سبد خرید خالی است.
ارسال نظر
captcha
اخرین نظرات
marziye 5 آبان 99
سلام به خانوم هروی و همه دوستان من در شرایط روحی خیلی بدی بودم، 15 روز افسردگی شدید داشتم و فقط میخوابیدم و هیچ انگیزه ای نداشتم، من بالای 30 سال هستم و دختری هستم که موقعیت خیلی خوبی داشتم ، هر چند کودکی خوبی نداشتم و ارتباط ما با پدرمون خیلی بد بود من همیشه خودم رو ازار میدادم، وقتی به چیزی که میخواستم نمیرسیدم احساس بی ارزشی شدیدی در خودم میکردم، خودمو بخاطرش سرزنش میکردم و در روابط کاری و عاطفی مشکلات زیادی داشتم و انگار در سایه بودم و اصلا دیده نمیشدم چهار سال پیش وارد رابطه با آقایی شدم که موقعیت خوبی داشت، اوایل همه چیز عالی بود اما رابطه کم کم بسیار سرد شد، اون اقا با خشونت، بی احترامی ، بی تفاوتی با من رفتار میکرد، پیش مشاور های زیادی میرفتم که رابطه رو بهتر کنم، این رابطه برای ازدواج بود اما با پنهان کاری شدید این اقا مواجه شدم و زمانی که قرار بود به خواستگاری من بیان رابطه شون رو با من کردند و در نهایت از طریق اساتیدم فهمیدم که این اقا برنامه های مهاجرت شون رو پیش بردند و قصد رفتن دارند و منی که باهاشون توی رابطه بودم اینو نمیدونستم و واقعا شکستم من هم با همون شرایط روحی بد، خودم به کشور دیگه ای مهاجرت کردم، اونجا هم با آدمها و اتفاقات بدتری مواجه شدم، احساس قربانی بودن و بی ارزشی شدید و دوست داشتنی نبودن، داشتم، بعد از یکسال برگشتم باز چند مورد خواستگاری برای ازدواج داشتم اما باز هم در نهایت به همون 15 روز خونه نشینی و حال بد و خواب کشوند و من دوباره درد زیادی رو تحمل کردم و فهمیده بودم که حتما مشکلی در درون من هست که این افراد سر راه من قرار می گیرند و روابطم سر و ته نداره با کانال آشنا شدم، دوره جذابیت درونی رو تهیه کردم، مدام گوش میکردم، کم کم حال من خیلی بهتر شد و اولین دستاوردم آرامش خیلی زیادی بود که به دست اوردم دوره عزت نفس تا اعتماد به نفس و جزیره گنج رو تهیه کردم و سه ماه مدام گوش کردم، بینش من تغییر کرد، احساس میکردم زنجیر اسارتی که دور گردنم بود شکسته شده و خودم جلوی موفقیتم رو گرفته بود بعد از چندماه، در کمال ناباوری، آقایی که سه سال پیش ترکم کرده بود شماره منو پیدا کرده بود و باهام تماس گرفت و من اصلا باورم نمیشد، بهم گفت یکی از بزرگترین اشتباهات زندگیم این بوده که رفتم و به تو نگفتم و رابطه رو خراب کردم، این برای من دستاورد خیلی بزرگی بود چون من برگشت این اقا رو محال میدونستم، بهم گفت خیلی پشیمون هست و هنوز منو دوست داره و میخواد که دوباره با هم بسازیم اما من نپذیرفتم مدتی بعد با چالش چهارماهه ادمی وارد زندگیم شد که تمام مشخصاتی که میخواستم و نوشته بودم رو داره و این اقا واقعا به من علاقه داره و واقعا برای من تلاش میکنه ممنونم که کمک کردید زندگیم رو تغییر بدم
پاسخ
-0
انصراف

somaye 5 آبان 99
سلام خانوم هروی تصمیم دارم از دستاوردم بگم خدمتتون من همیشه از پدرومادرم خیلی کتک میخوردم کبود میشدم گریه میکردم و برای فرار تو سن پایین ازدواج کردم و خیلی بالا و پایین داشتم و الان میبینم اون سختی ها باعث شد که من الان انقدر پخته باشم تصمیم گرفتم از همسرم جدا شم، از کارم اخراج شدم، خونه ای نداشتم، تصادف شدیدی کردم و احتمال قطع نخاع بود و خیلی ناراحت بودم چون تازه با کانال آشنا شده بودم و انقدر دعا کردم تا حال من خوب شد و به زندگی برگشتم کسی به زن تنها با یک بچه خونه اجاره نمیداد و من هفت ماه با دخترم که 5ساله بود توی طبیعت زندگی کردم و خیلی سختی کشیدم و دوره هارو تهیه کرده بودم و روی خودم کار میکردم و تونستم کم کم به سختی پولی تهیه کنم و خونه بخرم و شغل جدیدی پیدا کردم سایه هام رو دیدم طلسم هام رو دیدم فهمیدم احترام به خود ندارم که ادمهای اشتباه وارد زندگیم میشدند و روی خودم کار کردم و با درسواره احترام به خود برای خودم چالش احترام به خود گذاشتم تا دیگه از دیگران بی احترامی نبینم وارد چالش چهارماهه شدم و اقای خوبی وارد زندگیم شدند که بسیار با شعور و با ادب هست و به حد و مرز های من احترام میگذارند و ارزش های من براشون مهمه و من الان خیلی آرامش دارم با درسواره استغنا من شکرگزاری رو یاد گرفتم و اثراتش رو در ابعاد مختلف زندگیم دیدم هیچوقت فکر نمیکردم بتونم همچین کار خوبی پیدا کنم الان در محل کارم انقدر بهم احترام میگذارند که خودم باورم نمیشه و رئیسم خواسته هامو براورده میکنه و با محبت هاش منو سوپرایز میکنه و به فکر راحتی و آرامش منه همه بهم میگن تو چیکار کردی ؟ کدوم آرایشگاه رفتی ؟ بهم میگن صورتت ملیح شده ، انگار آدم جدیدی شدی و تغییر رفتاراطرافیانمو میبینم و این خوشحالم میکنه چون قبلا خیلی خشن و پر از استرس بودم و کسی دوست نداشت کنارم باشه اما الان برعکس شده و من با خودم هم اشتی کردم به طرز خیلیییی باورنکردنی از جاهای مختلف برام پولهایی رسید که تونستم خونه دومم رو بخرم و خیلی خوشحالم و فکرشم نمیکردم بتونم همچین کاری کنم
پاسخ
-0
انصراف

ZOHRE 5 آبان 99
سلام به همه زندگی سالمی های عزیز من 46سال سن دارم، 26سال پیش ازدواج کردم، 2تا فرزند دارم، کودکی خوبی نداشتم و‌ مشکلات زیادی داشتم و با مردی ازدواج کردم ک پدرش دو همسر داشت و هر دو کلی قفل و طلسم و عقده داشتیم یکسال بعد از تولد فرزندم همسرم اتاق خوابشو جدا کرد، طلاق عاطفی ما شروع شد، شوک بزرگی رو تجربه کردم و خیلی گریه و التماس کردم، پر از ترس و کینه بودم و بهم توهین میشد و تحقیر میشدم . پدرم و خونواده همسرمو مقصر میدونستم و هر چه سعی میکردم رضایت همسرم رو جلب کنم، ناموفق شدم عضو چند تا کانال شدم برام کافی نبود تا اینکه دوره های جذابیت درونی و عزت نفس تا اعتماد به نفس رو گرفتم و برای من عالی بود، گفتگوی منفی من تموم شد، به ارامش رسیدم جزیره گنج منو به خدا وصل کرد‌ و بع ارامش حقیقی رسیدم و پدرم و خودم و همسرمو و همه رو بخشیدم، همسرم کرونا گرفت با جزیره گنج ارامشم رو حفظ کردم و اون ایام به خوبی گذشت چالش من جدید رو شروع کردم برا سلامتی پوست و مو با چالش چهارماهه خودمو کندوکاو کردم، نوت برداری کردم، قفل و طلسم هارو پیدا کردم با درسواره احترام به خود، مشکلات دیگه ای رو در خودم دیدم. نگرشم عوض شد، تو ارامش هستم، حال دلم عالیه . الان از تنهاییم لذت میبرم و تاثیر ارامشم رو در همسرم و فرزندانم دیدم شاهد تغییرات در رفتار همسرم هم هستم، دیگه ایراد نمیگیره ، زندگیمون بهتر شده چون من ارتعاشاتم عوض شده . خشم و پرخاش و عصبانیت همسرم کنترل شده. الان همسر مغرورم بر خلاف گذشته داره خوبی های من رو می بینه و پیش خونواده اش میگه و این خیلی بعید بود. برای بچه ها وقت میگذاره، کارایی که دوست دارم بدون اینکه بهش بگم انجام میده و این برای من خیلی برام عجیبیه چون توی این 26سال نبود ممنونم از شما
پاسخ
-0
انصراف

شیرین 5 آبان 99
سلام خانوم هروی نازنین من یکسال و نیم قبل سفرم با درد جدایی خیلی شدید آغاز شد، من 6سال هست که از همسرم جدا شدم و بعد از اون تمام روابطم کوتاه مدت بود و مدام تحقیر میشدم و بی ارزش بودم و اذیت میشدم یک شب کلی گریه کردم و از خدا کمک خواستم که از این وضع نجاتم بده صبح با کانال آشنا شدم، دوره جذابیت درونی و عزت نفس تا اعتماد به نفس رو بدون تردید تهیه کردم و دیدم وای که چقدر اشتباه داشتم، از رابطه هیچی بلد نبودم، خودم خودم رو دوست نداشتم، روی خودم کار کردم با آقایی آشنا شدم و اون آقا اولش حرف ازدواج زد چون من روی خودم کار کرده بودم و اون بهم میگفت تو همونی هستی که من همیشه توی رویاهام دنبالش بودم، من بعد از گذشت چند وقت دنبال برگشتم به همون آدم سابقی که بودم و تمارین رو رها کردم و این واقعا عذاب اور بود چون از چشم اون اقا افتادم و بی ارزش شدم و باج زیادی دادم اون اقا بمونه ولی رفت من شروع کردم به شناخت خودم، پیدا کردن خودم و بفهمم اینکه خودت رو دوست داشته باشی یعنی چی ؟ با درسواره احترام به خودم تا حدی فهمیدم ولی کافی نبود، دوره از جدایی تا تعالی رو تهیه کردم و خیلی برای من فوق العاده بود، باعث شد که من گذشته ی خودم رو با خانواده م اصلاح و درک کنم، تونستم دیدم رو تغییر بدم و معجزه کرد برای من و خیلی آرومم کرد دنبال پیدا کردن خدا بودم و تصمیم گرفتم رابطه ام رو با خدا پیدا کنم و الان خد ا برای من بهترین رفیق و هم صحبته و خدا رو الان پیدا کردم و حسش میکنم و ازش خواستم آدمی که مناسبم هست وارد زندگیم کنه وارد چالش چهارماهه شدم، آقایی که ترکم کرده بود برگشت و ازم بخشش خواست و میخواست که بهش فرصت بدم، تموم کسانی که در گذشته ترکم کرده بودند برگشتند و بهم پیشنهاد ازدواج دادند ولی من هیچ کدوم رو قبول نکردم من چند سال قبل با آقایی رابطه خیلی عالی داشتم، اون اقا درک خیلی بالایی داشت، توی سخت ترین روز هام کنار من بود ولی من کاملا فراموشش کرده بودم هیچ خبر و نشونه ای ازش نداشتم و توی این چالش این اقا دوباره به طرز خیلی جالبی دوباره وارد زندگی من شد و شماره من رو هنوز داشت و باهام تماس گرفت و بهم گفت که من چهار ماهه که دارم دنبالت میگردم، میترسیدم شاید ازدواج کرده باشی ، تو تنها کسی هستی که من دنبالش بودم و میخواستم بهش پناه ببرم و فقط دنبال تو بودم که تو رو پیدا کنم و از خدا میخواستم پیدات کنم و این برای جفت مون شگفت انگیز بود، بهم میگفت خدا چرا انقدر بزرگه؟ دائم خدا رو شکر میکرد که منو تونسته پیدا کنه و دوباره به زندگی من برگشته و میگفت من الان تو رو با تمام وجودم درک میکنم، میخوام که تو توی زندگیم باشی، در کنارم باشی و دائم داره از من تشکر میکنه و میگه تو آرام بخش زندگی من شدی، ممنونم که کنارمی ، دیدار فوق العاده ای با هم داشتیم و رابطه خیلی خوبی دارم و همون چیزی هست که از خدا خواستم و تا الان در ارامش کامل بودیم الان خدای خودمو پیدا کردم، خودمو دوست دارم، خدا به زندگیم برکت داده و وارد کار جدیدی شدم و توی این کار سرمایه گذاری خوبی کردم، باورهام با دوره جزیره گنج تغییر کرد و دیدم با وجود خدا در کنار خودم مثل یک ملکه دارم زندگی میکنم و هرروز شاهد معجزات خدا در زندگیم هستم و میدونم آینده ی فوق العاده شگفت انگیز و درخشان پیش روی منه و من الان خودمو لایق بهترینا میدونم ممنون از اگاهی که به مامیدید
پاسخ
-0
انصراف

elnaz 5 آبان 99
سلام خانوم هروی عزیزم من یکسال هست که با کانال آشنا شدم و دختر زودرنج و بدون اعتماد به نفسی بودم، شرایط ازدواج جور نمیشد، کسانی که به سمتم می اومدند بعد از مدتی سرد میشدند، شخصیت وابسته ای داشتم و خیلی اذیت میشدم و ناامید بودم و ترس از تنهایی داشتم وارد رابطه ای به قصد ازدواج داشتم اما مورد تجاوز قرار گرفتم و اون آقا ولم کرد و رفت و حالم خیلی بد بود، دائم گریه میکردم و به فکر خودکشی بودم، میخواستم اونو با دعا و طلسم برش گردونم و هزینه ی زیادی کردم ولی هیچ تاثیری نداشت خواستگاری خیلی پایینتر از خودم داشتم ولی قبول کردم که فرار کنم اما در نامزدی دائم در حال دعوا بودیم و بسیار شکاک و بی اعتماد بود و فهمیدم که پارانوئید داره و مجبور شدم جدا بشم و حالم بدتر شد با کانال آشنا شدم، دوره ها رو تهیه کردم، اشتباهات و ضعف ها و باج دادن هامو دیدم، تمارین رو انجام دادم ارامش پیدا کردم و دیگه قرص ارام بخش مصرف نمیکنم از تنهایی نمیترسم و سر درد میگرنی من خوب شد و دیگه مسکن مصرف نمیکنم وارد چالش چهارماهه شدم و شغلی که دوست داشتم جور شد منی که فکر نمیکردم ازدواج کنم الان دو تا خواستگار دارم که حتی یکیشون چندسال پیش نمیخواست با من ازدواج کنه ولی الان اومده خواستگاری و شرایط خوبی هم داره بی نهایت ممنونتونم
پاسخ
-0
انصراف

فاطمه 5 آبان 99
سلام به همه دوستان من سفرم رو از نقطه ی صفر زندگیم شروع کردم، زندگی چندین ساله ی من که فکر میکردم خیلی خوبه ولی با آشکار شدن خیانت همسرم، به من شوک شدیدی وارد کرد و تعادل روحی و روانی منو بهم زد، مدتها کاری جز گریه نداشتم، نه تحمل ادامه زندگی رو داشتم، نه اقتدار جدایی، روز به روز حالم بدتر میشد، به روانشناس های به نام و مختلفی مراجعه کردم ولی نتیجه قابل قبولی نگرفتم با کانال آشنا شدم فایل ها رو گوش کردم، ضربه ی دیگری از زندگی خوردم و شغلم رو هم از دست دادم و قاطعانه تصمیم به تغییر گرفتم و دوره های جذابیت درونی، عزت نفس تا اعتماد به نفس و جزیره گنج رو تهیه کردم، بار ها گوش کردم، تمرینات رو انجام دادم، متوجه ترس هام شدم و طلسم هام رو دیدم و دیدم منی که همیشه سعی میکردم توی زندگیم مثل مادرم رفتار نکنم، اما همیشه ناآگاهانه مثل اون رفتار کرده بودم من در طول این اتفاق ایمان و اعتقادم به خدا رو هم از دست داده بودم ولی با دوره جزیره گنج ایمان قلبی من چند برابر شد و خالصانه از خدا خواستم کمکم کنه از هفته ی دوم دستاورد های من شروع شد، واقعا متعجب شده بودم تا اینکه هفته ی سوم همسرم خودش اظهار پیشمانی و ندامت کرد و از من خواست که ببخشمش و گفت برای جبران خطایی که کرده، هر کاری که از دستش بر بیاد انجام میده، من بار ها و بار ها از همسرم خواسته بودم که از گروه دوستانی که باعث خطا و خیانتش شده بودند جدا بشه ولی اون نمیپذیرفت اما حالا خودش گفت که از اون گروه جدا شده و تمایلی به ادامه دوستی با اونها نداره و برای ارامش زندگیش هر کاری که از دستش بر بیاد انجام میده همسرم با وجود وضع مالی عالی که داشتند ولی کوچکترین کاری که برای خانواده میکردند، منت میگذاشتند، اما این دفعه خودخواسته و دواطلبانه مبلغ هنگفتی رو برای خرید ملکی برای من هزینه کرد و دوره از جدایی تا تعالی رو بهم هدیه دادند من با گوش دادن به دوره ها و انجام تمریناتم به دستاورد بزرگ دیگه ای هم رسیدم که اون هم پیشنهاد یک شغل مدیریتی بسیار عالی برای من بود که همیشه رویا شو داشتم با جزیره گنج پیوند من و خدای من چندین برابر شده و به این نتیجه رسیدم که با کار کردن روی خودم، میتونم به هر چیزی که در این دنیا میخوام برسم و این دوره ها با من کاری کرد که هیچ روانشناس به نامی نتونسته بود برای من انجام بده ممنون از این که زندگی امثال من رو نجات میدید
پاسخ
-0
انصراف

لیلا 3 آبان 99
سلام خانوم هروی جانم من وارد چالش چهارماهه شدم، دوره ها رو گوش کردم، نوت برداری کردم و مرور کردم و توی چالش ، خصوصیات آدمی که دوست داشتم به زندگیم وارد بشه نوشتم و این چالش برای من جواب داد آقایی از من خواستگاری کرد که دونه به دونه ی تمام ویژگی هایی که من نوشتم رو داره و من همه ی 12 مورد ویژگی ای که خیلی برای من اساسی بو و نوشته بودم در اون اقا دیدم اون آقا تو کشور دیگه ای هستند، ما یکسال پیش بهم معرفی شده بودم ولی همه میگفتند این آقا خیلی آدم خوبی هست و موقعیت خوبی داره ولی اون زمان، اون آقا موقعیت آشنایی نداشت ولی حالا بعد از یکسال خودش پیگیر شده و حتی به من گفت من بخاطر تو حاضرم بیامر توی کشوری که تو هستی زندگی کنم و با اینکه حتی زبون دو کشور هم با هم متفاوت هست ولی این اقا شروع به یادگیری زبان کشور من کرده و این برای من دستاورد خیلی جالبی بود ممنونم از شما
پاسخ
-0
انصراف

zeynab 3 آبان 99
سلام من 18 سال هست که ازدواج کردم و از همون دوران عقد شاهد خیانت های همسرم بودم ولی چون هیچ اقتداری از خودم نداشتم و باور داشتم که بعد از ازدواج باید هر چیزی رو تحمل کردم، این قضایا رو تحمل کردم و وارد زندگی شدیم و خیانت های همسرم همینطور ادامه داشت و تحقیر و توهین هم بهش اضافه شده بود و خیلی راحت جلوی خودم با خانم های دیگه صحبت میکرد و اگر اعتراضی هم میکردم میگفت اصلا اعتراض های تو مهم نیست، میخوای بخواه، نمیخوای نخوای ولی من این اقتدار رو نداشتم که از این زندگی بیرون بیام ، حتی بچه دار هم شدم و این شد قلابی به پای من که توی این زندگی بمونم 10سال گذشت و من بالاخره برای اولین بار تصمیم گرفتم جدا شم و با خانواده مطرح کردم ولی پدرم اجازه نداد و من هم اقتداری نداشتم و همسرم ازم فرصت خواست و من به اصرار پدرم برگشتم و به شدت از همسرم متنفر بودم و احساس میکردم اگر بمیره هم ناراحت نمیشم و با اصرار های همسرم و فرزند اولم دوباره بچه دار شدم و رفتار های همسرم همچنان ادامه داشت و منم مدام تحمل میکردم و فکر میکردم هیچ کاری نمیتونم بکنم از همسرم متنفر شدم، دچار بی تفاوتی شدم، افسردگی شدید داشتم، سه ماه حتی خنده روی لبهام من نیومد، با هیچ کس حرف نمیزدم، با بچه هام هم در حد ضرورت حرف میزدم، به همسرم میگفتم اگر یه ذره به من محبت کنی افسردگی من خوب میشه ولی نه تنها اینکارو نمیکرد، قهر و تحقیر و توهین هاش بیشتر شد با کانال آشنا شدم، دوره های جذابیت درونی، عزت نفس تا اعتماد به نفس و جزیره گنج رو تهیه کردم، شروع کردم به گوش دادن، روی خودم کار کردم احساس میکردم دیگه از افسردگی من خبری نیست، اقتدارم بالا رفت، مسئولیت زندگیم رو پذیرفتم، بلند شدم، دوباره خنده هام شروع شد، رفتارم با بچه هام خوب شد، ورزشم رو شروع کردم، خیلی تغییر کردم، به سختی سایه های خودم رو پیدا کردم و روی اونها کار کردم من اصلا آرامش نداشتم، پر از اضطراب و گفتگوی درونی بودم ، اصلا خواب راحتی نداشتم شب ها ولی با فایل ها آرامش پیدا کردم، گفتگوی درونی من تموم شد، دیگه اضطراب ندارم، مشکل فراموشی پیدا کرده بودم که باعث عذابم شده بود ولی الان حل شده همسرم همیشه منو مسخره میکرد، از بس اعتماد به نفس منو پایین اورده بود که من هم فکر میکردم راست میگه و خودمو سرکوب میکردم ولی الان رفتار همسرم خیلی تغییر کرده، حرف هایی میزنه که در طول این 18 سال به من نمیزد، رفتاری با من داره که هیچوقت نداشت و مثل پروانه دور من میچرخه بچه هام خیلی با محبت تر شدند ، مدام میخوان نزدیک من باشند و ازم جدا نمیشن در حالی که قبلا ازم فاصله میگرفتند و همسرم هم واقعا تغییر کرده ارتباط من با درونم احیا شد، نشانه ها رو میبینم و خیلی خوشحالم ، من از بس گریه بودم که اشکم خشک شده بود و 7 سالی بود که اصلا اشک نداشتم حتی یک قطره، بغض میکردم، سر درد شدید داشتم ولی اشک نداشتم اما الان دوباره اشک من داره سرازیر میشه برای نعمت ها و لطف خدا و به همه میخوام بگم اگه روی خودمون کار کنیم واقعا تغییر میکنیم ممنون از وقتی که گذاشتید
پاسخ
-0
انصراف

katayoon 3 آبان 99
سلام به همه دوستان زندگی سالم با چالش۴ماهه خواستگارانی دارم که ایده آل من هستند و مدار مالی به شدت تغییر کرد د از جاهایی که فکرشو نمیکنم برای من پول میاد من پکیج کامل دوره ها رو تهیه کردم و روی خودم کار کردم و بهترین دستاوردم این بود که با خودم به صلح و ارامش رسیدم با دوره جذابیت درونی فهمیدم دوست داشتن خود یعنی چی و تک تک عوامل عدم جذابیتم رو دیدم و خیلی آرامش گرفتم با دوره عزت نفس تا اعتماد به نفس طلسم هاو سایه ها و باور های اشتباهم رو دیدم و من نمیتوانم هام رو دیدم و اونها رو برطرف کردم و رابطه من با اطرافیانم خیلی بهتر از قبل شد و تنش ندارم با دوره جزیره گنج ارتباطم با خدا عالی شد و یاد گرفتم خودمو به خدا بسپارم با دوره جدایی تا تعالی اشتباهاتم رو در روابط قبلیم دیدم و مشکلاتم رو دیدم و زندگی من هدفمند شد خواستگارانی دارم که 90درصد معیارهای منو دارند هدایایی زیادی میگیرم از جایی که فکر شو نمیکنم پول و نعمت و فراوانی به من میرسه و مدار مالی من خیلی بالاتر رفته و همه بهم میگن چقدر خوش روزی هستی و توی قرعه کشی های مختلف برنده میشم با تشکر از شما
پاسخ
-0
انصراف

maryam 3 آبان 99
سلام خانوم هروی من از طریق خواهرم با کانال آشنا شدم و مقاومت بسیار زیادی در برابر تغییر داشتم چون شاهد تقدیر تکرار شونده در زندگی مادر بزرگ و مادر و خودم بودم و تغییر برای من خیلی سخت بود مادر و مادر بزرگم روابط عاطفی بسیار بدی داشتند، من شاهد حضور هَوو ، بی احترامی ، تحقیر و توهین و فقط در زندگی اونها بودم، پدر و مادرم قهر و کتک کاری و بی مهری داشتند و تهدید به جدایی و ناله های مادرم رو میدیدم و از سمت همه مورد توهین و تحقیر واقع میشدم، بهم تهمت زده میشد، وضعیت مالی خیلی بدی داشتیم، حتی روز هایی غذا و لباس و نوشت افزار هم نداشتیم و همیشه صحبت پدرم از بی پولی و بی کاری بود و بخاطر نداشتن پسر ناراحت بود و من و خواهرانم تمام تلاش مونو کردیم که برای پدرمون پسر باشیم و زنانگی نکردیم و بی ارزشی در ما نهادینه شد و هیچ عزت نفس و اعتماد به نفسی نداشتیم با وجود زیبایی ظاهری و تحصیلات عالیه هیچوقت شاغل نداشتیم و تنها فرصت های شغلی برای ما فراهم میشد که به ما توهین و تحقیر میشد و من جدایی و بی پولی رو در روابط عاطفی خودم و خواهرانم هم میدیدم من برای ساختن زندگی رویاییم سراغ فالگیر ها و دعانویس ها میرفتم، پول قرض میکردم و هزینه زیادی میکردم اما هیچ تاثیری نداشت ولی من همچنان ادامه میدادم و شاهد تحقیر و توهین و بی پولی و بی احترامی ها بودم دوره جذابیت درونی و عزت نفس تا اعتماد به نفس رو از خواهرم هدیه گرفتم، بار ها گوش کردم، نوت برداری کردم و تمرینات رو انجام دادم و وارد چالش چهارماهه اول شدم و رنگ و بوی زندگی من تغییر کرد همسرم که شدیدا مخالف بارداری من بود، بهم گفت بخاطر شاد کردن تو، با پیشنهاد بارداریت موافقم و من خیلی جا خوردم برای اطرافیانم خیلی دوست داشتنی تر شدم و حال خیلی خوبی دارم و ارام تر هست و دیگه خبری از تنشها و اضطراب و استرس در محیط خونه نیست و روی خودم کنترل دارم همسرم همه جا، مخصوصا در خانواده خودش خیلی بهم احترام میگذاره و بهم میگه تو اولویت زندگیمی و واقعا اینو با عملش بهم نشون میده، من بیماری های متعددی داشتم و همسرم منو پیش بهترین پزشکان کشور میبره و خیلی هزینه میکنه من هیچوقت پول تو جیبی نداشتم، الان همسرم ماهانه مبلغی به کارتم واریز میکنه که در تصور من نمیگنجید روزی این مبلغ رو داشته باشم من در آستانه ی 50سالگی هستم ولی به چشم همسرم مثل یک دختر 20ساله به نظر میام و صحبت های ایشون خیلی برای من عجیبه، مرتب از بچه ها میخواد به من احترام بگذارند و در کار های خونه منو کمک میکنند و نگرانی ها و توجه زیادی نسبت به من داره و من دوره جزیره گنج و درسواره احترام به خودم رو از همسرم هدیه گرفتم و این زیباترین هدیه ای بود که از ایشون دریافت کردم من طلسم ها و عقده ها و گره ها و کامپلکس هام رو دیدم و دیدم چقدر در زندگی ما نقش داشتند و بسیار درداور بود و مشکلاتم رو ریشه یابی کردم وقتی تونستم طلسم های مالی خودم رو حل کنم، به طرز شگفت انگیزی ، تو این شرایط کرونا، موقعیت خرید خونه و ماشین برای همسرم فراهم شد و گفت که میخواد اینها رو به نام من بزنه و چند تا وام خیلی خوب گرفت و مشکلی که توی موقعیت شغلی خودش داشت برطرف شد، همسرم دوره ها رو نداره و روی خودش کار نکرده اما با تغییرات من در درون خودم، حتی روی زندگی مالی همسرم هم تغییرات رو دیدم یاد گرفتم خودمو دوست داشته باشم، به خودم احترام بگذارم، زندگی ای رو که با میلیون ها تومن پول دادن به فالگیر و دعانویس نتونستم بسازم، با پناه بردن به خداوند در یک آن ساخته شد ممنون از اموزه های با ارزشتون
پاسخ
-0
انصراف

15 مهر 99
سلام خانم هروی الان تقریبا دوساله با زندگی سالم همراهم دستاوردهای خیلی زیاد کوچیک و بزرگ داشتم که میتونه معجزه ی زندگی هرکسی باشه شخصی که آرزشو داشتم به زندگی من اومد الان تقریبا ۸ ماهه که ما باهم زندگی میکنیم .تمام سایه هامو تو این رابطه تونستم ببینم وقفل هامو پیدا کردم و معجزات بعدشو دیدم.قبلا رابطه های زیادی داشتم که توشون بهم خیانت میشد طرد می شدم ، ترک می شدم و بی ارزش میشدم.اما تو این رابطه مثل یه ملکه باهام برخورد میشه و هرچی میخوام برام فراهم میشه. این شخص حاضر شده تمام تفریحات و خانواده و دوستاشو رها کنه و بیاد پیش من زندگی کنه . توی تک تک چیزا از من مشورت میگیره. همه ی هزینه هامو ساپورت میکنه.لحظه ای از کنارش دور میشم دلتنگم میشه و این برای من که هیچ کس حاضر نمیشد برای من هزینه کنه دستاورده چون روی قفل های روانیم کار کردم روی خودم کار کردم. تمام دوره هارو تهیه کردم بارها و بارها دوره ها رو گوش کردم و نت برداری کردم جوری که احساس میکنم دیگه رفته تو وجودم . زمان هایی که از نظر انرژی میام پایین با گوش دادن با فایل هاتون تو کانال تغذیه میشم و شده جزئی از لایف استایل من. الان تقریبا فهمیدم باید چه خدمتی به مردم و این جهان بکنم و الان فوق العاده خوشحالم.دستاورد بعدیم اینکه پول های یکهویی به زندگیم میاد و اشخاصی به زندگیم میان که رایگان برام کار میکنن و به من کمک میکنن. و شخصی برای من کارهاییو به رایگان انجام میده که برای انجام دادن این کار ها از دیگران کلی پول میگیره
پاسخ
-0
انصراف

15 مهر 99
سلام وقتتون، من بایه افسرگی شدید که تبدیل شده بود به حملات پنیک هر شب ،سفرمو شروع کردم.پنیک اتک هام به صورتی بود که زنگ میزدم آمبولانس بیاد.و میگفتن هیچ مشکل جسمی نداری و فقط باید آروم باشی. این وضعیت یک هفته هرروز و هرشب پیش میومد . با زندگی سالم آشنا شدم و اولین فایل که گوش کردم ، زندگی با آرامش درونی بود. که گفتید از آرامشت هزینه نکن و بزرگترین سرمایه ی هرکسی ارامششه.و اینو درونی کردم. دوره ی جذابیت درونیو گرفتم.خیلی برام مفید بود چشمو به زندگی باز کرد و دنیا برام روشن شده بود و خیلی خوشحال بودم. دیگه عصبانی نمیشدم و رابطم با بچه هام خوب شده بود.خیلی آروم بودم .اضطرابم و مشکلی که داشتم کامل رفع شد. تونستم بزرگترین ترسم که مشکلات اقتصادی بود حل کنم و از جایی که فکرشو نمیکردم پول بزرگی به دستم رسید و قرض خیلی بزرگمو در طی کمتر از دو هفته پرداخت کردم .و به بهونه های مختلفی از اونجا بهم پول میرسید ودیگه از لحاظ اقتصادی مشکلی ندارم. دوره هارو تهیه کردم و گوش میدم خیلی نسبت به اتفاقات اطرافم هشیار شدم و هر اتفاقی که میوفته ناراحت و عصبی نمیشم و خودمو مقصر نمیدونم و خودمو تحقیر نمیکنم و سعی میکنم فقط درسشو بگیرم. خیلی حالم بهتره . .برای آیندم نقشه های بزرگی دارم هنوز اول راهم و به دستاوردای بزرگی میرسم. ممنونم
پاسخ
-2
انصراف

15 مهر 99
سلام خانم هروی عزیز . من 30ساله هستم و ازدواج من در 16سالگی به اجبار خانواده بود و من هیچ رضایتی نداشتم و من رو با کتک و دعوا مجبور به ازدواج کردند و در نهایت من ازدواج کردم، 13سال زندگی کردم و هیچوقت از زندگیم راضی نبودم، هیچوقت احساس علاقه به همسرم نداشتم، بچه دار شدنم هم هیچ تغییری در زندگیم ایجاد نکرد من به شدت احساس کمبود محبت و نبود عشق در زندگیم داشتم، از شوهرم و خانواده ی خودم متنفر شده بودم و حتی از پسرم هم متنفر شده بودم چون احساس میکردم اونها مانع رسیدن من به عشق و زندگی دلخواهم هستند و دست به خودکشی زدم، من 2بار خودکشی کردم و به خدا میگفتم خدایا از یه طریقی کمکم کن، حس میکردم هیچ نور امیدی در زندگیم نیست با کانال آشنا شدم، کم کم خودم رو پیدا کردم، دوره جذابیت درونی رو تهیه کردم و به آرامش عمیقی رسیدم، طرز رفتار خانواده و همسرم با من خیلی فرق کرد دوره جزیره گنج رو تهیه کردم و واقعا بهم کمک کرد، خیلی با این دوره گریه کردم، این دوره خیلی خیلی روی من اثر گذاشت و بعد از مدتی احساس میکردم مدار من تغییر کرده، احساس بی نیازی از محبت دیگران میکنم اونقدر که درونم پر از عشق شده انقدر دوره جذابیت در من درونی شد که من هر قدمی میخوام بردارم طبق اون دوره برمیدارم، ارتباطم با خدا انقدر قوی شده که احساس میکنم خوشبخت ترین آدم روی زمین هستم، خلا ای که در درونم بود الان پر شده و دیگه احساس نیاز به محبت کسی ندارم چون انقدر درونم پر از آرامش الهی هست که دیگه محتاج محبت کسی نیستم، درونم خیلی قوی شده و ارزشم برای خودم بالا رفت روی سایه های خودم خیلی کار کردم و سایه هایی که در رابطه با همسرم داشتم و اونها خیلی خیلی به من کمک کرد تا این رابطه اصلاح بشه.رابطه همسرم با من خیلی خوب شد، خانواده من به چشم یک آدم همه چیز دان نگاهم میکنند و من تبدیل به یک آدم عاقل و دانا توی فامیل شدم و همه میگن تو عوض شدی ، اصلا یه آدم دیگه شدی، معلوم نیست داری چیکار میکنی که انقدر فرق کردی😂 شوهرم انقدر رفتارش با من تغییر کرده که من هر حرفی به دهانم میارم اون کار رو برای من انجام میده، برای من خیلی زیاد هزینه میکنه، هر چی بخوام برای من میگیره، با اینکه وسیله هام نو بود هر چیزی که دوست داشتم دوباره برای من خرید، بهش گفتم خونه رو دوست ندارم بریم خونه جدید، همسرم خونه ای بهتر با هزینه ی بالاتر گرفت، ماشین مون رو عوض کرد و ماشین جدید گرفت، الان من هر حرفی میزنم همون حرف توی زندگیم انجام میشه.الان آرامش خیلی زیادی دارم و دارم کیف میکنم از داشته هام و اصلا چشمم به نداشته هام نیست و این مهمترین دستاورد من از دوره هاست که زندگی من متحول شد و ارتباط خیلی خوبی با خدای خودم گرفتم و برای آرزوی سلامتی و آرامش و رشد فوق العاده دارم من همیشه میگفتم امکان نداره من دستاوردم و بفرستم ولی الان میبینم لازمه که به زندگی سالمی ها بگم که چقدر تغییر کردم خیلی ازتون ممنون💖
پاسخ
-1
انصراف

15 مهر 99
سلام خانم هروی عزیز.دستاوردمو میخواستم بنویسم .بچگی سختی داشتم و مادرم زیاد کتک کاری و تحقیر میکرد .در خانوادم برای دختر ارزشی قائل نبودن. هروقت دعوایی پیش میومد مادرم طرف پسرا رو میگرفت و تبعیض قائل میشد .پدرم همیشه سرکار بود. مادرم سر هر چیزی کوچیکی کتکم میزد. برای جلب توجه مادرم خودمو به مریضی میزدم .بلد نبودم چطور خودمو دوست داشته باشم و از کسی محبت دریافت نمیکردم .همکارم بهم پیشنهاد ازدواج داد خوشحال شدم چون خونه رو جای امنی نمیدونستم برای خودم و هیچ احترامی نبود و سر کوچیک ترین چیزها کشمکش بود. و دنبال ارامش بودم . همسرم از خانواده ی خوبی بود و برعکس خانواده ی ما کشمشی نبود . اوایل ازدواج احساس ارامش میکردم. پدر همسرم مرد خیلی خوبی بود و بهم خیلی محبت میکردو بهش وابسته شدم اما چند سال بعد از ازدواج ما ایشون بر اثر بیماری لاعلاج از دنیا رفت و من دچار افسردگی شدم و پیش مشاوره میرفتم .دلم میخواست بمیرم من اصلا بلد نبودم زندگی کنم و همسرداری کنم کارم قهر و لجبازی و دعوا و... بود. همسرم مرد خیلی خیلی خوبی بود ،اهل دعوا و قهر کردن نبود. فکر میکردم اون مقصره. همسرم صبر میکرد و میگفت به خاطر خوبی هات صبر میکنم.وقتی بچه دار شدم ،بلد نبودم بچمو تربیت کنم و همون رفتارایی که با من میشد و با بچم میکردم، سر هرچی بهش گیر میدادم ،بچم پرخاشگر شده بود.با این که بقیه رو مقصر میدونستم اما تو ناخوداگاهم دنبال یه راه نجاتی میگشتم که از اون عقده ها رها بشم تا اینکه با کانال شما آشنا شدم.انگار یه گنج پیدا کردم .تا یه وویس گوش کردم به دلم نشست و بقیه وویس هارو گوش کردم و گریه کردم که چرا اون اشتباهاتو انجام دادم؟کاش زودتر با شما آشنا میشدم. دوره ها رو که تهیه کردم دیدم بازتر شد و سعی کردم مادرم و همه رو ببخشم شروع کردم نت برداری و به کار گیری دوره ها تو زندگیم .مدارم تغییر کرده بود.همسرم کاملا متوجه شده بود و میگفت چقدر زندگی اروم تر و شیرین تره، تو آدم دیگه ای شدی چقدر سرحالی احساس میکنم جوون تر شدی. ورزش میکردم سعی میکردم صبور تر باشم و بتونم حداقل گوشه ای از کارامو جبران کنم . دخترم به من گفت مامان تو چقدر بزرگ شدی چقدر عوض شدی خدارو شکر که انقدر رفتارات تغییر کرده . میخوام بازم تغییرات بزرگی داشته باشم و مهربون باشم و به همشون عشق بدم وعشق دریافت کنم. با تشکر
پاسخ
-0
انصراف

15 مهر 99
سلام خانم هروی عزیز.دستاوردمو میخواستم بنویسم .بچگی سختی داشتم و مادرم زیاد کتک کاری و تحقیر میکرد .در خانوادم برای دختر ارزشی قائل نبودن. هروقت دعوایی پیش میومد مادرم طرف پسرا رو میگرفت و تبعیض قائل میشد .پدرم همیشه سرکار بود. مادرم سر هر چیزی کوچیکی کتکم میزد. برای جلب توجه مادرم خودمو به مریضی میزدم .بلد نبودم چطور خودمو دوست داشته باشم و از کسی محبت دریافت نمیکردم .همکارم بهم پیشنهاد ازدواج داد خوشحال شدم چون خونه رو جای امنی نمیدونستم برای خودم و هیچ احترامی نبود و سر کوچیک ترین چیزها کشمکش بود. و دنبال ارامش بودم . همسرم از خانواده ی خوبی بود و برعکس خانواده ی ما کشمشی نبود . اوایل ازدواج احساس ارامش میکردم. پدر همسرم مرد خیلی خوبی بود و بهم خیلی محبت میکردو بهش وابسته شدم اما چند سال بعد از ازدواج ما ایشون بر اثر بیماری لاعلاج از دنیا رفت و من دچار افسردگی شدم و پیش مشاوره میرفتم .دلم میخواست بمیرم من اصلا بلد نبودم زندگی کنم و همسرداری کنم کارم قهر و لجبازی و دعوا و... بود. همسرم مرد خیلی خیلی خوبی بود ،اهل دعوا و قهر کردن نبود. فکر میکردم اون مقصره. همسرم صبر میکرد و میگفت به خاطر خوبی هات صبر میکنم.وقتی بچه دار شدم ،بلد نبودم بچمو تربیت کنم و همون رفتارایی که با من میشد و با بچم میکردم، سر هرچی بهش گیر میدادم ،بچم پرخاشگر شده بود.با این که بقیه رو مقصر میدونستم اما تو ناخوداگاهم دنبال یه راه نجاتی میگشتم که از اون عقده ها رها بشم تا اینکه با کانال شما آشنا شدم.انگار یه گنج پیدا کردم .تا یه وویس گوش کردم به دلم نشست و بقیه وویس هارو گوش کردم و گریه کردم که چرا اون اشتباهاتو انجام دادم؟کاش زودتر با شما آشنا میشدم. دوره ها رو که تهیه کردم دیدم بازتر شد و سعی کردم مادرم و همه رو ببخشم شروع کردم نت برداری و به کار گیری دوره ها تو زندگیم .مدارم تغییر کرده بود.همسرم کاملا متوجه شده بود و میگفت چقدر زندگی اروم تر و شیرین تره، تو آدم دیگه ای شدی چقدر سرحالی احساس میکنم جوون تر شدی. ورزش میکردم سعی میکردم صبور تر باشم و بتونم حداقل گوشه ای از کارامو جبران کنم . دخترم به من گفت مامان تو چقدر بزرگ شدی چقدر عوض شدی خدارو شکر که انقدر رفتارات تغییر کرده . میخوام بازم تغییرات بزرگی داشته باشم و مهربون باشم و به همشون عشق بدم وعشق دریافت کنم. با تشکر
پاسخ
-0
انصراف

15 مهر 99
سلام خانون هروی عزیز میخواستم دستاوردمو باهاتون به اشتراک بذارم .از طریق مادرم با فایلای شما آشنا شدم اما اوایل اعتقادی نداشتم و فقط گوش میدادم.اون زمان تو بدترین شرایط روحی بودم و تو ۲۹ سالگی با وجود مخالفت ها و هشدارهای همه ی خانواده و دوست آشنایان به خاطر ناپختگی و عجله برای ازدواج، هرباجی دادم تا به این اقا رسیدم. جدا شدم و پشیمون نیستم چون کلی مشاوره رفتم و هر روشیو انجام دادم ولی به بن بست خوردم. دوره ی جذابیت درونی و از عزت نفس تا اعتماد به نفسو گرفتم ساعت ها فایلارو گوشی میدادم ،نت برداری میکردم گریه میکردم. تحولات از روزهای اول شروع شد. روی خودم کار میکردم تا تا اینکه متحول شدم. از پکیج ها فهمیدم حس طرد شدگی دارم توی دوره جدایی تا تعالی بیشتر بهم تلنگر خورد و کودک ۲ساله ی خودمو که طرد شده بودو اونجا پیدا کردم. طلاقم سنگین بود و میترسیدم بگم مطلقم.اوایل خیلی سخت گذشت،همیشه حس قربانی بودن داشتم. توی زندگی مشترک ،توهین خیانت اعتیاد به الکل ،نادیده گرفته شدن و.. رو تجربه کردم ولی وقتی اومدم بیرون با خاک یکی شده بودم یعنی هیچی ازم نمونده بود.عزت نفسم پایین بود. بعد۵.۶ ماه کاملا همسر سابقمو بخشیدم و براش بهترینارو خواستم و میگفتم متشکرم ازت که منو از یه انسان خام ،تبدیل به این انسان قوی تبدیل کردی.اگر من اونقدر خرد نمیشدم الان تبدیل به این ادم‌نمیشدم.الان ادمی هستم که دیگه از تنهایی نمیترسم .صمیمی ترین دوستامو از دست دادمو نترسیدم.همه جا تنهایی میرفتم حتی اتاق عمل.دیگه خم به ابرو نمیاوردم و با وجود سختیش ادامه میدادم. دوره ی جزیره گنجو گوش دادم. خیلی متحولم کرد و به خدا نزدیک تر شدم واون لحظه بیشتر از همیشه تقاضا میکردم و به خواسته هام رسیدم. اولین بار چالش سه ماهه رو برای کارم شرکت کردم . وپیشرفت خوبی داشتم و روحیم عوض شد و ذهنم متحول شد و برگشتم به گذشته که چقدر علاقه به این کار داشتم.و انرژی عجیبی بهم میداد.هرروز باشگاهمو تو هر وضعیتی میرفتم و هدف داشتم .زبانو بدون هیچ کلاسی به طور جدی ادامه میدم و امتحان دادم و بار اول این امتحانو قبول شدم و چالش۴ماهه بعدی،تمام خواسته هایی که از رابطه داشتم رو نت برداری کردمو کسی وارد زندگی من شد.من از بچگی آرزو داشتم خارج از ایران‌مخصوصا انگلیس زندگی کنم و این آقا اقامت انگلیسو داشت.با طلاقم مشکلی نداشتن و محبت و حمایت میکنن.همیشه میگفتم چطوری به خانمها جواهرات میدن و براشون وقت میذارن.انگار خوابه برام... این اقا برام جواهرمیخره و وقت برام میذاره.حرفایی بهم میزنه که انگار شما دارید از زبون اون اقا بهم‌میگید.نه ماه همو ندیده بودیم، تو ناامیدی من این اقا اومد و در عرض دوماه عقد کردیم.هرچی که میخواستم در وجود این اقا هست الان میفهمم که باید اون شکستو میخوردم تا بتونم انقدر بزرگ بشم و تغییر مدار بدم تا بتونم همچین آدمیو جذب کنم و خیلی خوشحالم.هرروز بیشتر تلاش میکنم و یادگرفتم از قانون استغنا که باید شکرگزار باشم.بعد از دوره ی عشق حقیقی دیدم که من تازه دارم معنی عشق حقیقی رو میفهمم،تازه دارم تجربش میکنم. هربار که دوره هارو مرور میکنم یه سری چیزهای جدید یاد میگیرم. انگار هرچی اگاه تر باشم بیشتر اطلاعات میگیرم و در آخر میخواستم بگم ،بچه ها منم روزهای تاریک زیادی داشتم .دوری ها و تنهایی های زیادی رو داشتم ولی بازم ادامه میدم و دوره هارو ادامه میدم و کنار نگذاشتم. ارامش بیشتری دارم ..بحران ها شاید منو بهم بریزه اما خوردم نمیکنه و سریع بلند میشم و آگاه هستم و سایه هامو میبینم . ممنون از لطفتون .خدانگهدار
پاسخ
-0
انصراف

15 مهر 99
سلام خانم هروی عزیز.نه ماه پیش با کانال زندگی سالم آشنا شدم و کل پک هارو تهیه کردم و نت برداری کردم و غیرتی پای تمرین ها وایسادم و نتیجه اش رو دیدم.از اردیبهشت امسال وارد چالش چهارماهه شدم ودستاوردهای زیادی داشتم. بزرگترین دستاورد من پیدا کردم خودم بود ،من خودمو گم کرده بودم ولی الان خودمو پیدا کردم.توی محیط کاری بودم که زحماتم به چشم مدیرم نمیومد و همیشه اعتراض میکرد که شما مگه کارت چیه ؟چیکار میکنی؟و زحماتم دیده نمیشد.بسیار خرد بین بودن و بسیار به مسائل جزئی گیر میدادن.وقتی شروع کردم به تغییر دادن خودم با آموزه های کانال و پکیج ها و وقتی وارد چالش چهارماهه شدم، دیدم که رفتار ایشون عوض شد و ده میلیون تومان به من پادداش دادن و گفتن به پاس زحماتی که تو این یک سال کشیدید و قابل شمارو نداره.و شنیدن چنین صحبتی از طرف همچین آقای خسیس و خرد بینی برام واقعا جالب بود. مدیرم الان منو به عنوان مهره ی کلیدی وارد جلسه میکنند و ازم برای سیاست ها و هدفگذاری های آینده ی شرکت نظر خواهی میکنند و میگن حضور تو باعث برکت مجموعس وانرژی و سادی و نجابت تو برای من نماده و خوشحالم پرسنلی مثل شما دارم.و سایر پرسنل هم اومدن و بهم گفتن که با وجود این خانمه که انگیزه میگیریم برای کار کردن.دوست دارم به بچه ها بگم که حتما وارد چالش ۴ماهه بشن و شروع کنند نتایج فوق العاده ای خواهند گرفت
پاسخ
-0
انصراف

15 مهر 99
سلام خانم هروی عزیز.نه ماه پیش با کانال زندگی سالم آشنا شدم و کل پک هارو تهیه کردم و نت برداری کردم و غیرتی پای تمرین ها وایسادم و نتیجه اش رو دیدم.از اردیبهشت امسال وارد چالش چهارماهه شدم ودستاوردهای زیادی داشتم. بزرگترین دستاورد من پیدا کردم خودم بود ،من خودمو گم کرده بودم ولی الان خودمو پیدا کردم.توی محیط کاری بودم که زحماتم به چشم مدیرم نمیومد و همیشه اعتراض میکرد که شما مگه کارت چیه ؟چیکار میکنی؟و زحماتم دیده نمیشد.بسیار خرد بین بودن و بسیار به مسائل جزئی گیر میدادن.وقتی شروع کردم به تغییر دادن خودم با آموزه های کانال و پکیج ها و وقتی وارد چالش چهارماهه شدم، دیدم که رفتار ایشون عوض شد و ده میلیون تومان به من پادداش دادن و گفتن به پاس زحماتی که تو این یک سال کشیدید و قابل شمارو نداره.و شنیدن چنین صحبتی از طرف همچین آقای خسیس و خرد بینی برام واقعا جالب بود. مدیرم الان منو به عنوان مهره ی کلیدی وارد جلسه میکنند و ازم برای سیاست ها و هدفگذاری های آینده ی شرکت نظر خواهی میکنند و میگن حضور تو باعث برکت مجموعس وانرژی و سادی و نجابت تو برای من نماده و خوشحالم پرسنلی مثل شما دارم.و سایر پرسنل هم اومدن و بهم گفتن که با وجود این خانمه که انگیزه میگیریم برای کار کردن.دوست دارم به بچه ها بگم که حتما وارد چالش ۴ماهه بشن و شروع کنند نتایج فوق العاده ای خواهند گرفت
پاسخ
-0
انصراف

15 مهر 99
سلام خانم هروی من تصمیم گرفتم دستاوردم و از چالش ۴ماهه رو بفرستم شاید که یکی مثل خودم که در قعر زندگی خودم بودم و این دوره ها بهم کمک کرد، بتونم روی اون تاثیر بگذارم من سه سال توی ارتباطی بودم که مجبور بودم دست و پام و قطع کنم تا توی چهارچوب اون رابطه جا بشم این رابطه باعث شد من رشد کنم، خودم و پیدا کنم و اون کسی که واقعا باید عاشقش باشم و پیدا کنم .یک تلنگر باعث شد دوره ها رو شروع کنم ولی با جان و دل گوش میدادم‌ هر روز در هر لحظه. من از این دوره ها واقعا نوشیدم و دوره عزت نفس باعث شد من روی پای خودم بایستم. چون من توی اون رابطه له شده بودم و فرو ریخته بودم دوره عزت نفس خیلی کمکم کرد بعد دو هفته با این دوره بلند شدم من این دوره ها رو نوشیدم و قویتر شدم الان که برمیگردم و نگاه میکنم میبینم چقدر آگاهی میتونه در زندگی ما نقش داشته باشه، و چقدر ما خودمون در زندگیم موثر هستیم .دوره جزیره گنج رو دوباره شروع کردم و ارتباط من با جهان یه جور دیگه برقرار شده یک شب تجربه بسیار عمیقی گرفتم از فردا اون روز کل دوره ها رو دوباره و دوباره کار کردم چالش ۴ماهه رو شروع کردم .بعد یک ماه آقایی به زندگی من اومد که همه آیتم هایی که برای چالش ۴ماهه نوشته بودم و داره. هیچ وقت همچین آدمی توی زندگی من نبوده واقعا باورم نمیشه.من خودم رو از نو ساختم، یک سال از شروع دوره ها میگذره و من چقدر تغییر کردم اصلا با پارسالم قابل مقایسه نیستم، پدرم که منو مظهر بداخلاقی میدونست به من میگن تو واقعا تغییر کردی خیلی اروم شدی. خانواده ام و اطرافیانم واقعا تغییرات رو در من میبینن و میگن.همه دوست دارن با من باشن ولی من دوست دارم با خودم‌باشم، چون خودم و پیدا کردم و دوستش دارم‌.الان دیگه میدونم ارزشم به چیه و چی در درونمه.ممنون ازتون
پاسخ
-0
انصراف

معصومه عرب 14 مهر 99
سلام وقتتون بخیر خانم دکتر من تازه فایل هاتون را خریدم اما دیگه توانایی خرید مجدد فایل را برای خواهرم ندارم خودش هم خیلی دستش خالیه . اگر راضی هستید فایل را بهش بدم تو ماه‌های دیگه دستش باز میشه و فایل را می‌خره الان احتیاج داره به این فایل ها لطفاً جواب من را بدعید
پاسخ
-0
انصراف

Pantea 12 مهر 99
سلام وعرض ادب خدمت خانم هروی عزیزم وتیم زحمتکش و خوبتون، من حدود۱۶ماهه ک بصورت اتفاقی باپیج شماآشناشدم،زمانیکه باپیجتون آشناشدم من یک جدایی دردناکوتجربه کرده بودم،اون جدایی ورابطه مسموم وپرازتحقیر باعث شده بودک اعتمادبنفس وعزت نفسمو همه چیزموازدست بدم،منی که ازهمه نظرشرایطم خوب بود خانواده خیلی خوبی داشتم وهمه دوست داشتن ک یکی مثل منوتوزندگیشون داشته باشن ولی چقدرتوسط اون آقاتحقیرشدم وشکستم چقدراحساس پوچی بهم دست دادحتی ازخودم خیلی دورشده بودم خودمو دیگ‌نمیدیدم،خودموگم کرده بودم خیلی حال روحیم بدبود،اکثرشباباگریه خوابم میبردامیدموازدست داده بودم دانشگاهمونصفه نیمه رها کرده بودم انگیزه ای نداشتم اصلا برای ادامه تحصیل، ازهمه آدماواجتماع فراری شده بودم به هیچکسی اعتمادنداشتم، تااینکه کم کم شروع کردم ویسای شمارو توپیج وکانالتون گوش دادم خداروشکر روز به روز حالم بهترشدکم کم امیدگرفتم،یادمه یه شب ک به ویساتون گوش میدادم میگفتین ک اگ ازهرچیزی ک میترسین خودتونو تودل اون ترس بندازین، این جملتون خیلی بهم انگیزه داد ترسمو گذاشتم کنارورفتم تورشته موردعلاقم دانشگاه ثبت نام کردم واون ترموبابالاترین معدل پاس کردم دوستاییکه تازه باهاشون آشناشده بودم بهم میگفتن خداروشکرک توروداریم وماروآروم میکنی خیلی بهم احترام میذارن ودوستم دارن،تااینکه تصمیم گرفتم ک اواخر اسفندماه روز تولدم به خودم دوره جذابیت درونی رو هدیه بدم دوره رو تهیه کردم وگوش دادم ومینوشتم با دوره جذابیت درونی دیدم ک چقدردرحق خودم ظلم کرده بودم وچقدرایرادداشتم وناآگاهانه زندگی میکردم چقدرازدرون عمیقادردکشیدم ولی سعی کردم خودمواصلاح کنم وروخودم کارکنم،بزرگترین دستاوردیکه ازاین دوره داشتم این بودک به لطف خدا وشما آرامش عمیقی گرفتم ک احساس سبکی میکنم ک هیچوقت حسش نکرده بودم این حس سبکی وتوزندگیم رابطم با خداوخانوادم خیلی بهتروصمیمی ترشدوبیشتربه سمتم میان وباهام حرف میزنن اعتمادبنفس وعزت نفسمودوباره بدست آوردم،آدمی بودم ک زودعصبانی میشدم ولی باکارکردن روی خودم خیلی آروم وصبورشدم،هرروزشکرگذاری رو میکنم ودیگ صبحهاباناامیدی ازخواب بیدارنمیشم واقعادرونم روی ظاهرم تاثیرگذاشته وپوستم خیلی صاف ولطیف شده ریزش موهام خیلی کم شده،بدن دردشدیدداشتم ک ازبین رفته،خداروشکربه لطف خداو شماتونستم خودمودوباره پیداکنم وزندگی آگاهانه روپیش رو بگیرم دیگ ترسی ازتنهایی ندارم،درسواره احترام به خود هم تهیه کردم بااین دودوره تونستم خیلی ازسایه ها وقفلای روانیموپیداکنم،توی هشت روزیکه این دوره ها رو گوش میدادم یه دستاوردم این بودک مدتهابودگواهینامه داشتم ولی میترسیدم ازرانندگی توی شهر، تونستم به ترسم غلبه کنم ودوباره رانندگیو شروع کنم،دستاورد بعدیم این بودک پدرم یه مبلغ زیادی رو یه جایی سرمایه گذاری کرده بودن ک ممکن بود حتی پول خودش هم بره ک خداروشکر نه تنهاپولش برگشت حتی سودزیادی هم کردن،خانم هروی عزیزم اون شباییکه گریه میکردم وازخدا یه نشونه میخواستم برای اینکه راه درستو پیداکنم اون نشونه بزرگ شمابودین خداروشاکرم،دیگ ترسی ازاین دنیا ندارم واونو جای امنی میبینم،دقیقا مصداق حرف شمابرام اتفاق افتادک گفتین حتی گاهی اوقات بارفتن یه نفراززندگیتون خیربه شمارو میکنه، واقعا بعدازرفتن اون آقا خیروبرکت هست ک ازدرودیواربرام میباره وچراغ قرمزای زندگیم دونه دونه دارن سبزمیشن اون آقاالان خیلی پشیمون هستن ک منوازدست دادن ولی ایشون دیگ توی مدارمن قرارندارن وانتخاب من نیستن، تونستم خودمو خیلی اصلاح کنم مطمنم ک باتهیه بقیه دوره ها ازاینی که هستم بهتروبهترمیشم وانشاءالله دستاوردهای بزرگتری بدست میارم.من اگ یه روز به ویساتون وصداتون گوش نکنم انگاریه چیزی گمشده دارم.خانم هروی عزیزم خیلی خیلی ممنونم ازشماوتیم خوب زحمتکشتون ک دلسوزانه برامون کارمیکنین شب وروز، امیدوارم همیشه بدرخشین وهرجاهستین سعادتمندباشین خیلی دوستتون دارم❤️
پاسخ
-1
انصراف

zari 1 مهر 99
سلام به خانم هروی عزیز و خانواده زندگی سالم من وارد چالش چهارماهه شدم که رابطه عاشقانه با همسرم داشته باشم و زمانی با کانال آشنا شدم که حالم خیلی بد بود و متوجه خیانت همسرم شده بودم در حالی که بهش خیلی بهش اعتماد داشتم و برای من خیلی سخت بود چون حس میکردم خودمو همه جوره فدای زندگی و بچه هام کرده بودم دوره جذابیت درونی رو تهیه کردم و گفتگو های درونی من خیلی کمتر شد و به ارامش رسیدم دوره جزیره گنج رو تهیه کردم و رابطه من با خدا شکل گرفت دوره عزت نفس تا اعتماد به نفس رو نوت برداری کردم و خیلی روی خودم کار کردم و طلسم هام رو دیدم و فهمیدم من همیشه احساس قربانی بودن داشتم و فهمیدم چرا باعث میشد همسرم به من بی توجه باشه و از من فاصله بگیره و محبتی به من نکنه با آرامشی که به دست اوردم ذهن خودم رو اروم کردم، زندگیم خیلی خوب شده ، دستاورد های مالی خیلی زیادی دارم و وام هایی که میخواستم همه با هم برای من جور شد و همه بهم میگفتند چقدر تو خوش شانسی، رابطه من با همسرم خیلی خوب شده و خدا رو شکر میکنم و همچنان دارم روی خودم کار میکنم از شما خیلی متشکرم خانم هروی
پاسخ
-0
انصراف

zari 1 مهر 99
سلام به خانم هروی عزیز و خانواده زندگی سالم من وارد چالش چهارماهه شدم که رابطه عاشقانه با همسرم داشته باشم و زمانی با کانال آشنا شدم که حالم خیلی بد بود و متوجه خیانت همسرم شده بودم در حالی که بهش خیلی بهش اعتماد داشتم و برای من خیلی سخت بود چون حس میکردم خودمو همه جوره فدای زندگی و بچه هام کرده بودم دوره جذابیت درونی رو تهیه کردم و گفتگو های درونی من خیلی کمتر شد و به ارامش رسیدم دوره جزیره گنج رو تهیه کردم و رابطه من با خدا شکل گرفت دوره عزت نفس تا اعتماد به نفس رو نوت برداری کردم و خیلی روی خودم کار کردم و طلسم هام رو دیدم و فهمیدم من همیشه احساس قربانی بودن داشتم و فهمیدم چرا باعث میشد همسرم به من بی توجه باشه و از من فاصله بگیره و محبتی به من نکنه با آرامشی که به دست اوردم ذهن خودم رو اروم کردم، زندگیم خیلی خوب شده ، دستاورد های مالی خیلی زیادی دارم و وام هایی که میخواستم همه با هم برای من جور شد و همه بهم میگفتند چقدر تو خوش شانسی، رابطه من با همسرم خیلی خوب شده و خدا رو شکر میکنم و همچنان دارم روی خودم کار میکنم از شما خیلی متشکرم خانم هروی
پاسخ
-1
انصراف

narges 1 مهر 99
سلام خانم هروی عزیز و دوستداشتنی دستاورد من از چالش چهارماهه این هست که من برای حل کردن مسائل و مشکلات مالی برای خودم یک چالش گذاشتم و روی قفل ها و طلسم ها و سایه هام کار کردم و به نتایج جالبی رسیدم من دانشجو هستم و باید این ماه شهریه دانشگاهم رو پرداخت میکردم، همسرم که هیچ وقت اصلا از من نمیپرسید دخل و خرجت چیه ؟ چیزی کم داری یا نداری؟ هیچوقت از من سوالی نمیکرد یهو اومد بهم گفت تو به حقوق خودت دست نزن، یه کارت هدیه یک میلیون و پونصد هزارتومنی برای شهریه به من داد و من جا خوردم و خیلی تعجب کردم، من پول میخواستم ولی نمیدونستم از کجا قرار هست به من برسه و خیلی برای من جالب بود آدمی که مسائل مالی من هیچ اهمیتی براش نداشت خودش اومد بهم پول داد دستاورد بعدیم این بود که چند روز بعد همسرم اومد کارت های بانکی خودش رو به من داد و گفت اینها پیش تو باشه در حالی که من قبلا اصلا نمیدونستم کجا و چند تا حساب داره و هیچوقت به من چیزی نمیگفت و خیلی برای من جالب بود در محل کار قبلیم من سالها به شدت کار میکردم ولی اصلا من دیده نمیشدم، هیچ کس از من تشکری نمیکرد، الان کار من عوض شده شغل خوبی دارم و امسال مدیرم بهم گفت ما بخاطر زحمات شما از شما تشکر می کنیم و یک میلیون پاداش میخوایم به شما بدیم و ببخشید این خیلی کم هست و در شان شما نیست و من خیلی تعجب کردم چون من قبلا شاید ده ها برابر کار میکردم ولی اصلا کسی منو نمیدید ولی الان به من پاداش دادند و خداروشکر میکنم که من یاد گرفتم صحبت کردن و ارتباط برقرار کردن با جهان رو . با تشکر فراوان از شما
پاسخ
-0
انصراف

lili 1 مهر 99
خانم هروی جانم من زمانی با کانال آشنا شدم که اصلا حال خوبی نداشتم و زندگیم در ابعاد مختلف پر از مشکل بود، توی شغلم با کسی شریک بودم که خیلی اذیتم میکرد، مشکلات مالی زیادی برای من بوجود اورده بود و خیلی تحت فشار بودم، از نظر عاطفی توی رابطه ای که سال در اون بودم، به مشکلات زیادی برخوردم و اون اقا تکلیفش معلوم نبود ، از نظر خانوادگی خیلی مشکل داشتم با دوره جذابیت درونی شروع کردم و بعد از اون هرروز وضعیت من تغییر میکرد، الان نسبت به دوسال پیش زندگی من خیلی تغییر کرده کسی که شریک من بود بعد از کار کردن روی خودم از زندگیم و سیستم کاری من خارج شد بدون توقعی، آدم هایی وارد زندگیم شد که فقط نیت شون این بود که کمکم کنند، از خیلی جا ها برای من پول میرسید، برای من وام خیلی راحت جور میشد ، افرادی به من معرفی میشدند که خودشون به میل خودشون از من حمایت مالی میکردند، شرایط کاری من خیلی تغییر کرد، اعتبار خوبی به دست اوردم ، من همیشه فکر میکردم اگر شریکم بره من میمونم ولی وقتی از زندگیم حذفش کردم دیدم چقدر راحت ادمهایی جایگزین شدند که خیلی کمکم کردند من از اون اقا جدا شدم و توی این یکسال واقعا روی خودم کار کردم، اون اقا رو رها کردم و روی خودم فوکوس کردم و بعد از یکسال اون اقا برگشت و دیدم که اون هم توی این یکسال کلی روی خودش همزمان با من کار کرده بود، همون کسی که من بهش میگفتم دوره ها رو گوش کن مسخره میکرد، خودش رفته بود دوره های جذابیت درونی و عزت نفس تا اعتماد به نفس رو تهیه کرده بود و خیلی روی خودش کار کرده بود حتی دستاورد برای شما فرستاد و وقتی برگشت توی زندگی من ، واقعا ادم دیگه ای شده بود، الان به من خیلی احترام میگذاره، هر جوری بتونه برای من هزینه میکنه، هر کاری دارم انجام میده ، حتی در جهت مستقل شدنش حرکت کرده و توی کارش خیلی پیشرفت کرده و الان رابطه ی ما با هم خیلی خوب شده من الان اینجای زندگی واقعا خیلی حالم خوب شده، همچنان دارم روی خودم کار میکنم، هرروز ویس ها و دوره ها رو گوش میدم و از شما بینهایت ممنونم
پاسخ
-0
انصراف

Arezoo 1 مهر 99
من دختر 30ساله ای هستم که سفرم از دو سال پیش با یک شکست عاطفی شروع شد، در همه ابعاد زندگیم( اقتصادی، روابط، عاطفی، خانوادگی و ....) مشکل داشتم و از هیچ کدوم راضی نبودم، من جدایی های دیگه ای هم تجربه کرده بودم ولی اخرین جدایی و طرد شدن از سمت اون ادم، ضربه خیلی سنگین تری به من وارد کرد، من چون نیاز داشتم به یک آدم وابسته باشم وارد روابطی میشدم که اصلا برای من مناسب نبودند و ترک شدن توسط اون ها واقعا منو شکست با کانال آشنا شدم، شبانه روز تمام فایل ها رو گوش کردم و دوره ها رو تهیه کردم و سخت ترین روز های زندگیم رو، با دوره ها سپری کردم، روح من به این مطالب نیاز داشت و شروع به شناخت خودم کردم وارد چالش چهار ماهه ی اول شدم، خواستگار هایی برای من اومدند ولی چون من واقعا نیاز داشتم که بیشتر خودم رو بشناسم نپذیرفتم چون باید اول خودم رو میشناختم تمام دوره ها رو تهیه کردم و وارد چالش چهار ماهه دوم شدم و انقدر این برنامه های این چالش برای من کارساز بود که من الان با یک آدمی در ارتباط هستم که این آقا فوق العاده ترین مردی هست که میتونست وارد زندگی من بشه و بهترین آدم برای من هست و لیاقت من رو داره من با کار کردن روی خودم ، انقدر رشد کردم که میتونم بگم خودم هم الان لایق این آدمی هستم که توی زندگی منه و خدا رو برای بودنش شاکر هستم و تجربه زیبایی با این آقا دارم شنیدن دستاورد ها خیلی برای من کاربردی بود، حال من رو خوب کرد، شدن ها به من کمک کرد تا ببینم خدا برای من و زندگی من هم کار میکنه و فهمیدم خداوند بزرگترین دارایی ما در این دنیاست و اینکه هر چیزی برای ما پیش میاد بازتاب درونیات خودمون و نتیجه ی چیزی هست که به این دنیا میفرستیم امکانات زیادی برای من پیش اومد ، پیشرفت اقتصادی زیادی داشتم، پیشرفت کاری داشتم، دارم کار هایی که همیشه دلم میخواست انجام میدم از شما خانم هروی عزیز خیلی متشکرم
پاسخ
-0
انصراف

mahnaz 1 مهر 99
با سلام خدمت خانم هروی عزیزم من با دوره های جذابیت درونی و عزت نفس تا اعتماد به نفس روی خودم کار کردم و زندگی خیلی قشنگ با موقعیت مالی خوبی برای خودم ساختم و همه رویاهایی که داشتم به حقیقت پیوست دوره جزیره گنج رو تهیه کردم و خیلی ریز و دقیق روی خودم کار کردم و لایه های عمیق درونم رو بررسی کردم و سایه هامو دیدم بعد از دو سال وارد رابطه شدم و حرفهایی شنیدم که از هیچ مردی نشنیده بودم و اون اقا بهم گفت من دوست دارم مرد تو باشم و بهم گفت تو بهترین دختر شهری و من خیلی خوشحال شدم که کار کردن روی خودم نتیجه داده من خیلی سختی کشیده بودم ، تجربیات جدایی خیلی سختی داشتم، افسردگی شدید داشتم، ۱۶ کیلو اضافه وزن داشتم، بیکار بودم و شروع به کار کردم، ۱۳کیلو وزنم کم شد و درامدم بالا رفته و جذابیت درونی در من ایجاد شده و تونستم بهترین خودم باشم از شما سوده ی عزیزم خیلی خیلی ممنونم
پاسخ
-0
انصراف

mahnaz 1 مهر 99
با سلام خدمت خانم هروی عزیزم من با دوره های جذابیت درونی و عزت نفس تا اعتماد به نفس روی خودم کار کردم و زندگی خیلی قشنگ با موقعیت مالی خوبی برای خودم ساختم و همه رویاهایی که داشتم به حقیقت پیوست دوره جزیره گنج رو تهیه کردم و خیلی ریز و دقیق روی خودم کار کردم و لایه های عمیق درونم رو بررسی کردم و سایه هامو دیدم بعد از دو سال وارد رابطه شدم و حرفهایی شنیدم که از هیچ مردی نشنیده بودم و اون اقا بهم گفت من دوست دارم مرد تو باشم و بهم گفت تو بهترین دختر شهری و من خیلی خوشحال شدم که کار کردن روی خودم نتیجه داده من خیلی سختی کشیده بودم ، تجربیات جدایی خیلی سختی داشتم، افسردگی شدید داشتم، ۱۶ کیلو اضافه وزن داشتم، بیکار بودم و شروع به کار کردم، ۱۳کیلو وزنم کم شد و درامدم بالا رفته و جذابیت درونی در من ایجاد شده و تونستم بهترین خودم باشم از شما سوده ی عزیزم خیلی خیلی ممنونم
پاسخ
-0
انصراف

mahnaz 1 مهر 99
با سلام خدمت خانم هروی عزیزم من با دوره های جذابیت درونی و عزت نفس تا اعتماد به نفس روی خودم کار کردم و زندگی خیلی قشنگ با موقعیت مالی خوبی برای خودم ساختم و همه رویاهایی که داشتم به حقیقت پیوست دوره جزیره گنج رو تهیه کردم و خیلی ریز و دقیق روی خودم کار کردم و لایه های عمیق درونم رو بررسی کردم و سایه هامو دیدم بعد از دو سال وارد رابطه شدم و حرفهایی شنیدم که از هیچ مردی نشنیده بودم و اون اقا بهم گفت من دوست دارم مرد تو باشم و بهم گفت تو بهترین دختر شهری و من خیلی خوشحال شدم که کار کردن روی خودم نتیجه داده من خیلی سختی کشیده بودم ، تجربیات جدایی خیلی سختی داشتم، افسردگی شدید داشتم، ۱۶ کیلو اضافه وزن داشتم، بیکار بودم و شروع به کار کردم، ۱۳کیلو وزنم کم شد و درامدم بالا رفته و جذابیت درونی در من ایجاد شده و تونستم بهترین خودم باشم از شما سوده ی عزیزم خیلی خیلی ممنونم
پاسخ
-0
انصراف

nasrin 1 مهر 99
سلام به خانم سوده هروی عزیز من توی زندگی 10 ساله ای که با همسرم داشتم همیشه نقص هایی رو از سمت همسرم میدیدم که باعث میشد که من توی زندگیم احساس کمبود داشته باشم و الان میدونم ریشه ی این کمبود ها و ضعف ها همه در وجود خودم بودم و به کمک دوره ها تونستم این ها رو در خودم ببینم و با واقعیت ها رو به رو شدم، فهمیدم که من در درون خودم ضعف دارم، باید شخصیت درونی خودم رو کشف کنم و باید با ترس های خودم رو به رو بشم من همیشه دیگران رو مقصر میدونستم ، هیچوقت نمیگفتم چرا خودم برای خودم کاری نمیکنم؟ چرا خودم تلاش نمیکنم زندگی ایده الی برای خودم بسازم؟ 5 ماه پیش من با جدایی عاطفی از سمت همسرم مواجه شدم، تمام وجود من از درد پر شده بود، نمیتونستم این وضعیت رو تحمل کنم، برای بار چندم دست به خودکشی زدم ولی هیچ فایده ای نداشت، همسر من تصمیم خودش رو برای جدایی گرفته بود ، خودکشی من نا تموم موند و دوباره همون رفتار ها و حالت های قبلی ادامه داشت دوره ها رو تهیه کردم و فهمیدم مشکل اصلی خودم هستم، من دلیل اینکه زندگی عاشقانه مون به جدایی کشیده شد رو به دلیل زندگی ناتموم پدر و مادرم میدونستم، مدام پدرم رو مقصر میدونستم، مادرم رو مقصر میدونستم و همیشه انگشت من به سمت دیگران بود که شما باعث شدید من به اینجا برسم ولی در واقع خودم باعث شدم من تغییرات و اتفاقات بزرگی رو در خودم ایجاد کردم، به همسرم از حس خوبم گفتم و گفتم الان حس و حال خیلی خوبی دارم و واقعا عاشقت هستم، من و همسرم پیش مشاور رفتیم و همسرم به مشاور گفت که از این حرف همسرم خیلی تعجب کردم که همسرم چه جوری این قدر تغییر کرده ! من دارم تغییر میکنم، زندگی ما قشنگ شده، من از شخصی که الان هستم خیلی خوشم میاد و لذت میبرم، زندگی شیرینی دارم و روز به روز داره رابطه ما قشنگ تر و عاشقانه تر میشه میخوام به همه بگم اگر قلبا بخواین تغییر کنید ، مطمئن باشید اگر زمان بگذارید تغییر میکنید، من توی همون هفته ی اولی که دوره جذابیت درونی رو تهیه کردم و شروع به انجام کردم، تغییرات رفتاری ای رو در همسرم دیدم که هیچ وقت با من نداشت، میخوام بگم هر لحظه شروع کنید و تصمیم راسخ برای ادامه دادن بگیرید، نتیجه رو میبینید چون من به چشممم دیدم که چه تغییرات بزرگی در زندگی من ایجاد شد باز هم ممنونم از شما خانم هروی
پاسخ
-0
انصراف

sima 1 مهر 99
سلام به خانم هروی عزیز و دوستان زندگی سالم من دو سال پیش خیلی ناگهانی پدرم رو از دست دادم و زمانی که درگیر مراسم بودم، وکیل همسرم بهم زنگ زد و گفت که همسرت میخواد شما رو طلاق بده ، من حالم به شدت بد شد، دنیا روی سرم خراب شد، هم پدرم رو از دست دادم، هم همسرم ترکم کرد و رفت، به هیچ عنوان حاضر به صحبت با من نشد و من خیلی گریه میکردم، به هر دری زدم شوهرم رو برگردونم، تماس میگرفتم، پیام میدادم، خواهش میکردم، پیش دعانویس میرفتم و هیچ فایده ای نداشت ، باج عاطفی مالی میدادم و در نهایت ما جدا شدیم و من حتی شغلم رو هم از دست دادم با کانال آشنا شدم، حالم کم کم بهتر شد ،آرامش درونی گرفتم، دوره ها رو تهیه کردم، همه ی دوره ها برای من عالی بود ولی جدایی تا تعالی انگار دقیقا زندگی من و مشکلاتم رو تعریف میکرد، من حتی بعد طلاق هم از همسرم خواهش میکردم برگرده، تمام خانواده تلاش میکردند فراموشش کنم ولی نمیتونستم اما با این دوره کلا دیگه از فکر همسر سابقم اومدم بیرون، این دوره برای من از هزار مشاور هم بهتر بود چون من پیش مشاور های زیادی رفته بودم ولی نتونسته بودم رهاشون کنم اما بعد از دوره تونستم با دوره جذابیت درونی برای خودم ارزش قائل شدم، با دوره عزت نفس تا اعتماد به نفس طلسم ها و سایه هام رو دیدم من استاد دانشگاه بودم ولی خجالتی بودم، وابسته بودم، مدام دنبال تایید گرفتن از دیگران بودم ولی خودمو پیدا کردم وارد چالش چهارماهه شدم، اولین دستاوردم این بود که ایمان اوردم جهان واقعا جای امنی هست، دستاورد دومم این بود که وقتی همسرم رو رها کردم 3 تا پیشنهاد خیلی عالی برای ازدواج داشتم که موقعیت اونها از همسر سابقم خیلی بهتر بود، سومین دستاوردم پیشرفت کاری من بود و در نظر سنجی رتبه اول رو اودم، دستاورد چهارمم این بود 10 سال پیش خونه ای رو پیش خرید کرده بودم که پیمانکار پروژه رو رها کرد و الان بعد از 10سال این خونه تکمیل شد و ارزش ریالی اون چندین برابر شده و اماده ست تشکر میکنم از شما خانم هروی عزیزم🌹
پاسخ
-0
انصراف

maryam 1 مهر 99
سلام عرض میکنم خدمت خانم هروی عزیز و دوستداشتنی من دختر خیلی شاد و سرزنده ای بودم ولی به دلیل مسائل و مشکلاتی که توی خانواده داشتم برای فرار از مسائلم سریع ترین و راحت ترین راه رو انتخاب کردم که ازدواج کنم و با همسرم به خارج از کشور اومد همسرم آدم بدی نبود ولی اصلا محبت و توجهی به من نداشت، من به شدت تنها بودم، زبان بلد نبودم، بعد از 6ماه تصمیم گرفتم بچه دار شم ولی بعد از زایمان افسردگی خیلی خیلی شدیدی گرفتم و دکتر های زیادی رفتم اما افسردگیم درمان نشد، دارو میخوردم کنترل میشد ولی درمان نمیشد، شبها میخوابیدم و با حالت خفگی بیدار میشدم، به حدی میرسید که توی خواب سکته کنم، جیغ میزدم داد میزدم تپش قلب شدید میگرفتم و نفسم بالا نمی اومد همسرم بسیار بسیار مغرور هست و احساساتش رو بروز نمیداد، هر چی سمت همسرم میرفتم از من فاصله میگرفت من به شدت به همسرم سرویس میدادم و اون مدام از من ایراد میگرفت و من از خودم دور شدم و درست تبدیل به همسرم شدم موقعی که با همسرم دعوا داشتیم اون ماه ها با من صحبت نمیکرد، هر چقدر ازش خواهش میکردم التماس میکردم باز هم با من حرف نمیزد و برای من خیلی عذاب اور بود که با من قهر میکنه و بهم توهین میکرد، مریض میشدم، هفته ها غذا نمیخوردم و اون اصلا منو نمیدید من مشغول شدم به خریدن لباس های گرون، لوازم ارایش گرون، وسایل خونه گرون، همش دوست داشتم از دیگران برتر باشم و سر خودم رو با اینها گرم میکردم، مدام مهمونی میرفتم اصلا دیگه به بچه هام هم اهمیت نمیدادم و در لاک خودم زندگی میکردم و خیلی عصبی شده بودم، حتی توی دعوا ها جیغ میزدم داد میزدم خودمو میزدم، چندین بار بیمارستان بستری شدم ، قرص های اعصاب زیادی مصرف میکردم، معده درد های شدید و ریزش موی خیلی شدیدی گرفته بودم و دیگه کاری به همسرم و بچه هام نداشتم با کانال آشنا شدم و فایل ها قرص خواب اور شب های من شد و تا اینکه اتفاق خیلی خیلی بزرگی برای من افتاد و سیلی خیلی محکمی خوردم، خرد شدم، داغون شدم، از بین رفتم و دوره ها رو تهیه کردم دوره ها رو بار ها بار ها نوشتم، نوت برداری کردم، انقدر نوشتم تا در من درونی بشه، روزهای اول که مینوشتم دستام میلرزید ، تمرکز ذهن نداشتم، افکار پراکنده داشتم، مدام گوش میکردم، تک تک تمرینات رو انجام میدادم، با دوره های جذابیت درونی، عزت نفس تا اعتماد به نفس و جزیره گنج به شدت گریه میکردم، توی زمستون با هوای خیلی سرد شروع به ورزش کردم و ادامه میدادم، تنبیلم رو کنار گذاشتم و مسئولیت زندگیم رو پذیرفتم نظام های ارزشیم رو پیدا کردم، قفل و طلسم های روانم رو پیدا کردم، دیدم چه بلاهایی سر خودم اوردم و اجازه دادم دیگران به من دیکته کنند چطور زندگی کنم، من از خودم دور شده بودم حقیقت خودمو نمیدیدم، سایه هامو دیدم و بهشون نور دادم، خلا هام رو پر کردم، خانواده م رو بخشیدم، مادرم بهم گفت چقدر صورتت شفاف تر شده،قشنگ تر شده، انگار ارایش کردی جوون تر شدی، نورانی شدی و من این رو از دور میفهمم رابطه من با خداوندی که فراموشش کرده بودم خیلی خیلی خوب شد من با دیدن سایه ها، طلسم ها و نظام های ارزشیم، رفتار همسرم عوض شد، حتی پسرم میگفت چقدر اروم شدی، من دیگه اصلا عصبانی نمیشم، خودخوری نمیکنم، با خودم ارامش دارم، اضطراب و استرس ندارم، همسرم خیلی تنبل بود و اصلا به خودش نمیرسید، من اصلا به همسرم کاری نداشتم فوکوسم روی خودم بود و بدون اینکه چیزی به همسرم بگم الان همسرم رفتارش کاملا تغییر کرده من توی چالش چهارماهه تمام خصوصیاتی که میخواستم نوشتم و فقط روی خودم فوکوس کردم ولی نه تنها اونها بلکه چیز هایی که ننوشته بودم هم حل شد، همسرم دیگه به هیچ عنوان سرم غر نمیزنه، ارزش هاش رو به من تحمیل نمیکنه و من جوری که دوست دارم زندگی میکنم، دیگه محبت بیش از اندازه نمیکنم، برای خودم ارزش قائلم، اینها رو همه و همسرم هم فهمیدند الان همه دوستانم حتی پدر و مادرم از من مشورت میگیرند و بهم میگن به وجود من افتخار میکنند و نمیخوان منو از دست بدن و من خیلی حس خوبی دارم و خیلی خوشحالم که دیگه ادم قبلی نیستم همسرم الان برای من خیلی ارزش قائل هست، کادو هایی برام میخره که من لایقش هستم و خیلی خوشحالم الان جوری که خودم میخوام رفتار کنم، الان دیگه همسرم دخالتی در زندگی من و انتخاب هام نداره و توی چالش چهارماهه واقعا تغییر کرده و اصلاح شده من دیگه احساس قربانی بودن ندارم، برای خودم ارزش قائل هستم و دیگه کسی رو باعث و بانی مشکلاتم نمیدونم و زندگیم خیلی تغییر کرده ممنونم از شما که به ما آگاهی میدید
پاسخ
-0
انصراف

Eli 31 شهريور 99
سلام خانم هروی . من میخواستم دستاوردمو با شما و دوستان به اشتراک بگذارم، من تمام دوره ها رو تهیه کردم و وارد چالش چهار ماهه شدم. با کار کردن روی دوره جذابیت درونی، افراد جدیدی وارد زندگی شدند که حضورشون تاثیر خیلی مثبت و خوبی برای من داشته و افراد ناهماهنگ از زندگیم خارج شدند. من رابطه سه ساله ای داشتم که رابطه خیلی بدی بود، اون اقا به من خیلی توهین میکرد و اصلا به من احترام نمیگذاشت، هزینه ای برای من نمیکرد، من برای ترک این رابطه وارد چالش چهار ماهه شدم که اقتدار خروج از رابطه رو پیدا کنم ولی این آقا که حاضر نبود اشتباهات خودش رو بپذیره، شروع کرد به تغییر دادن خودش و نگذاشت که من ترکش کنم و از من فرصت خواست تا تغییر کنه و الان رابطه ما آروم هست و چالش های قبلی رو نداریم و این اقا کارهایی که هیچوقت برای من نکرده بود، الان انجام میده. همیشه از استخدام شدن و شاغل شدن میترسیدم ولی توی این چالش اقدام کردم و از یک شرکت عالی از من دعوت به عمل اومد . ممنونم از شما
پاسخ
-0
انصراف

24 مرداد 99
سلام به خانم هروی عزیزم. من خیلی زندگی آشفته ای داشتم، رفتار هایی داشتم که مورد پسند هیچکس نبود و مدام از همه جا و همه کس طرد میشدم، سال ها پیش پدرم فوت کرد و من در خانواده پر جمعیتی بودم تو سن پایین یه ازدواج اجباری داشتم و با وجود یک پسر جدا شدم، پر از عقده و کینه و ترس و احساس ناتوانی و نظام های ارزشی دیگران بودم و همه ی اینها باعث شد ازدواج مناسبی نداشته باشم من با کانال آشنا شدم، هیچ پولی برای تهیه دوره ها نداشتم، وام گرفتم و دوره های جذابیت درونی، عزت نفس تا اعتماد به نفس و جزیره گنج رو تهیه کردم، من با گوش دادن به ویس ها حالم دگرگون شد من به جایی رسیده بودم که مدام فکر خودکشی بودم، هیچ کس دوستم نداشت، هیچ کس هیچ کاری برای من نمیکرد، زندگی من برای هیچکس اهمیتی نداشت، منی که برای همه کارهای زیادی کرده بودم ولی وقتی احتیاج به کمک داشتم همه منو رها کردند و انقدر طرد شدم که فقط میخواستم خودم رو بکشم من واقعا از همه چیز و همه کس بریده بودم، هیچی نداشتم هیچی ، با دوره جذابیت درونی بزرگترین دستاورد من آرامشم بود، به آرامش خیلی خیلی زیادی رسیدم من سالها از هر طرف تحقیر میشدم، برادرم آن چنان منو کتک زده بود که من مهره 9 گردنم بیرون زد، تاندون مچ دستم کش اومد، تاندون زانوی من کش اومد، پسرم این صحنه رو میدید و گریه میکرد و من با دوره ها به خودم گفتم تو میتونی همه ی اینهارو عوض کنی و فهمیده بودم که برادرم هم پر از قفل و طلسم و عقده هست برای همین تونستم ببخشمش و الان برادرم مدام به خانوادم میگه من میخوام گل و شیرینی بگیرم و بیام آشتی کنم من وقتی دوره عزت نفس تا اعتماد به نفس رو گوش کردم دیدم من هیچ کدوم از اینها رو ندارم، هیچی نداشتم با آقایی آشنا شدم که برای من مثل معجزه هست و این آقا تمام خصوصیات و ویژگی هایی که توی چالش چهارماهه من میخواستم رو داره انقدر همه از من فراری بودند، انقدر خانواده ی آشفته ای داشتم، با من همه قطع رابطه کرده بودند ولی الان هر کی منو میبینه میگه وای چقدر اخلاقت عوض شده، چقدر آروم شدی، جذاب شدی، دوست داشتنی شدی از زمین و آسمون داره برای من کار و پول میبیاره من توی چالش 4ماهه نوشته بودم دوست دارم به دندونام رسیدگی کنم ولی هزینه شو نداشتم، دوست داشتم ماشین و کار و درآمد داشته باشم، به طرز جالبی دندون پزشکی خودش رایگان دندون منو درست کرد، من ماشین خواسته بودم به طرز جالبی برای من ماشین جور شد، از هر طرف داره به من پیشنهاد کار میشه و پول میاد برام ، من شغل نا مناسبم رو رها کردم و دارم به سمت علاقه خودم میرم و خیلی خوشحالم همه به من میگفتن پولهاتو دادی 4تا صدا داری گوش میدی ولی من گنج خودم رو با این دوره ها پیدا کردم و بارها گوش دادم جزیره گنج رو گوش کردم و منی که همیشه لنگ پول بودم الان کارتم خالی از پول نمیشه، هر چیزی دلم میخواد برای خودم میخرم، همیشه دلم میخواست برای خودم خرید کنم و الان میتونم راحت برای خودم و پسرم خرید کنم چالش 4ماهه به من خیلی کمک کرد، هر چیزی میخواستم در دیگران ببینم توی خودم ایجاد کردم، منی که اصلا صبر نداشتم الان آرامشی دارم که هیچ چیز نمیتونه منو بهم بریزه، آقایی که باهاش در رابطه هستم بهم میگه چقدر آروم شدی، چقدر درک و فهمت رفته بالا، چقدر جذاب و دوست داشتنی شدی، منی که سرم شلوغه الان مدام دلم میخواد ببینمت آقایی که قبلا تو زندگیم بود و منو 4بار از زندگیش بیرون کرده بود،من بهش بارها التماس کردم ولی قبول نکرد الان برگشته و اونه که داره گریه میکنه التماس میکنه با خانوادش به خواستگاری من بیاد ولی من آدمی رو که میخواستم پیدا کردم من اصلا خودمو دوست نداشتم ولی الان احساس میکنم زیبا هستم، دیگه احساس نیاز به آرایش ندارم و از دیدن خودم لذت میبرم الان همه بهم احترام میگذارند، همه منو دوست دارند، کسی حاضر نبود منو توی جمع راه بده الان همه مشتاق دیدن من هستند من روزی دو پاکت سیگار میکشیدم، مشروب میخوردم الان همه اینهارو کنار گذاشتم و دارم به خودم میرسم و برای حال خوب خودم تلاش میکنم سالها بود دلم میخواست به اینجایی برسم که الان رسیدم که کسی منو تحقیر نکنه، به من توهین نکنه، دنبال دوست داشتن کسی ندووم، ازین رابطه به اون رابطه نرم، من همیشه دنبال این بودم یکی بهم بگه دوستت دارم ولی فقط ضربه میخوردم ولی الان عاشق خودم هستم و دیگه منتظر نیستم کسی دوستم داشته باشه و خداروشکر میکنم بابت آرامشی که دارم.و همچنین آشنایی با شما سوده جان
پاسخ
-5
انصراف

23 مرداد 99
سلام خانم سوده هروی عزیزم. من خودم رو کاویدم، هرروز روی خودم کار کردم و به دستاورد های عالی توی چالش چهارماهه رسیدم. من پارسال حال و روز خیلی بدی داشتم . به یک بیماری مبتلا شده بودم و کنار دردی که اون بیماری داشت ، با درد بی مهری بزرگی که از سمت همسرم میدیدم مواجه بودم. حتی یکبار هم حال منو نپرسید، وقتی هم بهش گفتم بیماری من حاد شده، گفت حال خودم خراب تره با کانال آشنا شدم ، دوره های جذابیت درونی، عزت نفس تا اعتماد به نفس و جزیره گنج رو تهیه کردم و الان میبینم که همون مرد، دیگه اسم من رو بدون جان صدا نمیکنه ، 10روز پیش انگشتم در رفت و همسرم بهم گفت من از خودم خیلی ناراحت شدم، من باید کنارت میبودم و این خیلی برای من قشنگ بود همسرم بهم میگه تغییراتی که تو کردی حس میکنم روی من هم تاثیر گذاشته و این برای من خیلی قشنگ چون تو چالش4ماهه شما بار ها گفتید خودت تغییر کن، کاری به طرف مقابل نداشته باش، اونم تغیر میکنه و من این رو دیدم الان اقتدار درونیم به حدی بالا رفته که به راحتی میتونم خودم رو انقدر دوست داشته باشم و برای خودم انقدر ارزش قائل باشم که بتونم به خواسته هام توجه کنم، حتی وزن من هم کنترل شده من کم کاری شدید تیروئید دارم و باید وزنم میرفت بالا اما انقدر راحت تونستم خودم رو کنترل کنم و به خودم احترام بگذارم که وزنم کم شد توی قرنطینه بار ها و بار ها بچه ها میگفتند بیشتر آدما این مدت توی مشترکشون به مشکل خوردند ولی ما چقدر باهم خوبیم و همسرم بهم گفت اینا همش بخاطر مدیریت توست و این حرفی بود که من هیچوقت ازش نشنیده بودم، گفت حس میکنم زمین به آسمون تغییر کردی و ما رو هم تغییر دادی من اقتدارم بالا رفت، ارامشم خیلی بیشتر شد، با خدای خودم ارتباطم بهتر شد، انقدر قشنگ زندگیم رو تحت مدیریتم گرفتم که دیگه پیش نیومده حرفی رو بزنم و همسرم مخالفت کنه، حتی همسرم بار ها گفته خوشبحالت چه راهی داری میری ؟ حتی پسرم وارد این مسیر شد و روی کسب و کارش خیلی تاثیر داشت من یاد گرفتم سپاس گزار باشم برای هرررر چیزی ، هیچوقت دیگه اعتراض نکردم و این سپاس گزاری ها برکت رو توی خونه من ده ها، صد ها برابر کرده آرامش امروزم، شیرینی زندگیم، اقتدار بالای خودم رو از کار کردن روی خودم دارم و همین زیبایی و عشق زندگیم رو که دارم برای همه میخوام. سپاسگزارم ازت سوده جان
پاسخ
-1
انصراف

23 مرداد 99
سلام به زندگی سالمیها من زمانی با کانال آشنا شدم که تحت فشار شدیدی بودم به دلیل رابطه ای که 2سال در اون بودم، من دو سال در رابطه به شدت ناسالمی بودم و الان میفهمم این آدم به زندگیم اومد تا در آینه ی اون من ناسالم بودن روان خودم رو ببینم فشار های روانی من در حدی بود که من در سن 20سالگی دچار سردرد هایی شدم که نام آورترین پزشک هام هم هیچ توضیحی براش نداشتند و علائم خیلی عجیبی داشت و تلفیقی از چندین مدل سردرد بود، دارو هایی با بالاترین دوز رو مصرف میکردم و روزی 7تا قرص میخوردم و انقدر قرص ها سنگین بودند که داروخونه بهم دارو هارو نمیداد و میگفت برای سن تو مناسب نیست! از شدت فشار شب ها بالشت رو میذاشتم روی دهنم و داد میزنم و خیلی اذیت میشدم و واژه (بد بودن) برای حال من کمترین واژه بود و اون آقا با تهدید بهم اجازه نمیداد از رابطه خارج بشم و من شدیدترین آسیب های روحی و جسمی رو در اون رابطه دیدم، انقدر اون آدم به من برچسب خائن بودن رو زده بود که باورم شد بدون اینکه کاری انجام بدم خائن هستم شدت فشار روان من باعث شده بود من به سمت اون آقا برم و همون آدمی که روزی منو ول نمیکرد، حالا بهم میگفت من دیگه اصلا نمیخوام باهات صحبت کنم من دوره جذابیت درونی رو تهیه کردم و به سختی گوش کردم، روی خودم کار کردم و با سختی تمام به عنوان اولین دستاورد تونستم این قدرت برو پیدا کنم و قرص های اعصابم رو کنار بگذارم ، سردرد های من خیلی بهتر شده بود و الان خیلی حالم بهتر هست و دیگه هیچ قرصی استفاده نمیکنم دوباره روی خودم کار کردم، منی که بسیار عصبی بودم الان به آروم ترین فرد خانواد تبدیل شدم و خواهر و برادر هام که کلی از من بزرگتر هستند وقتی مشکلی دارند از من راهنمایی میخوان و آگاهی و بینشی به دست اوردم که میتونم مشکلاتم رو ریشه یابی کنم و گره هام رو ببینم رفتار دوستانم به شدت باهام تغییر کرد، دوستی که ترکم کرده بود برگشت و اظهار پشیمونی کرد و خواست ببخشمش، دوست 10ساله من ازم تشکراتی کرد و بهم گفت که چقدر دوستم داره و چقدر رفاقت با من براش با ارزش هست اون آقا بار ها با من تماس گرفت، به شدت اظهار پشیمونی کرد و گفت بچه بودم، حالا میخوام جبران کنم، تو لیاقت بهترین هارو داری، دیگه نمیگذارم خم به ابروت بیاد و من صبر میکنم تا کنکورت تموم شه و برمیگردم و همه چیز رو درست میکنم ولی من دیگه فرصتی به اون آقا ندادم آقایی خیلی اتفاقی بهم پیشنهاد آشنایی داد که در یک لول اجتماعی خیلی خوبی قرار داره، آدم موفقی هست و احساس میکنم