست ، واقعا بهم عشق میده،من نمیتونستم بچه دار شم ، فکر میکردم اگر بفهمه شاید ترکم کنه بهش گفتم اما گفت اصلا مهم نیست و دیدم بازم کنارم موند و هرروز که میگذره رابطه مون قشنگ تر و قشنگ تر میشه، رابطه مون خیلی سالم هست، اون آقا گمشده من هست، کسی بود که اون هم انگار همیشه به دنبال من بوده و برای همه چیز من ارزش قائل هست و اصلا تحقیر کردن بلد نیست، اصلا ایراد گرفتن بلد نیست.من خیلی راه ها رفته بودم، با اساتید زیادی کار کرده بودم ولی هیچ راهی درست پیش نمیرفت اما این دوره ها واقعا برای من کار کرد، الان دارم شفا پیدا میکنم، روحیه من بهتر شده، حال دلم بهتر شده، قرص های اعصابم به کلی حذف شده، روز به روز بهتر و بهتر میشم و حالا توی سن بالای 40 سال نامزد کردم چیزی که هرروز میگفتم امکان نداره دیگه برای من پیش بیاد !!صدهابار شکر
پاسخ
-0
انصراف

بهار 4 مرداد 99
با عرض سلام.من با خیانت همسرم از جهان سیلی خوردم و در مسیر ساختن منِ جدید قرار گرفتم. بعد از 15 سال زندگی مشترک و دو بچه، در زندگی مشترکم کسی بهم احترامی نمیگذاشت، توجهی نمیکرد، برای هیچکس مهم نبودم و تحقیر میشدم،من مشاوره رفته بودم، پیش دعا نویس رفتم، به همسرم التماس کردم منو دوست داشته باشه، گدایی محبت میکردم، غلام حلقه به گوش اون شدم که منو بخواد، ترکم نکنه و دوستم داشته باشه ولی اون فقط دور و دور تر میشد، حتی برای سقط جنینی که داشتم تنهایی به بیمارستان رفتم، حتی برای عیادتم هم نیومد، شب ها خونه نمیومد، اگر ازش میپرسیدم کجا بودی هیچ جوابی نمیداد، اگه اعتراض میکردم میگفت اگر ناراحتی برو، یا سرو صدا میکرد، کتکم میزد، انقدر تنش داشتیم که فرزندانم افسرده شده بودند و خودم مدام توی ترس بودم.تا جایی پیش رفتم که به چشم خودم خیانتش رو دیدم،با شنیدن یکی از دستاورد ها تصمیم گرفتم منم شانسم رو امتحان کنم و با پولی که داشتم تصمیم به تهیه دوره ها گرفتم تا شاید بتونم منم مثل این همه آدمی که نتیجه گرفتند توی کانال، منم نتیجه بگیرم.با دوره جذابیت درونی تازه خودم رو دیدم، همیشه فکر میکردم چرا بعضی خانم ها انقدر همسرشون شیفته شون هست ولی من نمیتونم ! تازه فهمیدم من اصلا جذابیتی نداشتم، روی خودم کار کردم به ارامشی رسیدم که توی 35سال زندگیم نداشتم، کم کم همسرم هم تغییر کرد، به من اهمیت میداد و براش مهم شده بودم، کمکم میکرد، حالم رو میپرسید و من خیلی خوشحال بودم که تونستم خودم رو تغییر بدم.با دوره عزت نفس تا اعتماد به نفس متوجه شدم من اصلا عزت نفس ندارم و چقدر ضعف دارم،اعتماد به نفسم رو تقویت کردم.با درسواره احترام به خود فهمیدم از بس به خودم بی احترامی میکردم، کسی بهم احترام نمیگذاشت، فهمیدم هیچوقت احساس لیاقت نداشتم.با دوره جزیره گنج تازه ارتباطم با خداوند برقرار شد و فهمیدم حامی اصلی من کی هست.با چالش چهارماهه همسرم اعتیادش رو ترک کرد، هر روز با من و بچه ها با محبت تر رفتار میکنه، هر چی میگم قبول میکنه، همون مردی که اصلا خونه نمیومد حالا هنوز از خونه بیرون نرفته دوباره برمیگرده خونه و میخواد پیش ما باشه.هر دفعه که دوره هارو کار میکنم سایه ها و طلسم های جدیدی پیدا میکنم، با تکرار دوره ها راه پیدا کردنشون ساده تر میشه.مرسی
پاسخ
-0
انصراف

Panah 4 مرداد 99
سلام و خسته نباشید خدمت خانم هروی و مجموعه خوبشون.من پدر پرخاشگری داشتم، پدرم رفتارهای خوبی با ما نداشت، من تجربه تجاوز داشتم، برای فرار از خونه پدری من توی 16سالگی ازدواج کردم و از چاله به چاه افتادم چون من بلوغ روانی لازم رو نداشتم.همسرم شد پدر دوم، همونطور خشونت داشت، بی مسئولیت بود، من رو 10 سال در یک اتاق 12 متری نگه داشت، من مستقل شدم ولی شوهرم هیچ هزینه ای برای من نمیکرد و هیچ کاری برای من نمیکرد، اصلا ازم نمیپرسید پولی داری؟ مشکلی داری؟خشونت های همسرم به پسرم کشیده شد، مثل کودک آزار رفتار وحشتناکی باهاش داشت، از آویزون کردنش، پرت کردنش توی شیشه ، ... این ها باعث شد پسر من 3 بار خودکشی کنه و در نهایت من در خواست طلاق دادم.دوره جذابیت درونی رو تهیه کردم و از همون اول دستاورد داشتم، من به دلیل زندگی سختم اصلا خواب خوبی نداشتم، با این دوره به آرامش رسیدم، گفتگوی درونی خیلی زیاد من تموم شد، من قبلا حس قربانی بودن داشتم، پر از سوال بودم اما با جذابیت درونی منی که همیشه اشک میریختم حالا یک مادری شدم که لبخند میزدم و پسرم تعجب میکرد.دوره جزیره گنج رو تهیه کردم و وارد چالش چهارماهه شدم و چیز هایی که دوست داشتم نوشتم من هیچوقت حضور شوهر رو در زندگیم حس نمیکردم، با این دوره به درونم سفر کردم، سایه ها و طلسم هام رو دیدم، طلسم های مالی خودم رو دیدم و قفل هام رو دیدم، تمام کسانی که به من آزار رسونده بودند بخشیدم و رها کردم یک شب به نقطه خلا رسیدم، قصد خودکشی داشتم، خانوادم بخاطر تصمیم طلاقم بهم پشت کرده بودند، شوهرم پشت کرده بودم، تو اخرین لحظه با یاد اوری ویسای جزیره گنج از خودکشی منصرف شدم و با خدا حرف زدم و ازش نجات خواستم،مچ دست من شکست، انگار جهان میخواست زندگی من رو متوقف کنه و زمین گیر شدم یک ماه و از این مدت برای کار کردن روی خودم استفاده کردم، دوره ها رو دوباره مرور کردم.دوره از جدایی تا تعالی رو تهیه کردم، لحظه لحظه این دوره، تمام زندگی من رو به تصویر میکشید، تمام طرد شدگی ها و عفونت هایی که داشتم با این دوره سر باز میکرد و خالی میشدم، کوله بار سنگین دوران کودکی من با این دوره از دوشم برداشته شد و احساس سبکی میکردم، من خیلی گریه کردم، مشکلاتم رو دیدم، با فایل سیزده این دوره قفل اصلی زندگی من باز شد و من چیزی رو دیدم که هیچوقت نمیدیدم و به جاش پدرم رو مقصر مشکلاتم میدونستم، طلسم های روانی بزرگی که از مادرم گرفته بودم رو دیدم و فهمیدم به همون دلیل هست که من با وجود زیبایی و ویژکی های خوبم، هیچوقت خودم کامل و خوب و کافی نمیدونستم، من همیشه خودم رو کم میدونستم، ترس از دست دادن داشتم و قفل من با این دوره باز شد، با درون خودم ارتباط برقرار کردم و روی اسقلالم کار کردم، من سال ها به همه وابستگی شدید داشتم، همه رو میدیدم جز خودم با این دوره خودم رو پیدا کردم و چراغ سبز های زندگی من شروع شد.فردی به خونه من اومد و گفت کسی که همسرم رو توی دادگاه کمک میکرده ما بودیم، از من حلالیت خواستند و حتی حاضر شدند به نفع من توی دادگاه حاضر بشن رفتار شوهرم برای من عجیب بود، محبت خیلی زیادی به من میکرد، اعتراف کرد که من اشتباه کردم، از من واقعا طلب بخشش کرد، گفت سر من چنان به سنگ خورده که من یک فرصت دیگه ازت میخوام، همه چی رو جبران میکنم، نمیخوام طلاق بگیریم، شروع کرده بود هزینه های من رو دادن و دیدم چالش چهار ماهه داره جواب میده، بار های برای من خرید کرد، بار ها به حساب من پول ریخت ، لوازم خونه رو عوض کرد، من رو مدام خرید میبرد و اینا برای من خیلی عجیب بود.من دیگه از طلاق منصرف شدم، شوهرم گفت من عاشق تو بودم و هستم و راضی به جدایی نیستم، من زن مستقلی بودم که خونه ، زمین، ماشین، ... داشتم ولی شوهرم هیچوقت موفقیت های من رو نمیدید و هیچوقت نشد به من افتخار کنه ولی حالا شوهرم شروع کرد به گفتن تمام چیز هایی که آرزو داشتم و ما مساله ی طلاق رو برای خودمون تموم کردیم.زندگی ما داشت آروم میشد که به چالش جدیدی خوردم و تست کرونای شوهرم مثبت شد، حالش هرروز بدتر میشد و بستری شد، صدا و نفس هاش ضعیف شده بود و فشار زیادی روی من بود، با سختی داروی تقویتی برای شوهرم تهیه کردیم و کم کم شوهرم حالش بهتر شد و مرخص شد، انگار معجزه شد چون همسرم واقعا مرگ رو چشید.تمام دوره ها و چالش چهار ماهه الان تبدیل شد به مردی که عاشق تر از همیشه هست و من آرزوشو داشتم، مردی که احساساتش رو به زبون میاره، مردی که هزینه میکنه برای من و ما الان عاشقانه کنار هم هستیم و این رو توی تمام حرفهاش حس میکنم، زندگی ای که یکسال و نیم به بن بست شدید خورده بود و در استانه جدایی بودیم، امروز به اینجا رسیده و واقعا معجزه اتفاق افتاد.مرسی مرسی
پاسخ
-0
انصراف

A 4 مرداد 99
سلام سوده هروی عزیز.من یکسال و نیم قبل به خاطر یک جدایی با کانال آشنا شدم، دوره جذابیت درونی رو تهیه کردم که کسی که از زندگیم رفته بود، به زندگیم برگرده و حالم خوب بشه ، با کار کردن روی دوره تغییرات و پیشرفت هایی در درون خودم حس کردم.دوره عزت نفس تا اعتماد به نفس رو تهیه کردم و دوباره با قدرت بیشتری شروع به کار کردن روی خودم کردم تا زندگیم رو نجات بدم.یکی از دوستانم بهم گفت من جذابیت رو واقعا در درونت دارم احساس میکنم و بهم بگو چیکار کردی که انقدر جذاب شدی و این خیلی بهم انگیزه داد که دوستم انقدر واضح این رو بهم گفت چون اون خیلی در جریان این نبود که من روی خودم کار میکنم و بهم گفت خیلی تغییر کردی، خیلی آروم شدی.دوره ها به من خیلی کمک کرد، زندگیم داشت خیلی بهتر میشد، سبک زندگی من تغییر کرده بود ولی کماکان ذهن من درگیر اون اقا بود.دوره جزیره گنج و دوره از جدایی تا تعالی رو تهیه کردم، شروع به گوش دادن دوره جدایی کردم و با اون دوره خیلی گریه کردم و حال خوبی رو این دوره برای من به ارمغان آورد و تونستم رها بشم وارد چالش چهار ماهه شدم، کار کردن روی دوره ها رو شروع کردم، ویژگی های فردی که میخواستم رو نوشتم و سعی کردم اونها رو در خودم پرورش بدم و اصلا انتظار نداشتم که الان یک چنین آدمی وارد زندگیم بشه، فکر میکردم حالا شاید یه روزی، یکسال دیگه ، دو سال دیگه، ... آدمی به زندگیم اومد این ویژگی هارو داشته باشه و واقعا اصلا باورم نمیشد از جایی که فکرش رو هم نمیکردم، کسی اومد تو زندگیم که کاملا همه ی اون ویژگی ها رو داره.خدا به من لطف زیادی داشت و این آقا رو به زندگیم اورد و این آقا به من پیشنهاد ازدواج دادند و قصدشون کاملا جدی هست برای آینده و این اتفاقات برای من خیلی خوشایند و دور از ذهن بود .الان میبنیم چقدر میتونستم زودتر زندگیم رو همون سمتی ببرم که باید میبردم ولی اینکارو نکردم و سال ها چقدر حال خودم رو خراب کرده بودم، الان میبینم این اموزش ها چقدر میتونه توی زندگی تاثیر گذار باشه و واقعا زندگی و مسیر من عوض شد و فهمیدم دنیا خیلی قشنگ تر از چیزی هست که من میدیدم و الان دارم میبینم هنوز هم آدمهایی که مشابه من باشند وجود دارند و به سمت من میان .این روز ها خیلی روزهای خوب و قشنگی برای من هست، خداروشکر میکنم، امیدوارم برای همه دوستان این اتفاقات خوب بیوفته، امیدوارم نا امید نشین و ادامه بدین چون هربار که گوش بدین اتفاقات جدیدتر ، بهتر و در لول بالاتر براتون پیش میاد سپاس از شما
پاسخ
-0
انصراف

مهسا 4 مرداد 99
سلام خانم هروی سفر من با یک جدایی شروع شد، عشقم من رو ترک کرده بود و من هر کاری میکردم که اون برگرده. حالم خیلی بد بود، انقدر از استرس و دلهره تپش قلب میگرفتم که مجبور میشدم قرص تپش قلب بخورم، تا این حد ضعیف و بی اقتدار شده بودم.این اولین کسی نبود که ترکم کرده بود و من میفهمیدم که توی یک چرخه تکراری دارم دور میزنم، نمیدونستم مشکل کار کجاست و فقط میخواستم به دستش بیارم، نمیدونستم دنیا جای جنگ نیست بلکه باید اون رو بفهمیم و درس هاش رو یاد بگیریم و ایرادات مونو پیدا کنیم.من در کارم هم اوضاع خوبی نداشتم، فرصت های کاری من هم می اومدند و به بهونه های واهی از دستشون میدادم، روابطم با خانواده و دوستانم هم مشکل داشت، دیگه مطمئن بودم زندگی من دچار طلسم شده ، تصمیم گرفتم برم سراغ دعانویس تا قفل های زندگیم رو باز کنم و فکر میکردم دارم به خودم و زندگیم کمک میکنم، میخواستم بدونم تو دنیا چه خبره که منی که چیزی کم نداشتم، انقدر توی زندگیم باختم.پیش مشاور رفتم، کتاب های زیادی خوندم، پیش روانپزشک رفتم، یکسال قرص مصرف کردم، دوره های مختلفی خریدم، سمینار شرکت کردم، از تکنیک های مختلف استفاده کردم ولی چیزی درست نشد و من نمیفهمیدم مشکلم کجاست.دوره ها رو تهیه کردم، گوش دادم، نوشتم، خوندم، بزرگترین دستاورد من آگاهی و هشیاری بود و انگار پرده ها از جلوی چشمام کنار رفت، فهیمدم مشکل خود من هستم، شخصیتم، عزت نفسم، باور ها و افکارم باعث میشه اوضاع زندگیم اینجوری بشه و آدمها با من رفتار بدی داشته باشند و بیان و برن.دوره از جدایی تا تعالی رو تهیه کردم، وقتی گوش کردم، حالم خیلی بد میشد، باهاش گریه میکردم، انگار توی مطالب دوره خودم و طردشدگی هام رو میدیدم، علت حال بدم موقع جدایی رو دیدم و تونستم خودم رو ، حالم رو، رفتارم رو درک کنم و به خودم رسیدگی کنم و زخم هام رو ترمیم کنم.عشقم برگشت ولی من من مشغول زندگی و احیای خودم بودم، دوستش داشتم ولی حس میکردم بند های وابستگیم بهش پاره شده، نیاز داشتم بیشتر روی خودم کار کنم و اون 5 ماه پیگیر من بود تا قبولش کنم.من خودم رو دیدم، خودم پیدا کردم، به حال خوب و ارامش رسیدم، از خودم عذرخواهی کردم که به خودم توجه نداشتم.تو چالش من جدید فهمیدم هیچوقت برای خودم ارزشی قائل نبودم و شروع کردم به رسیدگی به خودم این بار با نیت ارزش دادن و احترام گذاشتن به خودم و دوست داشتن خودم.این اقتدار رو پیدا کردم از شغلی که مناسبم نبود بیرون بیام و رفتم سراغ نقاشی که عشق من بود، به گویندگی علاقه زیادی داشتم و الان از طرف یکی از استدیو های گویندگی برای ساخت یک سریال صوتی دعوت شدم و بی نهایت خوشحالم مرسی از زندگی سالم
پاسخ
-0
انصراف

فریبا 4 مرداد 99
سلام خانم سوده هروی نازنین.سفر من دقیقا زمانی که شروع که من حس میکردم خیلی قوی و جذاب و بی عیب هستم و این سفر با اعتیاد همسرم شروع شد و این خیلی برای من غم انگیز بود، چون من پدرم هم اعتیاد داشت و من از بچگی درگیر این قضیه بودم و درد ها و غم های زیادی کشیده بودم و اونها رو به زندگی مشترکم هم آورده بود، اعتیاد خط قرمز من بود و همسرم اونو رد کرده بود.من شکستم، داغون شدم، شوکه بودم از این اتفاق سخت، کلا فلج بودم و یک هفته توی خونه فقط کار من گریه بود، نمیتونستم حتی کوچکترین نیازهام رو برطرف کنه، با همسرم بحثمون شد و اون خیلی راحت بهم گفت میخوای بخوا، نمیخوای نخوا و این خیلی خیلی دردناک بود برام.مقداری پول داشتم تصمیم گرفتم برم پیش دعانویس که زندگیم رو درست کنم ولی در نهایت دلم راضی نشد،با کانال آشنا شدم ویس ها رو گوش کردم، تصمیم گرفتم اون پول رو بدم و دوره های جذابیت درونی و عزت نفس تا اعتماد به نفس رو تهیه کردم.دوره جذابیت درونی رو گوش کردم، روی خودم کار کردم، متوجه شدم چقدر منی که همیشه فکر میکردم خیلی خوبم، عیب و ایراد داشتم، روی خودم کار کردم، خیلی تعجب بر انگیز بود که همسرم برگشت سمت من ، اما من همچنان توی نوسان بودم، رابطه من هم با همسرم بالا و پایین میشد، سایه های من باعث بحث و دعوا میشد.دوره جزیره گنج رو تهیه کردم، با این دوره من تازه فهمیدم که بند نافم رو به همسرم وصل کرده بودم، واقعا جزیره گنج مثل تبری بود که ریشه ی وابستگی های من رو کند، فهمیدم نباید بچسبم به کسی و به زور بخوام تغییرش بدم، فهمیدم خدا هست و به اون احتیاج داشتم، من ترس از دست دادن شدیدی داشتم که با دوره جزیره خیلی خوب تونستم روش کار کنم و قوی شدم ، فهمیدم چقدر ارتعاشات منفی نسبت به خودم ، همسرم و زندگیم داشتم، مشغول پیدا کردن طلسم های روانیم بود و دیدم دقیقا شرایط زندگی مادرم برای من هم اتفاق افتاده.یک روز تو گوشی همسرم چیزی دیدم که متوجه شدم همسرم قصد خیانت به من رو داره، این خیلی برای من عذاب اور بود، حس کردم تلاش های من بی فایده ست، خیلی غمگین و ناراحت بودم ولی این بار فرق داشت، بزرگترین دستاورد زندگی من توی اون لحظه بود که من فهمیدم خودم میتونم اتفاقات ناخوشایند زندگیم رو درست کنم.کاملا رابطم رو با همسرم قطع کردم، روی خودم کار کردم عمیقا، دوره از جدایی تا تعالی رو تهیه کردم و طرد شدگی هام رو دیدم و دیدن حرفهای اون دوره دقیقا درباره من بود و احساس بی ارزشیم رو دیدم، با هر دوره ای یک وجه جدیدی از من نمایان میشد که روش کار کنم،شما گفتید که وقتی روی خودت کار میکنی، آدمها از دور دستها متوجه میشن، این برای من اتفاق افتاد، انگار همسر من متوجه تغییراتم شده بود و به طرز عجیبی دنبال این بود که من رو به زندگی برگردونه، تغییر کنه، واسطه میفرستاد، بهم زنگ میزد و برای من تعجب برانگیز بود که ادمی که میگفت میخوای بخواه نمیخوای نخواه چرا داره انقدر تلاش میکنه، در نهایت تصمیم گرفتم به همسرم یک فرصت دوباره بدم.به اون فرصت دوباره دادم و الان که چندماه از اون روز میگذره، میبینم قشنگترین فرصت عمرم رو به خودم دادم که این حجم از عشق و این همه لذت رو بتونم تجربه کنم، من توی چالش چهار ماهه هم شرکت کردم و همسرم کاملا تغییر کرد، دقیقا همه چیز هایی که میخواستم داره انجام میده و این خیلی خوبه مثل یک معجزه است واقعا! من خیلی نااگاه بودم، مدارم خیلی پایین بود، انگار لازم بود این اتفاقات بیوفته تا الماس درون من رو جلا بده، الان احساس میکنم خوشبخت ترین ادم روی زمینم، منی که به طرز فجیعی ترس از دست دادن داشتم، دیگه از هیچی نمیترسم.الان بچم رو شاد و خوشحال میبینم، همسرم بهم میگه تو ناجی زندگی منی ، تو به من کمک کردی، اگر تو نبودی معلوم نبود وضع و اوضاع من چی بود و من از شنیدن این حرف ها خیلی خوشحال میشم که تونستم زندگی ای رو که تا این حد پتانسیل خوب و عالی شدن داشت تا احیا کنم و با طلسم ها و سایه های خودم نابودش نکردم، یاد گرفتم مسئولیت زندگیم رو بپذیرم و فهمیدم خودم و خدا برای زندگیم کافی هستین، من مثل صخره ای بودم که نیاز به این خرد شدن داشتم تا خودم رو پیدا کنم.به اونهایی که نا امید میشن و اتفاقات سختی براشون پیش اومده میگم فقط باید امید و پشتکار داشته باشید، خدا کمک مون میکنه
پاسخ
-0
انصراف

4 مرداد 99
خانم هروی عزیزم وقتی شما چالش 4 ماهه رو گذاشتید دقیقا ۲ هفته بود که من و اقایی که باهاش در رابطه بودم کات کرده بودیم. من روی دوره ها کار کردم و موارد لازم برای چالش چهارماهه رو نوشتم و سعی کردم اون ها رو در خودم پرورش بدم . چندتا از گره های روانیم رو پیدا کردم و روش خودم کار کردم، در مورد ازدواج هم گره داشتم که به کمک دوره ها پیداش کردم و چند روز پیش این اقا به طرز عجیبی برگشت و به من گفت تو ۱۸۰ درجه تغییر کردی و من خیلی بیشتر از قبل تو رو دوست دارم حتی گفت دوست داشتن قبل من با الان اصلا قابل مقایسه نیست و واقعا احساسم بهت فرق کرده و دلم میخواد دائم در کنارت باشم و جالبه که من خودمم متوجه تغییراتم هستم و احساس میکنم که قلبم پر از عشق و محبت شده و این هم حال خودمو خوب میکنه هم حال اطرافیانم رو ❤️❤️❤️ مرسی از خداوند که منو با شما آشنا کرد و مرسی از شما که انقدر خوب همراه هستید
پاسخ
-0
انصراف

1 مرداد 99
سوده جان من وقتی با شما آشنا شدم که از رابطه ای که خیلی دوستش داشتم بیرون اومده بودم،حالم بسیار بد بود، اون یک باره منو ترک کرد، فرو ریخته بودم، از طریق دوستم با شما آشنا شدم، هر سه دوره رو تهیه کردم و شروع کردم به کار کردن و دیدم داره توی زندگیم تاثیر میداره و اتفاقات خوب داره می افته . من مدیر مالی یه شرکت بودم که من به عنوان مدیرعامل انتخاب شدم. وجهه کاری و اجتماعیم تغییر کرد. توی بورس سرمایه گذاری موفقی داشتم حتی خواستگاری که چند سال پیش منو رها کرده بود دوباره بهم زنگ زد پشیمون بود و دوباره به من‌درخواست داد ولی من دیگه قبول نکردم ، ادامه دادم تا اینکه بعد از مدتی اون فردی که واقعا بهش علاقه داشتم باهام تماس گرفت عذرخواهی کرد و برگشت ، البته من خودمم وقتی دوره ها رو گذروندم متوجه اشتباهاتم شدم و متوجه شدم چرا با وجود اینکه ظاهر و موقعیت خوبی دارم ولی ادم ها منو ترک میکنند.الان یه ارامش درونی پیدا کردم انگار چهره ام زیباتر شده، مهمتر اینکه توی راه خودشناسی قرار گرفتم و این برای من بسیار شیرین و لذت بخشه و بابتش بی نهایت از شما ممنونم و از خدا ممنونم منو با شما و اموزش های عالی و کاربردی تون اشنا کرد
پاسخ
-0
انصراف

31 تير 99
خانم هروی عزیزم ، امروز که دارم این دستاورد رو براتون میفرستم، قرار بود روز عروسی من باشه، کسی که باهاش قول و قرار ازدواج داشتم، در کمال ناباوری و ناگهانی منصرف شد، وقتی ازدواجو بهم زد خیلی حالم بد بود. انقدر استرس داشتم که قرصای روانپزشکم فایده نداشت پای چپم چندبار لمس شد، تیک عصبی گرفتم ، اتفاقی با کانال آشنا شدم و دوره هارو تهیه کردم، یک هفته بعد از دوره جذابیت درونی برخلاف همیشه که رو تختم افتادم بلند شدم و برای زندگیم برنامه ریختم و کم کم همه چیز تغییر کرد. من مربی باشگاه هستم بعد از کار کردن دوره ها تعداد شاگردام بقدری زیاد شد که ظرفیت تکمیل شده و به درآمدی که سالها بود میخواستم رسیدم و جالبه که اون آقا برگشت و به من گفت "غلط کردم" اما من نپذیرفتم و حالا کسی به زندگیم اومده که از هر نظر ازون آقا بالاتره. و هنوز یک هفته نشده با اینکه خوانواده اش ایران‌نیستند هماهنگ کرده که اخر هفته بیان برای خواستگاری . خداروشکر میکنم بابت تمام این دستاورد ها و تغییر و تحولات عالی و از شما هم خیلی ممنونم
پاسخ
-0
انصراف

h.sha 17 تير 99
سلام به همه . پیشنهاد میکنم دستاورد منو حتما بخونید . من بچگی خیلی سختی داشتم، پدرم اعتیاد داشت، طلبکار داشت، زندان رفت، مادرم با من از دست پدرم به شهر دیگه فرار کرد و با وجود من هیچ جا مادرم رو برای کار کردن نمیپذیرفتند و من اونجا بار ها این رو درونی کردم که من یک آدم اضافه ای هستم، آدمی هستم که بی مصرف و بدرد نخور هستم و دوره جدایی تا تعالی من رو به این ها آگاه کرد. کنکور دادم، دندان پزشکی قبول شدم، با آقایی آشنا شدم که 5 سال باهم بودیم، 6ماه اول این رابطه رویایی بود، این آقا از لحاظ ظاهر همونی بود که من دوست داشتم، وضعیت مالی خوبی داشت، من رو ساپورت میکرد و من تمام حمایتی رو که من سال های سال هیچوقت توی زندگیم از پدرم نگرفته بودم، از این آقا گرفتم، ما تناسبی باهم نداشتیم اما من باز هم ادامه میدادم که اون آقا حامی من باشه، الان میفهمم عقده های من باعث شده بود که من اون آقا رو انتخاب کنم. 6ماه بعد این آقا کلا آدم دیگه ای شد، بالغ بر 100بار به من خیانت کرد و به من اثبات میشد اما من باز هم نمیتونستم این آقا رو رها کنم و 5 سال با چنگ و دندون این آقا رو نگه میداشتم، میرفتم داخل کمد لباسم، در رو میبستم و جیغ میزدم تا آروم بشم اما دوباره میرفتم سراغ این آقا و خواهش و التماس میکردم که ببینمش با وجودی که از خیانت هاش اطلاع داشتم. انقدر کتک میخوردم که تا مدت ها گوش من سوت میکشید، حتی یک شب چون میدونست من از تاریکی میترسم، من رو توی یک بزرگراه با لگد از ماشینش انداخت بیرون و رفت و من حتی گوشیم پیش اون بود و نمیدونستم چه کنم، بجایی رسید که من دیگه ظرفیتم پر شد، از خدا کمک خواستم مهر این آقا از دل من بره و همون روز به طرز معجزه آسایی متوجه خیانت این آقا با صمیمی ترین دوست من لو رفت و من وقتی فهمیدم عرق سرد کردم و حس میکردم الانه که سکته کنم و قلب من بایسته، سیلی آخر رو چنان خوردم که فریاد میزدم، ضجه میزدم ، ارتباطم رو قطع کردم و تا مدتها احساس افسردگی میکردم .با دوره ها آشنا شدم، دوره جذابیت درونی من رو کلا عوض کرد، تونستم روی پای خودم بایستم، مدارم رو بالا ببرم. با دوره عزت نفس تا اعتماد به نفس خون گریه کردم، فهمیدم درون من چه فاجعه ای هست!!!! طلسم های مالیم رو دیدم و فهمیدم چرا با اینکه دندان پزشک هستم اما درامد خوبی ندارم و پول توی دست من نمیمونه، همون موقع حقوق من دو برابر شد، منی که مریض نداشتم طوری شده بود که تا 11شب کلینیک پر از مریض بود. رفتار همه باهام عوض شد،من کسی بودم که هیچکس من رو آدم حساب نمیکرد چون خودم خودمو یک انسان حساب نمیکردم و خودم رو بی ارزش میدونستم. تجربه تجاوز زیادی داشتم توی کودکی ، انقدر درون من آسیب دیده بود که با وجودی که نه پر خور بودم، نه ژنتیک بدی داشتم اما همیشه اضافه وزن داشتم، وقتی طلسمم و ترس هام رو دیدم و با دوره جدایی یاد گرفتم با درونم ارتباط برقرار کنم، بدون هیچ رژیمی جوری دارم لاغر میشم که همه متعجب شدند و هیچکس باورش نمیشه، این آرامش خاطر من رو به اندام دلخواهم داره میرسونه/ با چالش جذابیت درونی، روی دستاورد مالی فوکوس کردم و سه بار قرعه کشی برنده شدم، یک 5 میلیون، یک آیپد 12 میلیونی و یک ماشین توی دوران کرونا کار من قطع شد ولی روزی من قطع نشد و چند برابر هم شد و خیلی برام جالب بود که ما با یک سری تمرین میتونیم هر چیزی رو به زندگیمون بیاریم. اون آقا برگشت و حرفهایی رو زد که هیچوقت توی اون 5سال نگفته بود، گفت من بدون تو دارم دیونه میشم، قبلا میگفت اگه میخوای بری برو بسلامت، اما حالا به من التماس کرد، زنگ زده بود گریه میکرد، اون مرد گریه میکرد که توی این مدت که تو نبودی من جون دادم، من الان میفهمم که بدون تو من دارم میمیرم، هر کاری بگی میکنم که فقط یکبار دیگه روی تو رو ببینم ، من ازش تشکر کردم که من رو اونجوری زمین زد و گفتم دردی که من کشیدم من رو به اینجا رسوند و تمومش کردم . خداروشکر برای این همه اگاهی و پیشرفت به کمک شما و لطف الهی
پاسخ
-0
انصراف

n.a 17 تير 99
سوده جانم انقدررررررررر دستاورد دارم که اصلا نمیدونم از کجا باید شروع کنم و چطور این همه رو تعریف کنم . من 15سال پیش یک ازدواج کاملا سنتی داشتم و زندگی خیلی تاریک و پر از مشکلی داشتم، همسر من فوق العاده آدم مغرور و نسبت به من بسیار سنگدل بود و من توی اون زندگی غرورم له شد. خیانت توی زندگی ما عادی شده بود با وجودی که زیبایی من تو فامیل زبان زد بود، تحصیل کرده بودم، خانه داری در حد عالی، خانواده خیلی خوبی داشتم اما مدام به من خیانت میشد و همسرم در برابر گله من میگفت میخوای بمون، میخوای برو، پولی هم در اختیار من نمیگذاشت، حتی جواب من رو هم نمیداد حتی اگر چند روز هم ازش بیخبر بودم میگفت دلم نمیخواست جوابت رو بدم و به راحتی دلم رو میشکست، زخم زبون هایی میزد که من آتش گرفتن قلبم رو کاملا احساس میکردم . عمیقا تحقیر میشدم، اضافه وزن گرفتم، هورمون هام به هم ریخت، چندین بار سقط داشتم و از شدت خونریزی نزدیک بود به کما برم اما اون من رو به دکتر هم با کراهت میرسوند و با خواست خدا من زنده موندم، در کل بارداری من یکبار هم حالم رو نمیپرسید و با کس دیگه به مسافرت میرفت، .... من تحمل میکردم چون بخاطر ترس از آبرو انتخاب دیگه ای نداشتم. با کانال آشنا شدم و با کمک جراتی که خدا بهم داد وارد سفر شدم، من در نقطه صفر بودم در نقطه بی پولی، قطع رابطه با خانواده و حمایت نکردن شون و تنهایی و تنهایی و تنهایی بودم، خدا کمکم کرد، توان داد ، به من جرات داد تا اون مدل زندگی رو متوقف کنم و شروع کنم به تحول. طبق جزیره گنج به خدا زار زدم و ازش کمک خواستم، راهنمایی خواستم، یاری رسانی جز خدا نداشتم، رفتم توی دل ترس هام با توکل به خدا، برای پس گرفتن هر گرم طلای درونم، زجر ها کشیدم، گریه ها کردم، تنهایی ها کشیدم و فقط خدا حامی من بود، حتی آدمیزادی نبود که باهاش حرف بزنم، من تنهای تنها از دل ترس ها و رنج های عمیقم رو خودم کار کردم، نا امید نشدم، درسواره قانون استغنا و احترام به خود و دوره ها رو می آوردم سر سفره زندگی خودم و باهم زندگی میکردیم. وارد چالش چهار ماهه شدم، هرروز روی خودم کار میکردم، آگاهیم رو هرروز بالاتر میبردم و عمیق تر میکردم، ذره ذره رو خودم کار کردم، تا اینکه نوبت جمع کردن جایزه های منم رسید. بعد از مدتها با همسرم صحبت کردم، همسرم باورش نمیشد و گفت تو خودتی که داری با من حرف میزنی؟ تویی که به زنگ زدی؟ گفت باورم نمیشه تو داری با من حرف میزنی، این حرف برای من خیلی تازگی داشت و بعد از اون دیگه اتفاقات خوب شروع شد.همسرم گفتارش، رفتارش، حسش نسبت به من از زمین تا آسمون تغییر کرد، دیگه هر کاری میخواست بکنه تا از من تایید نمیگرفت انجام نمیداد، خونه به نام من کرد و گفت از این به بعد هر خونه و ملکی خریداری بشه به نام تو میشه، اینو همسری به من گفت که اصلا من رو داخل آدم حساب نمیکرد، چندین سال من تو گوشه خونه نشسته بودم و جز چشم گفتن اصلا انتظار دیگه ای از من نمیرفت، الان ماهیانه چندین میلیون پول به حسابم واریز میشه از طرف همسرم بدون اینکه حتی اجازه بده من برای خودم لباسی ، طلایی ، چیزی بخرم، اونهارو خودش جداگانه برای من میخره و من اصلا نمیدونم با این همه پولی که بهم میده باید چیکار کنم، از گذشته اظهار ندامت میکنه و مثل ملکه ها با من رفتار میکنه، بخاطر من از خانواده ش فاصله گرفت و محل زندگیمون رو از اونها دور کرد چون اونها هم من رو تحقیر میکردند.الان هر کلاسی، هر جایی، هر خریدی که بخوام برای من مهیاست و همسرم بهم میگه همیشه که من بهت افتخار میکنم، تو خیلی عوض شدی، کار های خونه رو برای من انجام میده کاری که توی این چندسال اصلا امکان نداشت انجام بده. دنبال کاری که دوست داشتم رفتم، دوستان من عوض شدند کسانی که اگر قبلا بود بهم محل نمیدادند اما الان پیش قدم دوستی با من هستند، اعضای خانوادم بهم میگن وقتی تو حرف میزنی ما آروم میشیم ، رابطه من با دخترم مثل یک دوست شده، دیگه پرخاش نمیکنم باهاش. 20کیلو وزن کردم ، همه میگن اصلا بهت نمیاد بچه داشته باشی، جوش های صورت من از بین رفت، هورمون های من تنظیم شد . ترس از آینده و ترس از دست دادن ندارم چون میدونم هر اتفاقی بیوفته میتونم دوباره زندگیم رو بسازم ، انقدر قدرت دارم، انقدر به زندگیم احاطه دارم که دیگه نمیترسم. با طلسم های روانیم مقابله کردم، گره ها و مشکلاتم رو دیدم و شکرگزار خداوند هستم ، خدا من رو از راه پر پیچ و خم و سنگلاخ، به باغ قشنگی رسوند که هر چی جلوتر میرم باغ من قشنگ تر میشه ... بی نهااایت از شما ممنونم
پاسخ
-0
انصراف

17 تير 99
با سلام و احترام خدمت خانم هروی عزیز و همه دوستان ... من دوسال پیش دوره های جذابیت درونی و عزت نفس تا اعتماد به نفس رو تهیه کردم و نگرش من خیلی عوض شد. دوره جزیره گنج و درسواره احترام به خود رو تهیه کردم، تونستم فال رو کنار بگذارم چون با این مطالب حالم خیلی بهتر شد. تصمیم گرفتم وارد چالش چهار ماهه بشم، خصوصیاتی که میخواستم نوشتم، دستاورد های چالش رو گوش کردم، من حدود 40سال سن دارم، جدا شدم و فرزندی ندارم، ظاهر مناسبی دارم، موقعیت اجتماعی و خانوادگی مناسبی دارم ولی متاسفانه هیچوقت نتونسته بودم وارد یک رابطه درست بشم، هرگز کسی رو پیدا نکرده بودم که باهاش وارد یک رابطه عمیق بشم و اون آدم بخواد به ارزش های من احترام بگذاره. در کمال ناباوری با آقایی آشنا شدم که خیلی از خصوصیاتی که من نوشته بودم رو داشتند و انگار جهان این رو برای من بوجود آورده بود، ما تا الان با هم در رابطه هستیم و ایشون با من قصد ازدواج دارند..من توی همه روابطم ترس از دست دادن داشتم، استرس و گفتگوی منفی داشتم و دقیقا همون افکار من پیش می اومد اما دیگه توی این رابطه ترس از دست دادن نداشتم. دوره از جدایی تا تعالی رو تهیه کردم و یاد بچگی هام افتادم ، من خیلی با خانوادم مشکل داشتم و ازدواج اولم رو فقط بخاطر اینکه از اونها فرار کنم، انجام داده بودم، با این دوره خیلی گریه کردم و احساس سبکی کردم و پدر و مادرم رو بخشیدم. دستاورد بزرگتر من اصلاح ارتباط من با مادرم بود. من 40 سال با مادرم هرروز، شبانه روز دعوا داشتم و فکر نمیکنم مادر و دختری وجود داشته باشند که رابطه شون باهم به بدی رابطه ما باشه، چالش چهار ماهه رو برای ارتباط با مادرم نوشتم، با اینکه باورم نمیشد همچین چیزی ممکن باشه که ما دعوا نکنیم ولی الان سه ماهه که من و مادرم اصلا باهم دیگه دعوا نکردیم، فهمیدم واقعا چیزی که میخوای اگر توی خودت ایجاد کنی جهان اون رو بهت میده و ما میتونیم با تغییر دادن خودمون، آدمهای اطرافمون رو تغییر بدیم، من مادرم رو هم با کانال آشنا کردم و الان از دیدنش لذت میبرم . امیدوارم شما هم بتونید احساسی که من الان تجربه میکنم تجربه کنید، از ته دل برای همه تون دعا کنم
پاسخ
-1
انصراف

h.b 17 تير 99
سلام به شما زندگی سالمی های عزیز ... من یک ورزشکار موفق و برجسته بودم که بخاطر تجربه های جدایی، همه چیزم رو از دست دادم،حال بدی داشتم، در استانه این بودم که به سمت دود برم حتی! اما خدا خواست با کانال زندگی سالم اشنا شدم، دوره ها رو تهیه کردم، روی خودم کار کردم، ارتباطم رو با خدا تقویت کردم و بلند شدم، دوباره ورزشم رو ادامه دادم و ... من با کمک دوره ها تونستم روی خودم خیلی کار کنم، توی چالش چهار ماهه هم شرکت کردم، کلیه ی نکات رو برای خودم میتونشتم و دائم تکرار میکردم...دستاورد جدید من که خیلی برای من مهم هست و سال های سال به دنبالش بودم این بود که دختری با خصوصیاتی که میخوام به زندگی من بیاد و من توی چالش چهار ماهه این خصوصیات رو در خودم تقویت کردم و حالا اون دختر به زندگی من وارد شد، امروز حال دلم خوبه و امیدوارم حال دل همه خوب باشه و خدارو برای این حالم شکر میکنم...من با خدای خودم ارتباط برقرار کردم و همه خواسته هام رو از خدا میخوام و معجزاتش رو در زندگی خودم میبینم.قلبا ارزو میکنم همه زندگی سالمیها به خواسته هاشون برسن اما مهمتر این هست که ما روی خودمون ریشه ای کار کنیم تا به خواسته هامون برسیم
پاسخ
-0
انصراف

👸 17 تير 99
خانم هروی عزیزم و دوستان زندگی سالمی سلام ... من دو سال هست که روی خودم کار میکنم و در شرایطی با کانال آشنا شدم که دچار افسردگی شده بودم ، مجبور به استعفا از کارم شده بودم و از نظر مالی به مشکل خورده بودم و واقعا از خدا کمک میخواستم که به من راه درست رو نشون بده تا من بفهمم کدوم راه درسته کدوم راه غلطه و در دوره ای بودم که واقعا نیاز به یک دوست داشتم که آگاه باشه که به من یاد بده خودم باید چطور تصمیم گیری کنم. با کار کردن روی خودم چشمم باز تر شد، نشانه ها رو میبینم و پایه ی اینکه چطور باید زندگی کنم رو دارم یاد میگیرم. دستاورد اولم این بود که من تونستم خودم رو ببخشم، فهمیدم من تنها نیستم که مشکل دارم، فقط آگاهی نداشتم و مقصر نیستم و با فهمیدنش بار سنگینی از دوشم برداشته شد و حالا خیلی سبک تر شدم. در برابر خیلی از ترس هام ایستادم و خودم رو کشیدم بالاتر و از ترس های کوچکتر شروع کردم و کم کم وارد ترس های بزرگ ترم شدم و موفق ازشون بیرون اومدم. فهمیدم من برای خودم کافی هستم، همونطور که من تو زندگی به خیلی چیز ها نیاز دارم، دنیا هم به من نیاز داره و این برای من خیلی حس قشنگی بود و به من صلابت داد. رفتار و طرز برخورد همسرم با من خیلی تغییر کرد، ما 10 سال بود که ازدواج کرده بودیم و همسرم با اینکه شرایط مالیش رو داشت ولی برای من هزینه ای نمیکرد و اقدامی برای خرید خونه نمیکرد ولی حالا جوری شده که واسه ی من خونه گرفته در یک جای خیلی خوب، یک خونه بسیار زیبا همون جوری که من میخواستم و بهم گفت هر جور که خودت میخوای داخلش رو تجهیز کن. جالب بود که با کار کردن من روی خودم، موقعیت همسرم تغییر کرد و ترفیع گرفت در شغلش و این خیلی خوشحال کننده بود چون خیلی وقت بود که دنبال این قضیه بود اما اتفاق نمی افتاد، حالا من روی خودم کار کردم و نتیجه رو در همسرم دیدم و متوجه شدم مدار ما تغییر کرده. رابطه ی من با خدا خیلی بهتر شد و اعتمادم بهش بیشتر شد ، این تجربه رو داشتم که وقتی موقعیت مالیم خوب نبود و در برابر ترس از بی پولی خودم ایستادم و به خدا اعتماد کردم، هر بار پولی خرج میکردم یک مدت بعد چندین برابر اون مبلغ به حساب من برگشت و من خیلی تعجب میکردم. من مسئولیت زندگیم رو پذیرفتم و خیلی احساس خوشبختی میکنم و الان به نظرم دنیا خیلی قشنگ تر هست . مرسی که این دنیای قشنگ رو به من هدیه کردین❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
پاسخ
-0
انصراف

17 تير 99
سلام بر زیباترین سوده دنیا و خداقوت مهربان🌺 _نمیدونم چجوری و از کجا شروع کنم...من پارسال برای بار چهارم به کسی فرصت ورود به زندگیم و دادم که اون موقع فکر میکردم بهتر از این ادم برای من وجود نداره... اما اینبار به شدت طرد شدم و این باعث شد حال و روز خیلی بدی داشته باشم ، نمیتونستم سرکار برم و اگر هم میرفتم تمرکز نداشتم و همین موضوع حساسیت و عصبانیت من و بیشتر از قبل کرده بود... برای هر موضوعی به شدت واکنش نشون میدادم و خب چون همیشه نسبت به چهرم موضع میگرفتم و دوسش نداشتم ، دایما اینو تو ذهنم مرور میکردم که مشکل من فقط و فقط بخاطر چهرمه... تمام تمرکز من این بود که کار زیبایی روی صورتم انجام بدم که شاید موقعیتهام بهتر بشه... _با کانال آشنا شده بودم ، راستش دوره های جذابیت درونی، عزت نفس تا اعتماد به نفس و تهیه کرده بودم اما اهمیت نمیدادم و دایما میگفتم نمیشه و من اراده ندارم، اینم گذراست. یک شب یکی از فایلهای داخل کانال و گوش کردم یهو گریم گرفت، دقیقا مصادف بود با شروع قرنطینه...که بدون اغراق بهترین دوران برای من بود. دایما فایلها رو گوش میدادم و نت برداری میکردم.. _شروع کردم روی خودم کار کردن. نمیدونین کار کردن روی سایه ها و قفلها چه کاری با حال دلم کرد... مینوشتم و گریه میکردم... دلم به حال خودم و اون کودک درونم میسوخت... واقعا دوست داشتم فقط و فقط خودمو بغل کنم و زار بزنم... من تازه متوجه شدم علت طرد شدنهامو ،دوست نداشتن خودم و کم ارزش دونستن خودم .... اینکه تو رابطه هیچوقت علایق خودم اهمیت نداشته چون با ظاهرم مشکل داشتم و فکر میکردم هر تعریفی ازم میشه تملقه یا تمسخر.... خودمو باور نداشتم همیشه احساساتمو برای رضایت دیگران سرکوب کردم... اخ که نمیدونین چی تو دلمه و چقدر حرف زیاده... هر چی مینوشتم و باز مرورشون میکردم و میکنم اشک منو درمیاره، چون دارم سایه هامو قشنگ میبینم ... سوده عزیز من قبلا نمیتونستم خشمم و کنترل کنم و ارامشمو حفظ کنم یا اینکه اگه از موضوعی ناراحت میشدم تو اتاق میرفتم با یک اهنگ غمگین و غرق شدن تو افکار منفی روزمو سپری میکردم...اما الانم ارامش دارم و وقتی میبینم تو حال بد قرار گرفتم دایما حرفاتون رو تو ذهنم مرور میکنم و جمله مخصوص و میگم و حالم خوب میشه... جدیدا اسم خدا که میاد و میبینم چقدر منو دوست داشته و داره اشکم سرازیر میشه...خیلی چیزا که الان بهش اگاه شدم واقعا به صلاح من نبوده و بیخودی اصرار میکردم اما خدای من حواسش به همه چیز بوده و هست. _حس ترس از تنهایی در من کمتر شده نیازه که بیشتر روی این موضوع کار کنم اما خیلی بهتر از قبل شده. _ _اقتدار درونیم به حدی بالا رفته که به راحتی تونستم افراد منفی زندگیمو که اتفاقا خیلی هم باهاشون رودربایستی داشتم کنار بذارم، ادمایی که همیشه از این بی اعتمادی من به خودم و ظاهرم دایما ازم انتقاد میکردن و با رفتاراهاشون حس عذاب وجدان میدادن و واقعا انرزیمو هدر میدادن ، الان میتونم خودم رو دوست داشته باشم و برای خودم ارزش قائلم، چهرمو دوست دارم ، دنبال هنر نقاشی رفتم که به شدت درحال پیشرفتم، _تو محل کار برای پستی که واقعا دیگه بهش فکر نمیکردم ، انتخاب شدم ... کسی که از زندگیم رفته بود مجدد برگشت و حرفهایی زد که از شنیدنش به خودم بالیدم، اما اینبار با اقتدارم نپذیرفتمش...شاید اگر هر زمان دیگه ای بود بازم قبولش میکردم اما الان که خودمو دوست دارم و میدونم چی میخوام دیگه نه😊 _من که زمانهای ناراحتی و مشکلات کوهی از افکار منفی میشدم الان با حرفهام به دیگران ارامش میدم و حال خوبیه _خدا رو برای همه این حالم به شدت شاکرم و براتون بهترینها رو میخوام🙏🏽قطعا دستاوردهای خوبی در راهه که براتون میفرستم🌺😊
پاسخ
-0
انصراف

Sanaz 30 خرداد 99
سلام. من دو ماه هست که از طريق دوستم با کانال زندگى سالم آشنا شدم. و تو اين مدت ويس هاي خانم هروى رو گوش دادم و مطالب رو دنبال ميکنم. من يک جدايى دردناک دو سال پيش داشتم که ذهنم هنوز درگيرش هست.و دوستم که بيقراريهاى من رو ميديد کانال زندگى سالم رو بهم معرفى کرد.و با دوره ها آشنا شدم .و اولين دستاورد من از کانال اين بود که به اين باور رسيدم که چون ديگران تونستن تغييرات اساسي در خودشون ايجاد کنن پس من هم ميتونم. و اون جدايى تلنگرى بود براى آغاز سفر خودشناسى من. از اونجا که حساب من تقريبا خالى بود و من به صرافت تهييه دوره ها بودم قصد داشتم گوشواره طلام رو بفروشم و تا بتونم دوره پکيج کامل رو بگيرم. که امروز پولش جور شد و به حسابم اومد. و اين مورد هم دستاورد دوم من بود. با کمک خدا و خانم هروى اميدوارم دستاوردهاى خودم رو بعد از کار کردن دوره ها ، چالش ها و درسواره ها براى شما بفرستم. بسيار سپاسگذارم. خانم هروى عالى هستيد.
پاسخ
-0
انصراف

❤️❤️❤️ 29 خرداد 99
من نوروز 98 پکیج کلی رو تهیه کردم و وارد گروه بچه های زندگی سالم شدم. قصد خودکشی داشتم، فکر میکردم دنیا به آخر رسیده . کنار مشکلات روحی و روانی زیادی که خودم داشتم در یک رابطه ای سمی هم بودم دو سال. اون آقا من رو چندین بار کتک زد، تمسخر میکرد، میگفت تو جوری که من میخوام باید باشی، روزی که این آقا میخواست من رو ترک کنه گریه کردم، به پاش افتادم و میگفتم توروخدا بیا با من ازدواج کن ولی قبول نکرد و گفت اصلا من تورو نمیخوام برو گمشو و جدا شدیم من از تمرینات دوره ها استفاده کردم و به طرز باور نکردنی توی 5 روز من 10 تا خواستگار داشتم!شاید هر کس بشنوه مسخره کنه خودمم باورم نمیشد با مادرم صحبت کرده بودند، به خودم گفته بودند، کسی اومده بودم خواستگاریم که اصلا باورم نمیشد، یکی از این خواستگارهام بخاطر اینکه روز آشنایی با من و حسی که از من گرفته بود روی اسبش اسم من رو گذاشته بود و میخواست اون رو به نام من بزنه ، ن این آقا رو رها کردم و حالا انقدر پیشنهاد دارم که انگار اندازه اون سه سالی که باهاش بودم و هیچکس من رو نمیدید حالا همه دارند من رو میبینند،من دارم میبینم که زندگیم داره تغییر میکنه و خوشحالم
پاسخ
-2
انصراف

20 خرداد 99
سفر من با طردشدگی هزارباره از جانب اقایی شروع شد که 3سال باهم در ارتباط بودیم. بار ها توهین شنیدم، قضاوت های ناحق و... . من در اون رابطه همیشه مجبور بودم خودم رو ثابت کنم چون هیچوقت توی اون رابطه دیده نمیشدم. با وجودی که این آقا ثروتمند بود ولی هیچ هزینه ای برای من نمیکرد و من آرزوم بود یه شاخه گل ازش بگیرم. هربار دعوای شدیدی میکردیم و میرفت من فوری میرفتم پیش دعانویس تا دعایی بگیرم و اون اقا برگرده. من میگرن گرفتم و سر درد های من ریشه های عصبی داشت، به علت فشار عصبی زیادی که تحمل میکردم دچار مشکل قبلی شدم در صورتی که من 22سالم هست و هیچ سابقه بیماری قلبی خانوادگی نداشتیم، من نتونستم درس بخونم و دچار افت شدید شدم، اون آقا قول میداد تغییر کنه ولی تغییری ایجاد نمیشد و من افسرده تر میشدم، جدا شدم، هر 4دوره رو تهیه کردم و اولش اصلا باورم نمیشد این آقا که اخلاقش انقدر بده و مشکلاتش رو نمیپذیره بتونه تغییر کنه، از دوره جدایی تا تعالی کمک گرفتم، خود حقیقیم آَشنا شدم، فهمیدم کمبود عزت نفس داشتم و این قضیه برای من بسیار دردناک بود که بپذیرم، فهمیدم چقدر باور های اشتباه دارم و رفتارهای بدی که باهام میشد خودم خلق میکردم و انقدر نوشتم و نوشتم تا ریشه یابی کردم، طلسم های ارتباطیم رو پیدا کردم،با جزیره گنج به ارتعاشاتم آگاه شدم و رابطه من با دوستانم به شدت تغییر کرد، ذهنمو اروم کردم، این آقا برگشت و جوری تغییر کرده بود که باورم نمیشد. کسی که 3سال هیچ اقدامی برای رسمی شدن ارتباطمون نمیکرد، حالا به مادرش گفته بود و با مادرم تماس گرفته بود، خواهش میکرد من رو ببینه، برای دیدنم از شهرستان اومد با گل و شیرینی و چیزی که توی نگاهش دیدم واقعا باور نکردنی بود و مثل یک عاشق شیفته نگاهم میکرد جوری که انگار من یک موجود خیلی با ارزش هستم و واقعا تغییر کرده بود و این به این دلیل بود که من تغییر کرده بودم، گفت توی این مدت همه چیز رو مرور کرده و متوجه اشتباهاتش شده و پیشمون بود در حالی که من توی خواب هم نمیتونستم ببینم که این حرف هارو میزنه و داره من رو درک میکنه، دو نفر از آقایونی که قبلا بهم ابراز علاقه کرده بودند میخواستند ازم به طور رسمی خواستگاری کنند و من اینهارو از جذابیت درونی دارم،من به صلح درونی رسیدم، با خودم اشتی کردم، دیگه اشفته و عصبی و خشمگین نمیشم، دلم خیلی اروم شده و فهمیدم چون خودم برای خودم ارزش قائل نبودم بدرفتاری میدیدم درصورتی که من زیبا بودم، الان رابطه من خیلی خیلی بهتر از اوایل آشناییم با اون آقا شده و خیلی خوشحالم چون من وقتی شروع کردم به گوش دادن به دوره ها خودم رو لایق یک ارتباط عاطفی خوب نمیدونستم و حتی حس میکردم اگرهم رابطه خوبی داشته باشم از دستش میدم ولی حالا این احساس لیاقت رو در خودم بوجود اوردم
پاسخ
-2
انصراف

یوسف 16 خرداد 99
عالی
پاسخ
-1
انصراف

Sara 3 خرداد 99
به نظر من همه انسان ها نیاز به همه این دوره ها دارن ،من خودم هر فایل بالای ۲۰بار گوش دادم و الان بعد از یک سال گوش دادن شروع به نوشتن همه دوره ها کردم تازه که دارم مینویسم تازه دارم به عمق این مطالب میرسم ،کاش میتونستم این دوره ها رو واسه همه اطرافیانم بخرم و بهشون هدیه کنم ،چون مثل اکسیژن ضروری هستن ،لطفا بیاین این و فرهنگ سازی کنیم برای تولد هرکسی بهش این دوره ها رو هدیه بدیم ،الهی عاقبت بخیر شی و عمرت طولانی باشه سوده جان بانوی فوق العاده😘😘😘😘
پاسخ
-0
انصراف

Maedeh 3 خرداد 99
ممنون از تمامی زحمات شما من یع مشکل روانی داشتم که خیلی اذیتم میکرد و دائم با خودم درگیرم بودم انگار هنوز نتونسته بودم خودمو بشناسم و پیدا کنم .ویس های شما نقشه راه من شده و خیلی کمکم کرد نه تنها من .بلکه یع مدت پیش یه اختلاف خانوادکی برامون به وجود اومد که من با پیشنهااد ویساتون به پدر و مادرم توستیم تا حدی از بحران گذر کنیم.پدرم یه مدتی بود که دبکه نماز نمیخوند.اما الان یه مدت هست شروع کرده و نماز میخونه .و ابن برا من خیلی ارزشمنده دارم با چالش ۴ماهه پیش میرم امیدوارم اتفاقای خوبی برام بیوفته و بتونم دستاورد های خوبی داشته باشم و مستمر این مسیر رو ادامه بدم ‌.ممنونم بسیار زیاد ازتون 🌹🌹
پاسخ
-0
انصراف

nadia 29 ارديبهشت 99
سلام خدمت خانم هروی و همه همراهان زندگی سالم پدر و مادر من از هم جدا شدند و اون زمان من انتخاب اشتباهی کردم و ازدواج اشتباهی داشتم که در نهایت ازدواج من هم ناموفق بود و جدا شدم و تنها زندگی میکردم من وارد چالش چهار ماهه شدم و برای خودم نوشتم چطور آدمی رو میخوام و دوست دارم که چه کسی وارد زندگیم بشه و حالا این آدم به زندگی من اومد این آقا انقدر من رو دوست داره که باورم نمیشه، دائم بهم میگه که من وقتی پیش تو هستم وقتی کنار تو میشینم من فوق العاده ترین احساس دنیا رو دارم و احساس آرامش میکنم که قبلا خیلی بعید بود من همچین حرفی رو از کسی بشنوم این آقا قصد خرید خونه داشت و از من خواست باهاش برم و گفت که میخواد خونه رو به سلیقه من بخره چون میخواد که من توی اون خونه زندگی کنم و گفت دوست دارم این خونه رو خودت انتخابش کرده باشی و بهم پیشنهاد ازدواج داد، من واقعا شوکه شده بودم از شنیدن این حرف دستاورد اصلی من این بود که همیشه این ترس خیلی بزرگ رو داشتم که همیشه فکر میکردم کسی بخاطر طلاق پدر و مادرم و طلاق خودم طرف نمیاد، هیچ حاضر نخواهد شد من رو با این شرایط بخواد و من با کار کردن روی خودم به ترس هام غلبه کردم من موضوع جدایی پدر و مادرم و جدایی خودم رو به این آقا گفتم و دیدم که هیچ اتفاقی نیوفتاد و اون آقا همچنان دوستم داشت و من رو پس نزد و همچنان کنارم موند، من نگاهم به خودم تغییر کرد، نگاهم به طلاق پدر و مادرم تغییر کرد و دیگه اون رو بد نمیدونستم و این باعث شد اون آقا هم برخورد بدی نداشته باشند جذابیت من خیلی بالا رفته، خیلی آرامش دارم و خوشحال هستم و از زندگیم لذت میبرم، خودم رو دوست دارم و همه چیز در زندگی من عالی هست، این بهترین زندگی ای هست که میتونم داشته باشم، احساس میکنم بار خیلی بزرگی از روی دوش من برداشته شده، قبلا اگر با اقایی اشنا میشدم انقدر ترس داشتم که اگر مشکلات من رو بفهمه چی میشه ، چی کار میکنه، ... که از اون رابطه هیچ لذتی نمیبردم و روابط من حتی به یک ماه هم ختم نمیشد و تموم میشد و من کلی غصه میخوردم که چرا همه من رو ترک میکنند و حالا میفهمم این ها همه ناشی از ترس های درونی خودم بوده و سایه های خودم باعث این موضوع میشد اما حالا احساس سبکی دارم من خودم برای زندگی خودم کافی هستم، از تنها بودنم لذت میبرم و زمانی هم که پیش این آقا هستم زمان خیلی خوشی رو باهم داریم بدون ترس و استرس چون من قبلا همیشه اضطراب داشتم، الان خودم هستم، نقش بازی نمیکنم و زندگی که دلم میخواد رو دارم. ممنون از شما و تیم مهربانتون
پاسخ
-0
انصراف

saye 29 ارديبهشت 99
انقدر توی پایین ترین سطح خودم بودم که به شدت مریض روحی شده بودم جوری که از شدت لرز توی گرمای ۴۰ درجه ی تابستون پالتو پوشان میرفتم پیش روانپزشک. روزای خیییلی وحشتناکی رو از سر گذروندم تا اینکه با دوره جذابیت درونی شما اشنا شدم و همون قدم های کوچیک کوچیک که با بی رمقی برداشتم منو به این حال خوب و زندگی خوب رسوند. من خییییلی تحقیر شدم به خاطر آدم اشتباهی ک انتخاب کرده بودم به خاطر طرزفکر غلطم به خاطر اعتماد به نفس نداشته ام که همیشه فکر میکردم دارم اما توی اون دوره فهمیدم که چقدر به خودم ظلم کردم
پاسخ
-0
انصراف

samdi 29 ارديبهشت 99
سلام خانم هروی عزیز ،مدتهاست عضو کانالتون هستم واقعیتش خیلی جدی پستهاتونو دنبال نمیکردم ولی سه روزه که جواب دعاها و سوالاتم ازخدارو از صحبتهای قشنگ و پرمغز شما و دستاوردهای شاگردانتون گرفتم انگار یه جورایی خدا کانال شمارو واضح و درشت جلو چشمم گرفت وحرفهاشو از طریق شمابهم رسوند.خداروشکر میکنم شمارو بهم معرفی کرد با دوره هاتون و جذابیت و گوش کردن به فایلهاو دست آوردهایی که تو سایتتون گذاشتم تونستم یکی از مهمترین اشتباهاتم رو اصلاح کنم از یک رابطه غلط خارج بشم. ممنون از تمام دوره های خوبتون🙏🌹
پاسخ
-2
انصراف

about 28 ارديبهشت 99
سلام عرض میکنم خدمت خانم هروی عزیز و همه دوستان خوب مجموعه زندگی سالم . قبل از تهیه تمام دوره ها ویس های کانال و دستاوردهای دوستان رو گوش میدادم و باور داشتم که منم میتونم تغییراتی تو زندگی خودم داشته باشم .زمانی که فایل جذابیت درونی رو تهیه کردم اواخر پاییز ۹۸ بود که هم از نظر موقعیت شغلی در شرایط خوبی بودم و هم از نظر رابطه عاطفی ، ولی همیشه به دنبال تغییر و تحول در زندگیم و اخلاق و رفتارم و همینطور ارتقا و پیشرفت شغلی خودم بودم . چون کارم فنی بود دوست داشتم اتاقی مجزا برای خودم تو شرکتی که کار میکردم داشته باشم و این اتفاق کمتر از چند روز افتاد و مدیرم برای من اتاقی در نظر گرفتن که خودم با سلیقه خودم تزیینش کنم و مشغول به کار بشم ، بعد از مدتی که از این ماجرا گذشت و من دوره رو کامل گوش داده بودم ،خیلی مراقب افکارم بودم ولی چند روزی بود که فکری به ذهنم خطور کرد که ای کاش تو شرکت بزرگتری که همیشه ارزوش رو داشتم کار میکردم و وارد پروژه های بهتری میشدم ولی میدونستم رفتن به اون شرکت خیلی سخت بود و باید هم از نظر تجربه و هم از نظر دانش خیلی بالاتر از موقعیت فعلی میشدم و این نیاز به سال هاسال ها تجربه داشت . دوست داشتم همکارای بهتری داشته باشم و تمام خصوصیات همکارانی که میخواستم رو تصور کردم .تو همین افکار بودم که یه روز مدیرم من رو تو اتاقش صدا زد و گفت چند روزی هست که میخوام حرفی بهت بزنم ولی خیلی برام سخته از طرفی هم میخوام اینجا بمونی و از طرفی شرکت از نظر مالی دچار افت شده و دیگه در توان شرکت نیست پروژه بگیره و حقوق من رو تامین کنه و عذر من رو در کمال احترام و ادب خواست ، برای خودم خیلی جالب بود که بر خلاف گذشته که وقتی از کاری اخراج میشدم همراه با داد و عصبانیت بود ولی این بار خندیدم و از مدیرم بابت اون مدتی که تو شرکت بودم و برام زحمت کشیده بود تشکر کردم و حال بسیار خوبی داشتم . چند روز بعد اتفاق جالب تری افتاد و شریک عاطفیم بهم گفت نیاز دارم مدتی تنها باشم و بهتره مدتی همدیگه رو